X
تبلیغات
رایتل






دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

دوستان سلام . 


یک دنیا از لطف و مشارکتتون در مورد اون بنده خدا که کلیه ش رو برای فروش گذاشته بود ممنونم . 


اون روز دوستانم تو یه گروه تلگرامی داشتن قبولی مهردخت رو بهم تبریک می گفتن ، منم هم زمان داستان این بنده خدا رو شنیده بودم و یکمی گریه کرده بودم صدام گرفته بود . 


چون نمی تونستم برای همه ی تبریک ها تشکر م رو تایپ کنم ، تو تلگرام صدا مو ضبط کردم و ازشون تشکر کردم . 


بعد از اون پیام ها سرازیر شد که چرا صدات گرفته ست ؟ 


دوباره براشون صدامو گذاشتم و گفتم که با یه مورد فروش کلیه برخورد کردیم و بخاطر اون ناراحت بودم . دوستانم تو اون گروه صدای من رو تا اونجا که میشده پخش کردند تو تلگرام .


 و من تا دیشب از افراد ناشناس پیام داشتم که ازم شماره کارت ی خواستند برای واریز وجه و واریزی ها کوچیک و بزرگ جمع می شد . 



از اینهمه حجم مهربانی تعجب کردم که مردم چطور اعتماد می کنند و تنها با صدایی که برای دوستانم گذاشته بودم ، راضی به پرداخت شدم و از طرفی دلم بسیار گرفت وقتی به این موضوع هم فکر کردم که چقدر میشه راحت از اعتماد دیگران استفاده کرد و با تحت تاثیر قراردادن احساساتشون میشه کلاه برداری کرد و عجب موجوداتی هستند کسانی که دلشون میاد با مردم این کار رو بکنند . 



شما هم که مثل همیشه گل کاشتید ، هر کسی که توان ش رو داشت کمک کرد .


 فعلا از جانب ما حدود پنج میلیون (کمی کمتر) جمع شده و امیدواریم بشه مسائل رو با طلبکارها طوری حل و فصل کنند که این هم نوع ، مجبور به فروش کلیه نباشه . 


***************


حالا یه کامنت جدید دارم  از یکی از دوستان خواننده وبلاگ که چون شماره تلفن همراهشو  بهمراه آی دی تلگرام گذاشته نتونستم منتشرش کنم . 


ریحانه جان ، با گروهی از دوستانش که همگی قشر دانشجو  و دانش آموزند ، تصمیم دارند روز جهانی کودک که شانزدهم مهره ، به بخش خون بیمارستانی سر بزنند و بچه ها رو با هدیه های کوچیک شاد کنند . 


خواهش کرده که اگر کسی دوست داره در این زمینه کمک کنه . 


فقط لطفا " اگر کسی در این مورد واریزی داره تو همین کامنت ها اعلام کنه تا من در جریان باشم که اون پول رو کجا اختصاص بدم .




6037691636703894

شماره کارت معصومه سعیدی فر / بانک صادرات 


***********


از صدقه سر جیب های بدون انتهایی که بعضی ها در این مملکت دارند و ما روی نفت خوابیدیم و  هر روز عین قارچ فقر رشد می کنه،دیروز که عاشورا بود برای پخش گوشت نذری به باقر شهر( باقر شهر در محور ار تباطی قدیم تهران -قم و در بخش کهریزک  شهرستان ری قرار دارد) رفته بودم . 


از حجم بدبختی و فقر مالی و فرهنگی سرسام گرفته بودم و طبق معمول از هر سوراخی بچه بیرون می آمد . بچه هایی با نگاه های توخالی که انگار ماهاست رنگ آب و مواد شوینده رو ندیدند .  


درضمن با جایی بنام خانه کودک ناصر خسرو هم آشنا شدم . ادرس تلگرامش رو میذارم براتون برید ببینید خیلی از فعالیتشون خوشم اومد هدا بهشون کمک کنه " الهی آمین" 


https://t.me/nasserkhosro  خانه کودک ناصرخسرو 





[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ مهربانو ] نظرات (6)



      قالب ساز آنلاین