خب به حمدلله انگار دوستان داخل ایران هم از امروز کامنت دونی براشون باز شد . فکر میکنم دو روز بود که جز اونطرف آبی ها نمیتونستند کامنت بذارند.
البته من تا زمانی که چند نفر از دوستان تو وا/ت/س اپ یا ای/نس/تاگ/رام بهم پیام ندادن که " نمیتونند اینجا کامنت بذارن" متوجه موضوع نشده بودم .
چیز عجیبی هم نیست واقعاً .
در هفته ای که گذشت دو مورد خ/ودک/شی در مدرسه د/خ/ترانه بابت فشارهای کادر/مد/رسه اتفاق افتاد ، یک مورد فرزند د/ختر ک/شی توسط پدر و ق/تل متخصص قلب در ی/اس/وج و مسخره بازی و تهدید ق/اتل بصورت استوری های پشت سر هم در پیج شخصیش و ک/شتن همسر و پسر توسط وک/یل دا/دگس/تری(پدر خانواده) و نهایتا خو/دکش/ی خودش در منزل شخصیشون واقع در ولنجک . دختر هجده ساله شون که از این حاد/ثه جان سالم به در برده گفته: پدرم بخاطر بدهی های فراوانش همه ی دارایی هامون رو فروخت و شب گذشته پدر و مادرم به من و برادر کوچکم گفتند که دیگه قادر به ادامه زندگی نیستند و تصمیم گرفتند همگی به زندگیمون پایان بدیم .امروز پدرم برای اجرای تصمیم همگیمون رو جمع کرد من پشیمون شده بودم و به من گفت برو تو اتاقت و هر اتفاقی افتاد بیرون نیا . برادرم همچنان با تصمیم پدر و مادرم موافق بود . و نتیجه این شد که پدرم ، مادر و برادرم و سپس خودش رو ک/شت . حتی قبل از اون به پلی/س اطلاع داد .
ق/تل خانم خ/بر/نگ/ار توسط همسرش که وک/یله و ظاهرا سالها تحت خ/شونت خانگی هم قرار داشته و نهایتاً مرگ /انو/ش سن/جری که ابهامات زیادی در این مورد وجود داره و بنظرم خو/دک/شی/ نبوده.
اینها اخباری بوده که بعضیاشون هم کاملاً ناخواسته درجریانش قرار گرفتم . یعنی اعصابم انقدر ضعیف شده که دیگه خودم خبرها رو چک نمیکنم ولی خبراز درو دیوار بهم میرسه . احتمالاً یه چیزایی اضافه بر اینها هم بوده که شاید شما شنیدید و من نشنیدم
وسط همه ی این ها دوباره برق ها میره، نت بشدت قطعی و اختلال داره ، مردم ثبت هر کاریشون با کلی مکافات انجام میشه ، دارو پیدا نمیشه...
یکی از دوستانم ملزم به استفاده از داروییه که باید مادام العمر مصرف بشه ، دوستم خانمه و برای کم مویی شدید ازش استفاده میکنه ف ولی این دارو در لیست اقلام داروهای مهم برای بیماران سرطان پروستاته.
تقریباً یکماه پیش به هر جااایی که فکر کنید سر زدیم ، حاضر بودیم به چند برابر قیمت دارو رو تهیه کنیم ولی نبود...
چند جا داروخانه رفتیم با هم پچ پچ میکردن و نهایتاً میگفتن نداریم ،حالا شما سه چهار ساعت دیگه دوباره یه سر بزن قول نمیدیم شاید داشتیم . به دکتر گفتیم برای این دارو (بیکالومید50) جایگزین بده گفت : نمیشه
برای بار هزارم دلم برای همه ی بیمارانی که جونشون وابسته به مصرف داروهای نایابه کباب شد .
بگذریم ...
درمورد پست قبل و حساسیت های مامان مصی ، متوجه شدم که مامان بدون مشورت با پزشکش داروهایی که برای کنترل وسواس فکری استفاده میکنه رو کم کرده و همین باعث شده که دوباره رفتارهای بد قدیمی رو ازش ببینیم .
خیلی ناراحت شدیم و عواقب خودسرانه ی کم و زیاد کردن و یا قطع داروهای اعصاب و روان رو بهش یادآوری کردیم و از دکترش وقت جدید گرفتیم .
حقیقتاً نمیشه هیچ کس و هیچ موقعیتی رو قضاوت کرد . مثلاً یکی از آشناهای دور ، زن و شوهری بودند که دختر کوچولویی داشتند ، یعنی اون موقع که من تازه ازدواج کرده بودم دخترشون هشت -نه ساله بود .
پدر دختر از نوابغ ایرانی بود که آم/ریکا بورسیه ش کرده بود و همراه همسر و دختر دو ساله شون از ایران رفته بودند .
مادر این دختر هم همیشه دنبال فعالیت های سی/اسی و مدنی بود . تصویر این خانواده و دختر کوچولویی که سعی میکرد برای ما نامه های فارسی تو ذهنم حک شده بود ، ولی چندین سال بعد که دختر کوچولو نزدیک سی سالش شده بود وقتی صفحه اینستاگرامش رو نشونم دادن حسابی جا خوردم .
اون دختر هیچ شباهتی به چیزی که تو ذهنم ازش داشتم، نداشت ، رسماً مثل یه دلقک شده بود .
ناخوداگاه فکر میکردم که از اون پدر و مادر باید یه دختر در قامت دانشمند، پزشک، مهندس یا وکیل یا حتی خبرنگار با سر و شکلی اتوکشیده و لوکس بیرون بیاد ولی ایشون پیرو بودا شده و کل بدنش از بالا تا پایین مثل دفترچه نقاشی ، تتو های رنگی با المان های بودیسم داره .
موهاشو به همون سبک و سیاق مخصوص خودشون ارایش میکنه، گیاهخواره و حتی لباس پوشیدنش هم مطابق با آیینی هست که انتخاب کرده .
من فقط عکس هاشو دیدم و هیچ برخورد یا مکالمه ای با هم نداشتیم ، بنظر انسان مهربونی میاد .
برام خیلی جالب و خوشایند بود که پدر و مادر به انتخاب راه زندگی دخترشون احترام گذاشتن و مثلاً پدر نگفته که من استاد دانشگاهم و از داشتن دختری با شکل و شمایل تو خجالت میکشم .
کاش قبول کنیم که انتخابات شخصی، حق همه ی انسانهاست و تا جایی که به بقیه ضرری وارد نکرده، هیچکس حق دخالت در هیچ امور کس دیگه رو نداره حتی پدر و مادر اون شخص .
دوستتون دارم
سلام خانم مهربانو
من 15 آذر برای تهیه داروهای همسرم دارم میرم شهر وان ترکیه و یک روزه بر می گردم.البته نمیدونم مورد تهیه دارویی که گفتید چطوریه ولی اگر بتونمم ازونجا میخرم و میام ایران ارسال میکنم برای بقیه افرادی هم که دارو نیاز دارند اگر منع خاصی در مرز نباشه میتونم بخرم و بیارم به دوستانی که نیاز دارند اطلاع بدین که تا اونموقع هماهنگ بشیم
داروی همسرم رو پزشک در ایران نسخه میکنه البته همه جزییاتش باید انگلیسی و واضح باشه میرم وان میخرم و میام
ما همجوار هستیم و رفت و امدمون آسانتره و با کمال میل حاضرم به کسانی که مشکل منو دارند کمک کنم
سلام دوست عزیزم آقا یا خانم م
یک دنیا از محبتتون ممنونم امیدوارم همسر شما و بقیه ی بیماران هرچه زودتر لباس عافیت بپوشند و کنار خانواده خاطرات قشنگی بسازند .
از محبت شما ممنونم این دوست من که دارو رو لازم داشت خدا رو شکر دارو رو تهیه کرده ولی در پست جدید پیغام شما رو بالای پست میذارم که تا 15 آذر هرکسی نیاز داشت شما رو زحمت بده . مرسی که انقدر مهربونید . لطفا یه راه ارتباط سریع هم دراختیارمون بذارید که دوستان بتونند با شما هماهنگ کنند
سلام مهربانو جان
بی ارتباط به نوشته ات هست فقط خواستم بگم گربه حمایتیم رو بردم کلینیک دل چون یه قرص تلخ کوتریموکسازول دکتر داخلیش براش نوشته بود و خود دکترش جمعه ها نبود
خانم دکتر رو دیدم ولی واقعا کلینیک گرونی هست فکر کن برای خوراندن یه قرص 110 هزار تومن گرفت.
اصلا نمیشه حمایتیها رو برد اونجا وگرنه من زیاد امداد میکنم
سلام شیرین جان
قیمت کیس های حمایتی با کیس های خصوصی متفاوته. شما معرفی کردی؟ خانم دکتر متوجه شد ؟ قرص رو خودت داشتی یا از کلینیک تهیه کردی؟
شیرین جانم تعداد دوستانی که بچه های حمایتی میارن کلینیک دل خیلی زیاده، همونطور که میدونی من فقط تامی رو دارم که بچه ی خودمم هست و کیس حمایتی محسوب نمیشه ولی با امدادگرهای زیادی درارتباطم و میبینم چند ساله با اینجا کار میکنند . پسته که دستش قطع شد کیس امدادی بود که واقعا هزینه ی انجام جراحی و کارای دیگه ش از بیمارستان عمومی هم کمتر شد .
به هر حال بحث درمان چه درمورد خودمون چه درمورد پت هامون ادم باید جایی رو انتخاب کنه که حس خوبی بهش میده و قابل اعتماد باشه و درضمن هزینه ها براش مناسب باشه . من احساس میکنم از همون موقع که تو گروه دلیار عضو شدی و سوء تفاهماتی برات پیش اومد، ارتباط خوب و انبساط خاطری که باید داشته باشی رو نداری . پیشنهاد من اینه که کلینیک دل رو فراموش کنی و برای یه موقعیت خیلی خیلی خاااص که دکتر بچه هات نبود و واقعا چاره ای نداشتی ازشون استفاده کنی عزیزم . البته این یه پیشنهاده و مسلماً هر جور که صلاح میدونی تصمیم میگیری .. من هم که بعنوان دوست اگر درتوانم باشه مثل این مدت که با هم اشنا هستیم، درخدمتتم
سلام مهربانو جان
از پست قبل که درباره مامان مصی نوشتید میخواستم بنویسم که مطلقا وقت نشد. امشب تصمیم گرفتم تجربه زندگیم را بنویسم.
من پدرم را خیلی زود از دست دادم و متأسفانه تخت نفوذ شدید دو برادر متعصب و غیرتی بزرگ شدم. برات نگم از بلایایی که سرم آوردن، از کتکهایی که میخوردم، مثلا تو خیابان حق نداشتم حتی سرم بالا بگیرم، سیزده بدر به من میگفتند اطراف را نگاه نکن و فقط سرت به ظرف خوراکی باشه. خونمون حتی تلفن هم نداشتیم و اگه خدای ناکرده میدیدن از کنار پنجره رد شده ام کتک میخوردم که رفتم چه کسی را دید بزنم!!! مهربانو باورت نمیشه واقعاً انگ خ ر ا ب بودن بهم میزدن و منم باورم شده بود.
تمام این سالها مادرم حتی یکبار هم از من دفاع نکرد چیزی نمیگفت اما حمایتی هم نمیکرد.
مهربانو تا اینکه دانشگاه قبول شدم بعد هم یک کار بسیار عالی پیدا کردم و استخدام شدم و حالا براشون مانند بشکه پول بودم!!!! لذا دیگه کارم نداشتن.
جالب اینجا که بهت بگم من یک دختر چادری باحجاب بودم!!!
گفتنیهای تلخ بسیار است، برادرانم کاری کردند که من تا این سن از تمام مردها بیزارم، هرگز حتی یک روز هم دوست پسری نداشتم، علیرغم شغل خوب، ظاهر مناسب و مقبول (البته فقط دیگر محل کارم چادری هستم) هرگز نتونستم یک دقیقه با مردی باشم.
چند وقت پیش ها حین پیاده روی بعد از اداره مدتی بود که آقایی هم برعکس من طی الطریق میکنن. بعد گذشت حدود شش تا هفت ماه روزی جلوم را گرفت و خواست شمارم داشته باشه، مهربانو من تصمیم گرفتم به خودم فرصتی بدم و دوستی را تجربه کنم. شماره م بهش دادم، باورت میشه فرداش بهم اولین پیامی داد این بود که ک فلانی ببخشید سوءتفاهم نشه، من میخواستم شمارتون بدم به یکی از دوستانم ک قصد ازدواج دارند. یعنی من فرو ریختم که این مرد که کارمند ساده یک داروخانه است من را که مثلاً مدیر عالیرتبه یک اداره دولتی م و دکتری دارم نپسندیده و کمتر از ۲۴ ساعت پشیمان شده (من اصلا در خصوص شغل و تحصیلم هیچ حرفی نزدم هیچی). یعنی من با ۳۷ سال سن حتی در حد یک سلام علیک نتونستم با این مرد ارتباط بگیرم
بگذریم
طولانی شد
خواستم بگویم زخمهایی که از نوجوانی و جوانی بر تن ما زدن تا ابد همدم و همراهمونه. برادرانم بد کردن، ولی مادرم که همیشه کنارم بود هرگز نگفت این دختر دست از پا خطا نمیکند و الان وقتی گله میکنم میگه من مگه از پسشون برمیآمدم.
مرسی که خوندی
الهام جانم حقیقتاً با خوندن کامنتت اشک ریختم متاسفانه مثل تو کم نداریم فرشته هایی که وقتی قراربود اوج بگیرند بال و پرشون چیده شد .
از صمیم قلبم بهترین ها رو برات ارزو دارم عزیزم . اما یه چیزی بگم درمورد پارتنرهایی که در مسیر زندگی سر راهت قرار میگیرند .. ببین روابط انسانی خیلی خیلی پیچیده هستند و تو عصر امروز فکر میکنم پیچیده ترین حالتش رو داریم تجربه میکنیم . خیلی چیزایی که ما اصلا فکرشو نمیکنیم دلیل رفتارهای عجیب طرف مقابله . چند وقت پیش من درجریان رابطه دو نفر قرار گرفتم که همه چیز داشت خیلی خوب پیش میرفت، همه ی علائم و نشونه ها برای یه رابطه محکم و سالم و احتمالا خوش اتیه ، نمایان بود . البته این دونفر تو دوتا کشور مختلف بودند و ارتباط تقریباً دوساله شون مجازی بود و آقا قرار بود دوهفته بعد بره کشور اون خانم . مثل همه ی این دوسال که قرار ویدیو کال میذاشتن ، خانم به اقا گفت هر وقت ، آزاد بودی باهم ویدیو کال کنیم . فکر میکنی آقا بعد از کلی بهانه اوردن چی گفت؟
اصلا فکرشو نمیکنی ، برگشت گفت، من چون دوست دختر دارم نمیتونم بهش خیانت کنم و با تو ویدیو کال کنم !
آره واقعا ادم دوتا شاخ رو سرش سبز میشه . خیلی جالب بود که خانم میگفت من مطمئنم دروغ گفته و یه دلیل دیگه ای داره .. اگر من بودم فکر میکردم به اندازه کافی تو این دوسال خوب نبودم.. شاید درموردش پست نوشتم ، کاری نداریم نهایتا مشخص شد اون اقا یه مشکل خودش داره و ادمیه که وقتی چیزی داره به نتیجه میرسه و اتفاقا خیلی موقعیت عالیه دچار ترس و ادامه میشه و میزنه همه چیز رو خراب میکنه . این مشکلات با تراپی حل میشه اونا هم الان رابطه خوبی دارندولی میخوام بگم همه چیز مربوط به تو نیست فکرت رو درگیر این داستان نکن
رابطه مهردخت با پدرش چطور هستش کاش اینم بنویسی خیلی شخصیتش کیوته مهردخت راستی هیچ خواهر و برادری از پدرش نداره یعنی شوهرت ازدواج نکرده دیگه که بچه دار بشه و مهردخت از اون سمت خواهر و برادر داشته باشه راستش این دختر علوم تحقیقات بود که لخت شد من اینقدرررررررررررررررررررررررر تصویر اینو دیدم گریه کردمممممم دلم براش میسوخت
هی میدیدم چقدر صورتش اشناست برام و زاررررر میزدم بعد فکر کردم دیدم چهره اش خیلی شبیه مهردخته عکساشو ببین اون عکسای اعتراضی لخت شدشو نمیگم عکسای چهره اش که توی توئیتر گذاشتن چشای مظلوم لبای کوچیک گونه های برجسته 



تا چند روز از ترس وبتو واز نکردم گریه نکنم تا کی زار بزنیم؟ الانم گریم افتاد
چقدر دلمون شکسته
چی به سر این دختر یعنی میارن 
مریم جون مهردخت رابطه خیلی معمولی با پدرش داره . معمولا خیلی راحت و با اشتیاق قرار نمیذاره ولی بیشتر اوقات وقتی برمیگرده، بهش خوش گذشته.

لطف داری عزیز دلم
نه نداره، پدرش ازدواج نکرده همچنان تک فرزند باقی مونده
اخی عزیزم دیدم صورتشو بنظر من شباهتی ندارن ولی گاهی دیگران یه خطوطی رو تو صورت دونفر مشابه میبینند که به چشم دیگران نیومده
خدا عاقبت همه رو بخیر کنه معلوم نیست اصلا چی بود چی شد
سلام کامنت من در مورد دخترخانم شما مهردخت خانم نبود.در مورد اون فامیلتون که میگفتید عضو فرقه ی بودا شده.بود
سلام ضحا جان
عه چقدرم من نوشتم
اشکالی نداره شاید این توضیحات خوب بود و این سوتفاهم مفید شد
چقدر جواب کامنتات و دوست داشتم خودشون اندازه چند تا پست جذاب بودن. ممنون میشم یه پست یا حتی چند تا درمورد تربیت و والد گری برامون بنویسی.درسته زحمته ولی تجربیاتت و دوست داشتم.
این جناب رهگذر هم معلومه دنبال تنشه ها
عززیزمی ممنونم که خوندیشون


اختیار داری دوست من شما همگی خودتون صاحب نظرید . چشم منم تجربیاتم رو هر چی باشه بازگو میکنم . لطفا دقیقا موارد رو بنویسید تا من یادم بیاد چه روزایی گذروندم و در همون مورد بنویسم
سلام عزیزم بابت این اخبار من هم تپش قلب دارم و سردرد ولی چه میشه کرد…ی جورایی ناامید شدم دیگه از اینده این کشور
ی پیشنهاد دارم شما در تربیت و اموزش گل دخترتون بی نظیرید کاشکی هر وقت صلاح دونستید برامون پست اموزشی بزارید من خودم خیلللللی استفبال میکنم
سلام عزیز دل


حسمون مشترکه قربونت
ای جاانم خیلی محبت داری نازنین ولی واقعا ارتباط با موجود زنده انقدر پیچیده ست که ..
واقعا هم یه نسخه برای همه جواب نمیده، منم که هیچ تخصصی در این زمینه ندارم صرفا انتقال تجربیاته .
اون وقتا که مهردخت کوچیک بود من هم زمان همه ی زندگیمون و چالش های روزانه مون رو مینوشتم .. الان باید مثل این پست موردش پیش بیاد که یادم بیفته و مرور کنم . ولی روی چشمم .. لطفا شما هم چالش های خودتون و بچه ها رو عنوان کنید تا من بتونم در همون مورد بنویسم
البته این بنده خدایی که با نام " رهگذر "پیام گذاشتن پیرامون جمله آخرتون، من نیستم و یه رهگذر جدید هستن که ای کاش یه پسوند و پیشوندی بزارن تا با هم قاطی نشیم.
عه چه جالب خوب شد گفتی رهگذر شماره یک عزیزم
رهگذر شماره دو لطفا توجه کنند
سلام
خدا رو شکر که شما و دخترتون اینقدر به هم نزدیک هستید ولی مهربانو جان شانس آوردین که مهردخت تو طبقه بندی نسل زد نیست، هر چقدر که برای تربیت و راهنماییشون مستقیم و غیر مستقیم تلاش کنی اثر اصلی رو دوستها و فضای مجازی روشون میگذاره و متاسفانه راهکارهای شما برای نسل زد جوابگو نیست
سلام دختر بزرگه جانم
تو هممثل من اولی هستی پس؟
راستش عزیز دلم دارم میبینم که رو بچه های تعدادی از اسنایانم (البته که اعتراف میکنم تعداد اندکی) از هر دوجنس چه پسر و چه دختر جواب داده و این بچه ها بسیار بچه ی خانواده ن بدون اینکه توسری خور یا پخمه باشند
اینم بگم که ادما با هم متفاوتند ، بچه ها شخصیت های متفاوت دارند درست مثل خودمون
بعضی ها درونگرا، آروم و اهل تفکرند بعضی ها برونگرا، شلوغ هیجان زده با تصمیم های شتاب زده
منم منکر این نیستم که در کنار تربیت و رفاقت و به اصطلاح چراغ راه نشون دادن والدین شخصیت بچه ها هم موثره و موضوع جامعه و فضای مجازی رو هم منکر نمیشم ولی بازم تاکید میکنم اگر نزدیکترین ادم ها به بچه هامون والدین باشند واقعا بردوستانشون مقدم ترند . هر قدر رفاقت هاشون محمم هم باشه اون نزدیکی که درستیه اعتماد به پدرو مادر ایجاد شده رو هیچ عاملی نمیتونه بشکنه. و بازم تاکید میکنم والدین خیلی باید تلاش کنند تا این اعتماد شکل بگیره
اره واقعا هم خوش شانس بودم . مهردخت واقعا بچه امنی بوده و هست . یه مقدار زیادش بخاطر تربیت من بوده یه مقدارش هم بخاطر شخصیت ذاتیش و اینکه خیلی ایده آلیست و تا حدودی بدبینه و راحت اعتماد نمیکنه ست .
نه اینکه بگم صد در صد راضیم از این بابت چون به هرحال هر کدومش مشکلات خودش رو داره اینکه مهردخت ایده آله باعث شده با هرکسی دمخور نشه و به طبع رفیق باز نیست و با ادم های نامناسب مراپده نداره همین خیال من رو از خطراتی که معاشرت با اپن ادم ها دارند راحت کرده بود ولی از طرفی دایره معاشرینش کوچیکه و روابطش محدود و این اصلا خوب نیست
شاید برای خیلی ها خوشایند باشه که مهردخت تا این سن عاشق نشده چون دوست پسری نداشته ولی برای من موضوع خوشحال کننده ای نیست چون احساس میکنم انقدر سختگیره که کسی رو نمی پسنده و خب تنها میمونه. میدونید که من از دو سالگی برای گذروندن چالش های تربیتی مخصوصا بعد از ۴ سالکیش بعنوان تک سرپرست با مهردخت از مشاورها کمم کرفتم ولی از یه جایی به بعد مهردخت مشاوره رو ترک کرد و چند بار هم دوباره بهش پیشنهاد دادم که نپذیرفت و بازم من رو همون موضوع عدم دخالت اصرار نکردم و نمیکنم . اگر خودش تشخیص بده که باید از مشاور کمک بگیره تا رفتار متعادل تری داشته باشه و دست از ارمانگرایی برداره و برای خوذش اقدام کنه خوشحال میشم .
بند آخرتون برام سوال برانگیزه
«انتخابات شخصی، حق همه ی انسانهاست و تا جایی که به بقیه ضرری وارد نکرده، هیچکس حق دخالت در هیچ امور کس دیگه رو نداره حتی پدر و مادر اون شخص»
این معیار تا جایی که به بقیه ضرر وارد نکرده خیلی مبهم و نا مشخص هست، من برا ی خودم روح وجسم قائلم و روحم درجه اهمیتش کمتر از جسمم نیست، اگر فردی با لباس نا مناسب در اجتماع حضور پیدا کنه روحم آزرده و متضرر میشه این ضرر به من رو کی در محاسباتش میاره؟
البته رهگذر جان اختلاف نظر در این مورد ریشه عیه و قطعا وقتی این بحث ها میشه ، همدیگه رو نمی تونیم قانع کنیم برای همین من ترجیح می دم وارد این بحث نشم ولی بی جواب گذاشتن کامنتت رو هم محترمانه نمیدونم بنابراین خیلی ساده نظرم رو در این مورد مینویسم
تا لباس نامناسب چی تعریف بشه؟
این موضوع با قوانین هر مملکتی قابل محاسبه نیست باید استاندارد جهانی در نظر گرفته بشه .
چون با وجود اینترنت، مرزهای فرهنگی نامحدود شده
همه جای دنیا برهنگی جرمه و اگر کسی در این حد لباسش نامناسب باشه باید اعمال قانون بشه
ولی اینکه زنی بیادبگه من با دیدن مردی که شلوارک پوشیده ازرده شدم یا مردی بگه من زنی رو دیدم که برهنه نبود ولی لباسش هم پوشیده نبود و من ازرده شدم دیگه تو عصر امروز که حتی در تلویزیون میلی هم فیلم خارجی نشون میدن و این گوشی دست همه ست و پوشش های مختلف دنیارو دیدیم
دیگه لوس بازیه و مشخصه طرف میخواد تنش درست کنه و ولش کنی کلا میگه من ازرده شدم.
همونطور که من نمیتونم بیام بگم یه خانم دیدم از سر تا پا پوشیده بود و فقط چشماش معلوم بود یا مردی که لباسش کامل بود صورتشم ریش داشت باعث شد ازرده شدم و یکی بیاد تکلیف روح من رو مشخص کنه.
نسل دهه هشتاد و نودی الان مثل مهر دخت شما نیستن.اگر به بچه ی یازده ساله الان بگی که تلفن خونه ی دوستت را بده تا من از مادرش تشکر کنم عمرا انجام بده و میگه خودم تشکر میکنم.مشکل اینجاست که در تربیت، سن و سال،گذشت نسل ها همیشه و در همه حال در حال مقایسه هستیم.چون من اینکار را کردم و جواب گرفتم حتما صد تا خانواده ی دیگر هم میتونن جواب بگیرن.اصلا قیاس جالبی نکردید در مورد تربیت فرزندتون و نسل الان.با چند نفر که بچه های ده یازده ساله دارن در همین فضا صحبت کنید و حتما نتیجه را بنویسید.
نگار جان کاملا درست میگی ، هرگز یک نسخه برای همه جپاب نیست ولی هر والدی با توجه به مختصات زندگی و شرایط خانواده ای که داره موظفه نسخه قابل اجرا برای بچه های عزیزی که داره پرورش میده رو پیدا کنه. تربیت و اموزش بچه ها در ایده آل ترین حالتش از قبل از تولدشون شروع میشه. حالا ما باید واقع بین باشیم و دنبال تربیت بچه از قبل از تولدش نیستیم ولی واقعا بچه دار شدن صرفا تولید مثل نیست روی خودمون، دانش و آگاهیمون، هدف از به دنیا اوردن بچه هامون از قبل از اقدام برای بارداری کار کنیم . نه فقط مادر و نه فقط پدر ، هر دو باید نقشه راه داشته باشند
من مهردخت رو سال ۷۸ به دنیا اوردم ولی فقط موضوع مهردخت نیست برادرزاده م متولد ۸۷ هست و بین دوست و اشنا و همکار و فامیل بچه های فراوونی با تربیت های مختلف دیدم و خب اخلاق و شخصیتم یه جوریه که در این موارد زیاد صحبت میکنم و ارتباط میگیرم
در جریان روند تربیت خیلی هاشون هستم
بصورت کلی والدینی که از اول با بچه ها نزدیکند ، استقلال و عشق روتوام به بچه ها دادن ، از تراپیست کمک گرفتن کتاب خوندن وقت گذاشتن و … ارتباط خیلی نزدیک تری دارن بچه ها حدود خانواده رو میشناسن و اونایی که در همین عصر حاضر با مشخصاتی که دهه نودی ها دارن و از کودکی دارن پا به نوجوانی میذارن کاملا متوجه ن چی تو خانواده شون ارزشه و تحسین میشه و چی ضد ارش .
من تو همین نسل بچه هایی رو دیدم که والدینشون بدون استبداد و اصطلاحا بدون تو دهنی زدن بچه ها رو پرورش دادن و الان نتیجه ی عالی گرفتن
خیلی کم هستند ولی هستند . همدلی پدر و مادر و حتی اونایی که تک والد هستند اوناییزکه ثبات رویه دارند در تربیت فرزندشون و بسیار براش وقت میذارن و ارتباط کلامیشون رو از سن خیلی کم حفظ کردن خیلی موفق هستند
صد البته بچه ها سن بلوغ و کلی چالش دارند ولی همه ی این ها رو بهش فکر کردن از متخصص کمک گرفتن و به سلامت طی کردن
متاسفانه تا زمانی که فکر کنیم بچه ها فقط نیاز مادی دارن و بجای فراااون وقت گذاشتن و به نیازهای معنوی شون فکر کنیم زود یه ابزار دیجیتال بازی در اختیارشون بذاریم ، دیگه تو ۱۰-۱۲ سالگی برای ارتباط گرفتن و مشخص کردن حد و حدود ها دیره ، نه بچه ها میپذیرن نه اون ارتباط ، ارتباط سالمی میشه
زمان ما که نبود الان کلاس های مادر وکودک داریم بچه ها همه با هم بازی میکنند و مادرها با هم اشنا هستند بچه ها ناخوداگاه یاد میگیرند که مادرها با هم ارتباط دارند و دیگه چیز عجیبی نیست اگر یه مادر از کم و کیف جایی که بچه ش دعوت میشه خبر داشته باشه
غیر از اون( همه که نمیتونن تو این کلاس ها شرکت کنند) یکی یه دونه از این گوشی ها دستشونه میتونن مطالعه کنند تو گروه های دستجمعی عضو باشن بچه رو پارک که میبرن با احتیاط و مطالعه یکی دوتا خانواده رو نشون کنند رفت و امد کنند .. بحث واقعا مفصلیهذو در قامت کامنت نمیگنجه ولی همینو میدونم که بستر رشد بچه از خانواده اماده میشه
خانوتده گرفتاری که هیچ رقم نمیتونه برای بچه وقت بذاره هزینه مادی و معنوی کنه به شرایط جامعه و دنیا اگاهی نداره و … اصلا صلاحیت به دنیا اوردن یه موجود دیگه رونداره . بچه دار شدن یک امر پر از مسئولیته
بچه ها همینطوری خوب و درست از اب در نمیان .
ممنون از جوابتون .آفرین به شما .با این روش شما موافقم.
قربون شما دوست عزیزم
ممنون از لطف و توجهت
مهربانوی عزیزم سلام. چه پُست های خوبی، مثل همیشه آموزنده. البته این آخری فوق العاده غمگین بود. اعصاب منم خیلی وقته نمی کشه دنبال کردن خبرها رو. مامان بابت تو خونه بودن همه ی اخبار دنیا رو دنبال می کنه بخصوص اخبار ایران و افغانستان رو و وقتی می بینمیش همش می گه فلان خبر رو شنیدی، خوندی فلان وکیل خانواده اش رو کُشت؟ یا… من فقط موضوع رو عوض می کنم. دنیامون به سمت عجیبی داره پیش میره، عجیب، هولناک و دردآور
سلام سوفی نازنینم

لطف داری عزیز دلم . متاسفانه همینطوره و این چند سال اخیر با سیاست های اشتباهی که اکثر کشورها پیاده کردن دنیا به جای ناامن و خطرناکی تبدیل شده . اینهمه مهاجر غیر قانونی و عدم مهارشون، اینکه به خودشون اجازه هر اهانت و اشوبگری دادن و … شد این چیزی که میبینیم اروپا امنیت نداره ، دوست من در کانادا میگه یه زمانی یادمون میرفت درخونه رو قفل کنیم الان جرات نداریم بچه ۲۰ ساله مون رو تنها بذاریم تو خونه چون حتی ممکنه تو خونه هم بهمون حمله کنند
متاسفانه مامان منم همه ش اخبار رودنبال میکنه و بدتر اینکه مهمولا اخبار زرد رو
سلام و درود

متاسفانه عمده پدر و مادرها فکر می کنن صرف اینکه بچه ای رو به خواست خودشون وارد این دنیا کردن، صاحب اون بچه هستن!
بلد نیستن رفیق باشن. بیشتر احساس مالکیت دارن و دوست دارن مث یه جسم بدون روح ازش مراقبت کنن تا به سلیقه خودشون بیشتر عمر کنن
اینو یواشکی بگم من شانس اینو داشتم مامان بهترین رفیقم باشه. البته که الان جای خالیش خیلی زیاد حس میشه ولی آدم درجه یکی بود.
سلام و درود به شما سیتا جان
چقدررر این رفیق ها بینظیر و شاهکارند تو زندگی بچه هاشون 
ای جان ، یاد و نامش گرامی ..
از کجا میدونی پدر و مادرش راحت احترام گذاشتند.شاید دیگه زورشون نرسیده ومجبورا قبول کردند و اینکه ایرانم نیستند راحت بوده براشون.
درسته نباید زوربگیم ولی اینکه هیچ کاری هم نکنیم درست نیست.حداقل باید راه وچاه رانشون بدیموعواقبش گوشزد بشه
ضحا جان ، سو تفاهم شده شاید شما نمیدونید من مهردخت رو چطور آموزش دادم . هیییچ زورگویی و استبدادی درکار نبود ولی همیشه و همه جا همراهش بودم ، کنترل مستقیم نه، از دور مراقبش بودم . مهردخت به اندازه ی موهای سرش کتاب خونده ( کتابخون بارش آوردم) نه اینکه بهش بگم اگر پنج تا کتاب بخونی فلان چیز رو بهت میدم .
خودم کتاب خوندم جلوی چشمش و از سن خیلی کم (2-3) سالگی هر سال نمایشگاه کتاب بردمش و برای هر تشویقی کتاب خریدم براش، نه گل سر و عروسک و لباس نو .
مهردخت هیچ چیزی رو بدون مطالعه و تحقیق نمیپذیره . در هر موردی ساعت ها میتونه برات صحبت کنه و بهت از پایه آموزش بده چون فکرش غنی بوده از اول و به هیچ چیز نگاه سطحی نداشته . چند روز پیش در جمعی صحبت بود که ترامپ راست افراطیه و چپ ها بهش باختن . یک نفر از جمع با 43 سال سن ، خیلی ساده پرسید این چپ و راستی ها هرکدومشون چی میگن؟
خب خود من جواب این سوال رو میدونستم ولی مهردخت خیلی آروم و شمرده شروع کرد براش توضیح داد که : این اصطلاحات در خلال انقلاب فرانسه و زمانی که هواداران پادشاه در سمت راستش و هواداران انقلاب و رییس جمهور در سمت چپ نشستند شروع شد و ...( خود من اصلا اینهایی که گفت رو نمیدونستم)
انقدر قشنگ توضیح داد که آخر صحبتاش کسی که پرسیده بود گفت : مهردخت هر سوالی ازت میکنم انقدر قشنگ توضیح میدی که من فقط میتونم بگم یه دایره المعارف ناطق هستی .
ببین عزیزم من و مهردخت از سن کمش تقریبا هفته ای دو بار تئاتر می دیدیم و بسیار فیلم دیدیم ولی تقریبا هیچکدوم برای وقت گذروندن نبود که بریم دم گیشه بگیم الان چی دارید بریم ببینیم؟
. مهردخت رو کنارم مینشوندم و میگفتم بریم ببینیم کارگردان فلان نمایش کی هست ، ژانرش چیه؟ کی بازی میکنه ؟ بعد از دیدنش هر دو نقد نوشتیم و با هم به اشراک گذاشتیم و بعد نقد حرفه ای ها رو خوندیم و مرور کردیم که چه محاسن یا معایبی از کار به چشم ما نیامده ..
اینطوری مهردخت تربیت شد که هر محتوی بی ارزشی رو به خورد ذهنش نده .
مگه میشه انسان آگاهانه و عاشقانه بچه دار بشه و بعد به مسیر تربیتش بی تفاوت باشه؟ چرا فکر می کنید معنای آزادی دادن و اجازه انتخاب دادن با چیزی که اصطلاحا بهش میگیم راه و چاه نشون دادن مغایره؟
من سالها برای نشون دادن مسیر چراغ راهش بودم و جایی که بقیه مادرها نگران بچه هاشون بودند که کار خلافی نکنند ، من نشستم دور و با لبخند و خیال راحت گفتم من ذره ای نگرانی ندارم . مهردخت به خوبی از خودش مراقبت میکنه .
سلام .اگر این دختر بعد از چند سال متوجه بشه راه را اشتباه رفته و عمرش به هدر داده به پدرش گله نمیکنه ونمیگه به فرض من داشتم سم میخوردم تو چرا جلوی من نگرفتی .در هر حال بزرگتر ها هم تجربه و وظیفه ای دارند . اگر بزرگتر ی بگه حق دخالت ندارم به نظر من بیشتر نگران آرامش خودش هست واین بهانه را میاره . حداقل به اعضای خانواده خودمان نمیشه بی تفاوت بود .نه افراط نه تفریط
سلام گلابتون عزیز ( چه اسم قشنگی داری)
ببین دوست من مقایسه ی خوبی نکردی .. میگن تنها چیزی که چاره نداره مرگه. همه ی ما تلاشمون برای زندگی بهتر و با کیفیت تره . نمیشه نسبت به مرگ کسی مخصوصاً عزیزت بی تفاوت بود. همه جای دنیا هم هر کسی درحال خو/دکشی باشه از دوست و آشنا و تراپیست تا ادم هایی که غریبه ند ولی زیر همون پلی جمع شدن که طرف می خواد خودشو از بلندی بندازه ، جمع میشن تا مانعش بشن .
اما برگردیم به قسمت اول کامنتت . عزیزم نوشتی اگر این دختر بعداً کتوجه بشه اشتباه کرده و گله کنه . ببین زندگی مجموعه ای از اشتباهات و درست های انسانه . این دقیقا مثل همون پدر و مادریه که بچه شون میخواد راه رفتن رو یاد بگیره ، نمیذارن و میگن اگر خورد زمین چکار کنیم؟؟ خب عزیز من بچه زمین هم میخوره، بلند میشه دوباره راه میفته . البته که زمین راه رفتنش رو هموار میکنیم . البته که نمیذاریم تاتی تاتی کنان سمت چاه و آتش بره . البته که از دور مراقبشیم ولی اجازه میدیم قدم های لرزانش رو برداره و به ثبات برسه .
زندگی بچه هامون و مسئولیت ما درمقابل فرزندانمون هم همینطوره . ما در طول زندگی آموزش میدیم، تشویق میکنیم ، غیر مستقیم مثال میزنیم ، فیلم میبینیم، کتاب میخونیم ، تفریح میکنیم و وقت فراوان میگذرونیم باهاشون و درخلال همه ی این ها بچه هامون آموزش میبینند . تربیت صرفاً با داد و بیداد و تو دهنی زدن اتفاق نمیفته . با رفاقت و دلگرمی دادن های مکرر میشه به نتیجه رسید . اینها رو در طی این 19 سال وبلاگ نویسی بارها نوشتم اون قدیمی ها که از اول با من و مهردخت همراه بودند ، تربیت مهردخت رو کاملاً یادشونه .
ببین بچه ها اول راهنمایی بودن یعنی 11-12 ساله . مهردخت به من گفت تولدهمکلاسیم دعوت شدم . گفتم چه عالی تلفن دوستت رو بده من . گفت میخوای چکار ؟ گفتم عه . مامان دوستت داره زحمت میکشه باید ازش تشکر کنم و ببینم کاری هست من بتونم کمکش کنم؟
مهردخت هم نیشش تا بناگوش باز شد و تلفن دوستش رو داد . من تماس گرفتم با مادر دوستش صحبت کردم ازش ساعت مهمونی و کم و کیف پرسیدم و درنهایت واقعا بهش گفتم اگر کمکی لازمه به من بگه . خب تمام اینها بخاطر این بود که من ببینم اصلا خانواده دختر درجریان مهمونی هستند؟ و اینکه اون خانواده هم بدونند مادر مهردخت خبر داره بچه ش کجا داره میاد . بعد با هم رفتیم برای دوستش به انتخاب خودش هدیه خرید . ر.ز مهمونی هم بردم رسوندم و گفتم مثلا مهمونی تا ساعت هشت شبه ولی هر زمانی به هر دلیلی تشخیص دادی باید مهمونی رو ترک کنی زود انجامش بده و با من تماس بگیر . از سن کم هم تلفن همراه داشت مهردخت . ببین تا زمان دانشجوییش همین بود مهمونی رفتن مهردخت من در جز به جز مسائل بودم . بزرگتر که شد براش توضیح دادم که یه وقت تو فکر میکنی خانواده طرف تو مهمونی هستند ولی میری میبینی محیط اصلا خانوادگی نیست . پس باید سریع بیای بیرون . هر تربیتی متناسب با همون سن و ساله .
تو همون سن چند تا از مهمونی های بچه ها بهم خورد چون تعداد زیادی از پدر و مادرها اصلا اجازه ندادن بچه ها شرکت کنند . من به اونا میگم نگران آرامش خودشون بودند چون بجای زحمت کشیدن و سر درآوردن از کم و کیف مهمونی ، یک کلام گفتن نع و خودشون رو راحت کردن .
بازم تاکید میکنم دخالت نکردن درامور شخصی با بیتفاوتی فرق داره و اینکه والدین بچه ها رو سرکوب میکنند و اجازه ی تجربه ی زیست نمیدن بهشون به بهانه ی مراقبت ازشون هم تربیت درستی نیست .
من مهردخت رو از سن کم گذاشتم کلاس زبان، خوشبختانه علاقمند شد و یادگیری زبان براش تفریح شد هنوز دیپلم نگرفته بود که مدرک تدریس زبان داشت و ایلتسش ر بانمره ی بالا گرفت ولی کلاس موسیقی هم گذاشتم گفت دوست ندارم گفتم باشه عزیزم ( در انتخاب ازادش گذاشتم) الان چند ساله هر هفته میگه چه اشتباهی کردم موسیقی یاد نگرفتم . خب اشتباه کرده ، اگر دوست داشته باشه الان با زحمت زیاد سعی میکنه یاد بگیره ( اشتباه مال ادماست و هر قدر هم بد باشه انتخابشه )
عاقبت همه ی بچه ها و عزیزانمون بخیر باشه
خیلی تلخ بود پست تون.
همیشه سعی می کنم به چیزای تلخ جامعه فکر نکنم.
قدر توانم به اطرافیان جهت رفع مشکلات شون کمک می کنم، اما خودم رو درگیر مشکلات کل جامعه نمی کنم چون توان حل شون رو ندارم و فقط روانم درگیر میشه و بهم میریزه.
انشالله یه روزی در جهانی امن زندگی کنیم.
دمت هم گرم عزیزم ، باز کردن گره از مشکلات دست هایی مهربان و سخاوتمند رو نیاز داره
من تنها دلیلم برای دنبال کردن اخبار رو تو جواب به تیلو جان نوشتم .
رهگذر عزیزم بنظر میاد این آرزوی محالیه ولی واقعا به امید همین آرزو که حتی فکرشم باعث شادی میشه ، زنده نگهمون داشته
در مورد آخری که گفتی، گل گفتی.
وقتی یکی میاد به من ایراد مزدکو می گیره تو دلم فقط می تونم یه چی بگم: فضولی موقوف به تو مربوط نیست
این خبرای وحشتناک آدمو فلج میکنه
سلام مهربانوی نازنینم
من نمیدونم خوب هست یا بد یا هرچیزی... ولی انتخاب خودم هست با توجه به شرایط روحیم ... مدتهاست که اصلا و ابدا اخبار را پیگیری نمیکنم وتوی اینستاگرام هم کمترین فعالیت ممکن را دارم ... الان با دیدن این اخباری که نوشتی دور از سرم بلند شد...
و یه بار دیگه یادم اومد توی چه وضعیتی داریم زندگی میکنیم
سلام عزیزم
احتمالاً فواید این کار از مضراتش بیشتره .. من خیلی میترسم که از اطلاعات و اخبار درست دور باشم ، بعداً هر اخبار زرد یا به اصطلاح فیک نیوزی رو باور کنم و یه جورایی تحلیل مسائل پیرامونم رو نتونم انجام بدم و به آدم ساده لوح و سطحی تبدیل بشم وگرنه اصلا اصلا اخبار رو دنبال نمیکردم چون بقول خودت دیگه اعصابم نمیکشه
سلام
من آدم پیرو بودا میشناسم که اتفاقا خیلی هم خوش لباس و قابل احترامه!
سلام اقای دکتر
بحث غیر قابل احترام بودن نیست، بنظر من هم این دختر قابل احترامه و اصلا موافق این نیستم که کسی بخاطر بودیسم بودنش قابل احترام نباشه
نمیدونم شاید علاوه بر بودا عضو فرقه خاصی هم هستند که ظاهرشون خیلی متفاوته