X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

بچه های پیش دانشگاهی تا زمانی که کنکورشون برگزار میشه ، بارها و بارها دچار ناامیدی و افسردگی میشن و البته این حالت  (اگر کوتاه مدت باشه) کاملا" طبیعیه .


 سه شنبه ی پیش که مهردخت رو به مدرسه رسوندم خوب بود ولی انگار سه تا زنگ رو امتحان و تست داشتند و این حالت تو مدرسه گریبانش رو گرفته بود .


 سر کلاس کارگاه هنر که زنگ آخر داشتند چند تا تست رو که میزنه ، با چشمای اشک آلود(که خیلی کم از مهردخت دیدم) اجازه می گیره و میره بیرون از کلاس . 


مهردخت درمورد این استاد برام گفته بود که موقع صحبت کردن ، خیلی به قواعد و دستور زبان فارسی مسلط نیست .


چندین زبان زنده ی دنیا رو صحبت میکنه و تعداد مدارک تحصیلات عالیش از چهار پنج تا گذشته ..به دلیل سواد و مهارت های وسیعش در مباحث علمی و هنری  بین خودشون " خفن" صداش میکنند . 


روزهای اول سال تحصیلی بچه ها سوالی ازش پرسیده بودند که موجب سوء تفاهم شده بود و گفته بود: میخواید منو امتحان کنید ؟؟ 



بچه ها از این برداشت جا خورده بودند و شروع به توضیح دادن کرده بودند اما انگار با هر حرف اضافه ای میزان رنجش استاد بیشتر و اوضاع بد تر می شده .


 دست آخر مهردخت ( که اصلا" تو پرسیدن اون سوال شرکت نداشته ) میانداری میکنه و میگه استاد من  به نمایندگی همه ی بچه ها ازتون خواهش میکنم عینک بدبینی رو بردارید ، قسم میخورم هیچکدوم از بچه ها اون منظوری که شما دریافت کردید رو مد نظرشون نداشتند لطفا به من اعتماد کنید و راحت باشید . 


چون امسال سال آخره ، فقط اینو پرسیدند که الگو برداری کنند و پا جای شما که موفقیت هاتون برای همه مون مسجله بذارن. بعدشم رو به بچه ها کرده گفته " همه تایید میکنید؟؟"


 اون طفلکیا هم که از بحث و کدورت کلافه شده بودند همه کله تکون میدن که آره بخدا اصلا منظور بدی نداشتیم . 



خلاصه موضوع ختم به خیر میشه و رابطه ی استاد با بچه ها اتفاقا خیلی هم خوب میشه و تو این یکماهههمیشه می گفته من تو کلاس شما خیلی خوشحالم . 



آهاااان ، به اینجا رسیدیم که مهردخت با گریه از کلاس رفته بیرون . وقتی از مدرسه برگشت هنوز نفسش از دویدن تو پله ها جا نیومده بود که بهم تلفن کرد و موضوع افسردگیش رو بریده بریده تعریف کرد آخرشم گفت : 



مامان وقتی برگشتم دیدم استادم برگه تستمو تا کرده گذاشته روی میزم تا لحظه ی آخر متوجه نشدم ولی بعدا"  دیدم پشتش برام یه نامه نوشته ... تلگرامتو ببین الان برات میفرستمش 





این یه هدیه ی ارزشمند از فرشته ی بدون بالیه که این بار در قالب استاد به مهردخت نازل شده .. میتونست رو ترش کنه و بگه این بهانه ها رو قبول ندارم میخواستی درست درس بخونی ، میتونست اصلا" بی تفاوت باشه و هیچ عکس العملی نشون نده ولی کار به این قشنگی کرده و با زیباترین کلمات حال  دانش آموزش رو خوب کرده . 



برای این اثر هنری کم نظیر قاب عکس مناسبی سفارش دادیم و مهردخت قصد داره بعنوان یکی از

با ارزش ترین هدایای زندگیش تا آخر عمر، حفظش کنه 



" حال همدیگه رو خوب کنیم "




[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (33)



      قالب ساز آنلاین