دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

چند سال پیش هم در این مورد پست نوشتم 


 انگار حتی  با فکر کردن به این موضوع ، مسائل فقهی و حاشیه های دیگه ای  رو میشد . اما دو روز پیش با خوندن این خبر دوباره امیدوار شدم . اگر موضوع مطروحه به مرحله ی اجرا برسه خیلی عااالیه . 


منظورم طرح عقیم سازی ، زنان معتاد و تن فروشه .. البته من فکر میکنم  این کار نه فقط برای زنان  بلکه برای مردان  واجد شرایط هم باید اتفاق بیفته . 


منصوره دوست عزیزم تو یه زایشگاه دولتی سوپروایزره .. تعریف میکنه که بیمارستانشون برای زندان سهمیه داره ، اصلا انقدر تعریفاش تلخه که اشکمون درمیاد . 


از این طرف خانوما زایمان میکنند، از اون طرف نوزادای بینوا روانه ی بهزیستی میشن . 


میگه گاهی مادری که زایمان کرده انقدر تو هپروته که نمیفهمه همه چیز تموم شده و بچه به دنیا اومده . درد بزرگیه انقدر بدشانس باشی که تو همچین موقعیتی به دنیا بیاد 



این طرح موافقان و مخالفان زیادی داره که لینک یکی از خبرهای مخالف رو براتون میذارم . 


http://www.mizanonline.ir/fa/news/263190/%D8%B9%D9%82%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C


شما در این مورد نظرتون چیه؟ بنظر شما این کار درست و اخلاقیه یا نه ؟ 




روز جمعه زهرا اومده بود تو کارا کمکم کنه . 


دختر کوچولوی هشت ماهه ش رو خوابوندم و مثل همیشه بردم تو اتاق خوابم . 


تا وقتی که کوچولو بود و به چهار دست و پتا رفتن نیفتاده بود که رو تخت خودم می خوابوندمش و دورو برش بالش می ذاشتم ولی از وقتی بزرگ شده جرات نمیکنم روی تخت بذارمش . 



پایین تختم یه ملحفه پهن میکنم ، لحاف نرمم رو که دو نفره ست چند تا ، تا میزنم و دخمل خوشگله رو می خوابونم روش بعد  پتوی نرم مهردخت رو میکشم روش ، یه عروسک خرسی  بچگی های مهردخت رو هم میذارم کنارش اگر بیدار شد نترسه . 



زهرا داشت کار میکرد که گذارش به اتاق خواب افتاد . گفتم برات شیر گرم کردم بیا بخور بعد برو اتاق خواب . 



وقتی برگشت نشست رو مبل ، چشمای اشکیش رو پاک کرد .


 گفتم : وااااا چت شد تو ؟؟


 (آخه کلا" خیلی خوش اخلاق و بگو بخنده زیاد با هم گپ و گفت و شوخی میکنیم )



گفت : مهربانو ، یاد یه چیزی افتادم . تابستون که این دخترم دوماهش بود ، اون یکی هم از شهرستان اومده بود چند روز مهمونم باشه یادته ؟ گفتم : اره . 


گفت : یادش بخیر .. با خواهرم و دوتا بچه هام اومدم خونه ت چقدر بهمون خوش گذشت . 


هنوزم گاهی به دخترم زنگ میزنم سلام میرسونه  میگه : خاله مهربانو دستپختش عاالیه . 



گفتم : قربونش برم . لطف داره . خوب خاطره ی غم انگیزت رو بگو .



گفت : اره .. یه دختر خانوم مجرد بود می رفتم پیشش کار میکردم .


 یه روز زنگ زد گفت میتونی فردا صبح بیای گفتم اره ولی دختر بزرگم از شهرستان اومده پیشم . اونم باید بیارم . 


گفت اشکالی نداره . 


چون خونه ش بهم دور بود و من همه جا با مترو میرم ساعت پنج بیدار شدیم و اماده شدیم ساعت هفت هم اونجا بودیم . طفلک بچه م گیج خواب بود .. 


یکمی که گذشت گفت مامان خوابم میاد .


 به این خانومه گفتم دخترم خوابش میاد . جلوی در رو نشون داد رو موکت . گفت همینجا بخوابه . انگار خنجر زدن به دلم . این یکی رو هم شیر دادم خوابش برد .. گفتم اینو کجا بذارم گفت کنار خواهرش بخوابه دیگه . با پاش پادری رو نشونم داد . 


اونروز انگار بجای خون ، زهر تو رگام می چرخید . 


خیلی دلم برای بچه هام سوخت چون دوستاش همه سگ داشتن ، تمام خونه ش پر از موی سگ بود و من نوزاد دوماه م رو خوابوندم رو زمین خونه ش . 



دیگه هم پامو اونجا نذاشتم . 



ولی تو اولین بار که من اومدم خونه ت اجازه گرفتی بچه رو بغل کنی و به مهردخت هم بدی . 


بعدشم عینه بچه ی خودت با بچه م رفتار میکنی . من هر جا میرم اصلا جرات ندارم پوشکش رو عوض کنم .


 هرچند خدا خیر بده این خانومی هم که هر روز پیششم و بیماره ، بچه مو دوست داره و با همون وضعیت ناتوانیش باهاش بازی میکنه . 



گفتم : زهرا جان من کار معمولی کردم که دختر عزیزت رو همونجایی میخوابونم که بچه ی خودم میخوابه . اون خانم کارش غیر انسانی بوده . 



نمیدونم اینا به چی فکر میکنند .. خودشونو چی میدونند و چقدر بالا و جدا میبینند که نمیخوان باشما در یه سطح باشن . خدا عقلشون بده وااااقعا" .



**********



روز هجدهم این ماه یعنی همین چهار روز دیگه  تولد دختر بزرگشه و از اول مهردکه با همت شما یه اندوخته ای جور کردیم و رفت دیدش تا الان همو ندیدن .. قراره برای تولدش بفرستیمش بره پیشش . قبلا" هم اعلام کردم و خدا رو شکر مشارکت داشتید . 


اگر هنوز برای کمک تمایل دارید به همون شماره کارت همیشگی واریز کنید . 



بانک صادرات خانم معصومه سعیدی فر 


 6037691636703894



***************


 در ضمن  یکی از دوستان عزیزمون اقدام به دریافت سفارش های بافتنی با قیمت مناسب و اختصاصش به امور خیریه کرده . لطفا" اگر سفارش بافت دارید به آدرس صفحه baftani_arzoon  مراجعه کنید  و هم با قیمت مناسب صاحب پوشاک زیبا بشید و هم تو کار خیر شرکت کنید . 



دوستتون دارم 



[ سه‌شنبه 14 دی 1395 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (46)



      قالب ساز آنلاین