X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

یک اشتباه بعد از شیم/ی درم/انی باعث شد حال نفس بد بشه 


متاسفانه نفس رفت استخر و اونجا علاوه بردوساعت شنا کردن ، یک ساعت هم تو سونا بخار نشست و همین باعث شد که حالش بد بشه . از طرفی اینهمه تاکید پزشک مبنی بر بی عوارض بودن شیمی درمانی ، این طورها هم نبود ... 


خلاصه کار به جایی رسید که روز سه شنبه وقتی نفس روی ترازو ایستاد و دیدم حدود چهار کیلو وزن کم کرده ، مغزم شروع کرد به سوختن . 


فکر کنید از شنبه تا سه شنبه چهارکیلو 


به پرستار شی/می درم/انی زنگ زدیم، گفت : این کاهش وزن در روزهای اول طبیعیه ، تحمل کنید اگر ادامه داشت دوباره تماس بگیرید . 


به نفس گفتم من به خورد و خوراک تو مشکوکم . هر چی بهت میگم غذا چی داشتی میگی ماهیچه . باید غذاهای متنوع بخوری و وعده های زیاد و حجم کم .


 تو این چیزا رو رعایت نمی کنی . مثلا ساعت یازده صبح میگی صبحانه خوردی و از اون طرف الان ساعت پنج بعد از ظهره  من دارم برات قلوه درست می کنم !!!!


آخه اینهمه ساعت باید فاصله بیفته؟؟


گفت : مهربانو هم کم اشتها شدم، هم گیج میشم نمیدونم چی بخورم .

تو به من بگو چی بخورم . 


گفتم : دو تا راه داری یا هر روز حدود ساعت ده کل غذای روزت رو برات بفرستم ، یا برنامه برات بنویسم اجرا  کنی؟

گفت: نه اگر بهم غذا برسونی از نظر عصبی اذیت میشم ، هر وقت فکر میکنم تو با اینهمه مشغله ت بیای هی بپزی بذاری برای من ، اعصابم خورد میشه و هر چی بخورم کوفتم میشه .


 قول میدم بهم برنامه بدی اجرا کنم . 


این شد که نشستم براش برنامه نوشتم . 


روزهای هفته صبحانه بین 9-10میان وعده یکساعت قبل ناهارناهار 
شنبهعدسی(عدس +جو دوسر)1ل آب طالبی+نصف مشت پستههرنوع کته +ساق بوقلمون+سالادفصل
یکشنبه املت (گوجه+تخم بلدرچین+زعفران)1ل آب هویج+نصف مشت فندوق و پستهخورشت فسنجون با گوشت بوقلمون+ماست پروبیوتیک 
دوشنبهفرنی با بادام پوست کنده +نون سبوس دار 1ل آب سیب +نصف مشت آجیل درختی کته ماهیچه با سالاد فصل 
سه شنبهپاچه 1ل آب طالبی+مقدار کمی مغزکته و خوراک لوبیا سبز با گوشت کبک+سالاد فصل
چهارشنبهعدسی(عدس +جو دوسر)1ل آب هویج+نصف مشت فندوق و پستهپلو و خوراک بلدرچین +است پروبیوتیک
پنجشنبهاملت (گوجه+تخم کبک+زعفران)1ل آب سیب +نصف مشت آجیل درختی کته +خورش مرغ و آلو ولی با ساق بوقلمون +سالاد فصل
جمعهفرنی با بادام پوست کنده +نون سبوس دار 1ل آب طالبی+نصف مشت مغزکته جوجه کباب یا کباب +سالاد فصل 

نکته : سالاد فصل حتما با روغن زیتون و لیمو ترش تازه 


وعده اصلی با ماهی قابل جایگرینه 


روزهای هفته میان وعده دو ساعت بعد از ناهارمیان وعده دو ساعت قبل ازشامشام
شنبه1لیوان آب انبه +1برش نان چاودار+کرم کنجد یا کره بادوم زمینی 1لیوان شیر ترجیحا" بدون لاکتوز +بیسکویتفیله تفت داده شده +فلفل های رنگی +هویج و کدوی بخار پز 
یکشنبه1ل آب هندوانهیک کاسه کوچک انواع میوه های متنوع خورد شده +گردوی خورد شده و عسلسوپ جوجه +نان سبوس دار
دوشنبه1ل اب پرتقال +یک برش نان سبوس دار +کرم کنجد یا کره بادوم زمینی چند میوه متنوع کوکوی سبزیجات +خیار و گوجه حلقه شده
سه شنبه1ل شیرموز + بیسکوییتیک کاسه کوچک انواع میوه های متنوع خورد شده +گردوی خورد شده و عسلکباب تابه ای +یک کاسه ماست و نون غلات
چهارشنبه1لیوان آب انبه +1برش نان چاودار+کرم کنجد یا کره بادوم زمینی 1لیوان شیر ترجیحا" بدون لاکتوز +بیسکویتفیله تفت داده شده +فلفل های رنگی +هویج و کدوی بخار پز 
پنجشنبه1ل اب پرتقال +یک برش نان سبوس دار +کرم کنجد یا کره بادوم زمینی فرنی بادوم و عسلاستیک با سس قارچ +فلفل های رنگی + پوره سیب زمینی 
جمعه1ل شیر موز +بیسکوییتچند میوه متنوع سوپ جوجه +نون سبوس دار



این برنامه رو به دکتر و کارشناس تغذیه نشون دادم و گفتند عااالیه ، حالا مهم اینه که اجرا بشه . 


بعد از ظهر چهارشنبه هم با هم رفتیم خرید و همه ی مایحتاج رو تهیه کردیم.


تا دیروز ضعف و بی حالی تا حدود زیادی برطرف شده ولی می دونم برنامه اونطور که باید اجرا نمیشه 


"لطفا اگر پیشنهادی دارید برام بنویسید این برنامه برای یک هفته ست و تغییر میکنه"



*************




حدود ده دوازده روز پیش بلیط تیاتر " پچ پچه های پشت خط نبرد " رو گرفته بودم .


 پنجشنبه شب که بیست و ششم مرداد و مصادف با بازگشت پرستوها ی وطنم بود با مهردخت به دیدن نمایش رفتیم . 



هر چقدر تا حالا نوید محمدزاده رو بعنوان بازیگر فوق العاده و قابل قبول داشتم ، بعد از دیدن این نمایش احترام و تحسینم نسبت بهش چند برابر شد . 



انقدر دیالوگ های این نمایش زیباست که حد نداره و پر واضحه در مورد چند تا رزمنده پشت خط جنگه .

 

نوید با نام علیرضا ، رل یه سرباز شیطون و بامزه رو بازی میکنه که معمولا برای عشق و حال و الواتی پیش دوستای دیگه ش تو شهرای اطراف میره و جیم میزنه و با هر ترفندی شده از زیر پاس در میره . 


اما در اواخر نمایش و شب عملیات دچار افسردگی و یاس میشه .


 این قسمت های کار بی نظیر بود و با شنیدن دیالوگ های جانسوزش اشک م مثل رود از چشمام جاری بود . 



علیرضا : باقر من از مردن نمی ترسم ، می ترسم بعد ها وقتی بچه ها رو عکسامون سیبیل می کشن ، ندونند که ما کی بودیم و چکار کردیم . 


می ترسم ما زیر خاک باشیم و وضعیت شهرامون هنوزم همینطور خاکی باشه 


درست اخر کار هم، تو نور کم صحنه شروع کرد به تعریف و بازیِ  این داستان ، که: 


 یه شب یه ادمی که دهنش به سمت راست کج بود وارد یه هتل میشه . 


میگه من یه اتاق میخوام ، هتدار بهش میگه فقط یه اتاق پنج تخته داریم .


اونم موافقت میکنه و میره تو اتاق میبینه یه شمع روشنه هر چی با دهن کجش فوت میکنه شمع خاموش نمیشه و بیخیال میشه . 


نفر بعدی که دهنش به سمت چپ کج بوده میاد و اونم همین مراحل رو طی میکنه و شمع خاموش نمیشه 


بعدی میاد دهنش به سمت تو بوده و اونم همینطور ناتوان میمونه .


 تا اخرین نفر یه ادم سالم بوده . هر چهار نفر قبلی بهش میگن میتونی این آتیش  رو خاموش کنی ؟ 

اینجا نوید سرش رو تو دستاش گرفت و سییر از ته دل گریه کرد .


 بعد سرش رو بلند کرد و گفت : خاموش کردن این آتیییش کاری نداره و با دستش خیلی راحت شعله رو خاموش کرد . 


من اینجا دیگه هلاک شده بودم . 


نفرین به هر چی جنگه و خدا باعث و بانی هاشو لعنت کنه 


دوستتون دارم 



مادر دو دختر عزیزم جواب سوالت رو برات ایمیل کردم 



[ یکشنبه 29 مرداد 1396 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (41)



      قالب ساز آنلاین