X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

سلام عزیزانم 


الان مهردخت در جلسه ی کنکور عملی هنره . 


دیروز آخرین جلسه ی کلاس طراحی با استادشون برگزار شد .


 کلاس از ساعت چهار تا هشت شبه ولی استاد گفته بود روز آخر تا هر چقدر که دوست دارید میتونید پیش من بمونید و به طراحی ادامه بدید "حتی تا یازده شب " 


مهردخت ساعت یکربع به یازده خونه بود . 


گفت : استاد موقع خداحافظی تک تکمون رو  از زیر قرآن رد کرد و تاکید داشت که رسیدید خونه به من خبر بدید . 


به همه هم گفته بود چون همگی یه حوزه افتادید ، من ساعت هفت و نیم جلوی در دانشگاهم که همو ببینیم . 


*******

ساعت دوی بامداد بود که دیدیم استاد تو گروه طراحی زده : بچه ها ، هر کی هنوز کارتش رو پرینت نکرده اطلاعاتشو بفرسته من پیش دوستمم دستگاه پرینتر داره ، می گیرم صبح براش میارم . 


*****

چشمامو نو باز کنیم ، غیر از پلیدی های این دنیا و آدمایی که توش به دختر بچه ها تجاوز می کنند و تو ماشین دزدی رها شون می کنند تا بمیرند ، یه فرشته های بدون بال هم هستند که با محبتشون باعث می شن به ملاقات خدا بریم . 




[ پنج‌شنبه 12 مرداد 1396 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (26)



      قالب ساز آنلاین