X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

می دونید که مهردخت امسال پیش دانشگاهیه و تیر ماه آینده باید کنکور بده . 

طبق رسم پیش دانشگاهی ها ، نوروز هر سال ، اردوی مطالعاتی نوروزی برگزار میشه . پیش از عید در آخرین جلسه ای که برگزار شد ،

 برنامه ی اردو رو بهمون دادند  که از صبح روز چهارم فروردین به مدت هشت روز از ساعت هفت صبح تا شش بعد از ظهر بچه ها با تجهیزاتی که در منزل درس میخونند ، به مدرسه میرن .  بنابراین نیاز به صبحانه ، میان وعده ی صبح ، ناهار و مخلفات و میان وعده ی عصر دارند . تقسیم بندی شد که هر کدوم از این وعده ها رو اولیاء یکی از دانش آموزان تهیه کنه و به مدرسه برسونه .. البته تعداد بچه ها چهل و یک نفره ولی برای چهل و پنج نفر تدارک دیدیم . 


شب قبل از شروع اردو ، وسایل مهردخت رو تو چمدون گذاشتیم شامل یه زیر انداز سبک ، دوتا پتوی مسافرتی یه بالش و رل دستمال کاغذی و صندل رو فرشی و این چیزا... 

و یه ساک پر از کتاب و جزوه برای مطالعه ی دو روز اول 

بعد بیخوابی زد به سرمون و تا ساعت سه صبح از هر دری سخنی گفتیم و گوسفندا رو از اول به آخر و از آخر به اول شمریم و بالاخره بی هوش شدیم . صبح بدو بدو وسایل رو گذاشتیم تو ماشین و به سمت نونوایی سنگک گاز دادیم . 



بالاخره یکربع به هفت صبح ، میز صبحانه شامل نان سنگک برش خورده و داغ ، کره ، پنیر مربای توت فرنگی و چای آماده بود . می خواستم از میز عکس بگیرم که تا بخودم جنبیدم دیدم چهل و یک دختر زیبا و سرشار از انرژی دوره م کردن و با سال نو مبارک و بوسه برای صبحانه ازم تشکر می کردند .

بچه ها وسایلشون رو تو کلاس ها پخش کردند و هر گروه بنا به سلیقه ی خودشون کتابخونه و فیش های مطالعاتی درست کردند 


این کلاس مهردخت ایناس






مهرخت تو این دوتا عکس آخره 


باور کنید اینجا کمپ ترک اعتیاد نیست ، اینجا اردوی مطالعاتی نوروزیه 



[ یکشنبه 6 فروردین 1396 ] [ 10:31 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (15)



      قالب ساز آنلاین