از بیست و هفتم تا سی ام اردیبهشت ،  ماموریت اداری داشتم .


 روز جمعه با یک دنیا عشق و امید رای دادم و تا پایان روز شنبه با قطعی شدن نتیجه آرا مردم و زنده شدم .. 


باز هم همه ی اتفاقات تلخ اون سال کذایی رو مرور کردم و از خدا خواستم به دل پدر و مادر ها رحم کنه که اگر نتیجه غیر از واقعیت اعلام میشد ، هیچ چیز جلودارمون نبود و در جنگی نابرابر باز هم جوی خون راه می افتاد .


 بالاخره ، شنبه بعد از ظهر پامو تو فرودگاه ، درحالی به زمین گذاشتم که همه ی وجودم مملو از شادی پیروزی بود . 


خدایا شکرت که ناامیدمون نکردی و گوارا باشد این پیروزی 







تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 | 11:42 ق.ظ | نویسنده : مهربانو | نظرات (10)