X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

سلام دوستان مجازیِ حقیقیِ من 


گفته بودم با خبر خوش برمی گردم ، الوعده وفا 


شاید خبر خوش همیشه اون چیزی نباشه که تصورش رو می کردیم ولی به هر حال ، زندگی میتونه پر از بهانه های خوب برای خوش حال بودن و پر شدن از انرژی مثبت باشه . 


هر قدمی که به جلو بر می داریم ، شادی و امید بخشه . 


بالاخره نتایج کنکور 96 چند ساعت زود تر از حد انتظارمون یعنی در ساعت های پایانی جمعه بیست و چهارم ، اعلام شد 


روز انتخاب رشته ، به دانشگاه سوره که رسیدیم ، طراحی لباس که مورد علاقه ی مهردخت بود رو نداشت .


 نمیدونم استاد هم چه خاطره ی خوشایندی از دانشگاه سوره داشت که اصرار کرد ،  الا و لله یه رشته رو توی اون دانشگاه بزن . 


مهردخت هم از زیر میز پای منو مورد عنایت قرار می داد ولی بالاخره تو رو دربایستی نگارگری رو انتخاب کرد . 


حالا  زرررت همون رو قبول شده (ببخشید بی ادب شدم )ولی به همین زرتی که گفتم وسط 20 تا انتخاب طراحی لباس ، نگار گری سوره قبول شده . 


البته دانشگاه آزاد هم همون طراحی لباس رو قبول شد . 


دیروز تمام مدت مشغول ثبت نامش در دانشگاه هنر و معماری (آزاد) واقع در  میدون فلسطین بودیم .


 به مرحله ی پرداخت شهریه که رسیدیم با آموزش صحبت کردم و گفتم دختر من همه ی انتخاب هاش طراحی لباس بوده ولی یه دونه  نگارگری هم انتخاب کرده که همونو قبول شده و نمیخواد بخونه .


 ممکنه من پول واریز نکنم تا ذخیره ها هم اعلام بشه ، شاید سراسری همون رشته ی مورد علاقه ش قبول بشه ؟؟


اون ها هم درکمال باشعوری گفتن : اشکال نداره ، شما تشریف ببرید تا اول مهر هم صبر کنید و بعد تصمیم بگیرید .


 البته ذخیره ها بنظرم حالا حالا ها اعلام نمیشه و ما نهایتا" باید شهریه رو بدیم و ریسکش رو بپذیریم .


 

البته که قبولی مهردخت اصلا" با انتظاراتمون و اون هزینه و آموزشی که تو هنرستان دیده بود ، قابل قیاس نیست ولی حسی که دیروز تجربه کردیم ، خیلی شیرین بود .


 نشسته بودم رو صندلی های انتظار و مهردخت مدرک به دست از این اتاق به اون اتاق می رفت و مرحله به مرحله کارهاشو انجام میداد و وقتی شماره دانشجوییش رو دریافت کرد برق قشنگی تو چشماش پیدا بود . 


بماند که از دانشگاه تا خود خونه ، سرش روی سینه م بود و گوله گوله اشک می ریخت . 


بهش میگفتم چی شده مهردخت چرا اینطوری می کنی ؟ 


می گفت : دلم گرفته مامان . 


هر چی هم می گفتم : چرا گرفته؟؟


 می گفت : نمیدونم .. انگار یه سیب وسط گلوم گیر کرده . 


چرا من نباید الان تو دانشگاه الزهرا ثبت نام کنم ؟ چی شد ؟ چرا اینطوری شد ؟؟ چرا تو بازم باید پول بدی ؟؟


واقعیت اینه که چون تاحالا افسردگی مهردخت رو ندیدم ، خیلی برام حالتش عجیب بود . 


گفتم : این اسمش دل گرفتن نیست ، افسردگیه و نمی دونم واقعا" طبیعیه یا نه . 


باید با مشاورت تماس بگیرم و موضوع رو بگم .


 ولی تاجایی که من می دونم و برای کمک بخوام بهت بگم ، اینه که باد پشت سرت نمیاد .


 هر چی بوده تموم شده رفته . همه چیز در پیش روته . 


تو الان در نقطه ی صفر قرار داری .


 میتونی دانشجوی ممتاز و موفقی باشی و این خیلی باارزشه . 


خیلی از هنرمندا حتی رشته ی تحصیلی مرتبط با کاری که دارن می کنند رو نخوندن ولی قله های موفقیت رو فتح کرده ند . 


البته که شیرینی قبولی در بهترین دانشگاه ها اصلا" چیزی نیست که بشه انکارش کرد ولی وقتی هم که نصیبت نشده ، افسردگی و غصه نداره عزیز دلم . 


قبول نشدن تو یه دانشگاه فوق العاده ،  چیزی از  ارزش نگاه هنرمندانه و متخصص تو کم نمیکنه .


 خودت رو جمع و جور کن که قراره بری صنعت مد ایران رو متحول کنی هاااا. 


سربه سرش گذاشتم و کلی باهاش شوخی کردم ولی ته دلم خیلی برای قیافه ی آویزونش و احساس بدش غصه خوردم . 


**********


بعد از همه ی این حرفا ، می خوام بگم دیروز حس خوب و بی نظیری داشتم .


 جوجه ی نارس من که برای زنده موندنش اونهمه گریه می کردم و بعد هم برای حضانت و نگهداشتنش ، اینهمه تلاش می کردم ، دانشجو شده و همین روزها گواهی نامه ی رانندگیشو می گیره ..


 مهردخت تو همه ی این سالها جلوی چشمم قد کشیده ولی هیچوقت مثل دیروز ، اینهمه مستقل شدنش  رو به چشمم ندیده بودم .




 هیچ چیز به اندازه ی رضایت آ دما از خودشون و راه هایی که رفتند ، ارزش نداره و امیدوارم خدا همه رو عاقبت بخیر کنه . 


بچه ها بزرگ میشن و در لباس های مختلفی وارد اجتماع میشن ، لباس ها رنگ ها و مدل های مختلف دارند ولی چیزی که مهمه اون منش و رفتار ادم های داخل اون تن پوش هاست .. 


اینکه یک نفر چقدر میتونه  به انسانیت نزدیک باشه و در لباس خودش چقدر گره گشای مردم دیگه باشه یا خدای نکرده برعکس اون . 


برای بچه هامون دعا کنیم " آدم باشند " 


دوستتون دارم 


[ یکشنبه 26 شهریور 1396 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (42)



      قالب ساز آنلاین