دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود
دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

نیمه اول فروردین

شونزده به درتون مبارک

امیدوارم امروز که زندگی رسما به حالت عادی برمیگرده، برای همه مون پر از خیر و برکت و اتفاق های خوب باشه

خوب شروع شد و کاش خوبتر تموم بشه و یازده ماه و اندی دیگه بگیم : آخیییش، خستگیمون دراومد

****

  یه چند روزی قزوین بودیم که خیلی خوب بود. خب خیلی سال بود که دیگه اونجا نرفته بودیم ، یه روزی قزوین رفتن، اوقات خوش همه فامیل بود. همون وقتی که زنعموشعله و محسن زنده بودن و خونه شون پر بود از عطر غذاهای خوشمزه و صدای خنده . محسن که سال ۷۹ در سن ۲۰ سالگی با اون اتفاق ناگهانی و وحشتناک رفت ، دیگه هیچکس دل رفتن به خونه عمو رو نداشت و زنعمو هم از غصه ذره ذره آب شد تا با پروتزهای عفونی اون دکتر شیاد که خیلی از بیماران رو به کام مرگ فرستاد، از دنیا رفت. 

حالا بعد از سالها دوباره پامون به قزوین باز شد . اگرچه هیییچ چیز دیگه رنگ و بوی سابق رو نداشت ولی ما دنبال جاذبه های تاریخی شهر بودیم و انصافا قزوین عاالی بود. 

موزه مردم شناسی حمام قجر


من و بابا در حمام قجر


مجسمه های زیبای مردم و اقوام ایرانی


سرای قیصریه



یه کافه خیلی زیبا و پر از حال و هوای دوره پهلوی حیف اسمش یادم نیست 


همیشه یک نفر هست که شبیه شعری است که زمین سروده تا تورا زنده نگهدارد. 




از قزوین که برگشتیم چند تا مهمونی خانوادگی و فامیلی خیلی خوب  دادیم و چشم دلمون به دیدن فامیلمون روشن شد. راستش هر چی سنم میره بالا دلم بیشتر برای دیدن فامیل تنگ میشه و دلم بیشتر معاشرت باهاشون رو طلب میکنه . این حرفیه که مهرداد اغلب بهم میزنه و میگه مهربانو خوشبحالتون امکان فامیل بازی دارید

یه هفته اییه که  افتخار بزرگی نصیبم شده و اونم اینه که زنعموی پیر و عزیزمون رو که حکم مادربزرگ برای خانواده شمعدونیا رو داره، آوردم  پیش خودم

قدیمی های این خونه میشناسنش ، شبا میشینیم با هم گپ میزنیم و دلم خون میشه از قصه های تلخی که برام درمورد ازدواج دخنر بچه های کوچولوی قدیم میگه . 


******

راستی یه دوستی داریم که جویای کاره و رزومه ی خوبی هم داره . در واقع دوست میناست و به من سپرد معرفیش کنم اگر کسی اینجا به تخصصش نیازداره رزومه ی کاملش رو بفرستم . حیفه نیروهای کاربلد در جای درست کارنکنند و کارفرماهای خوب هم از ادمای ناشناس و بعضا ناکارامد استفاده کنند. 

خانم مجرد  متولد سال ۶۰ ، لیسانس مترجمی زبان انگلیسی  و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی با گرایش بین الملل سوابق کاری: سازمان تامین سرمایه امید از سال ۹۳ تا کنون با سمت کارشناس برنامه ریزی سیستم واحد برنامه ریزی و سیستم ها

و فدراسیون تیراندازی با کمان از سال ۸۵ تا ۹۲ با سمت دبیر کمیته بین الملل نایب رییس کمان گیری 

دوره های آموزشی مفصلی هم دیده که اگر کسی رزومه خواست بصورت کامل براش ارسال میکنم . 

 در مورد کمک های ثابت ماهیانه هم باز تقاضا دارم اگر کسی رو میشناسید که تمایل به کمک های مستمر ماهیانه داره لطفا به گروه ما< مهربون باش > معرفیش کنید. 

دوستتون دارم 




نظرات 2 + ارسال نظر
طیبه شنبه 16 فروردین 1404 ساعت 02:53 ب.ظ

سلام مهربانو جان همیشه به تفریح و سفر
بودن در کنار افراد سالمند هر چند یختیای خودشو داره ولی بیشتر لذتبخشه مخصوصا اگه خوش صحبت هم باشند
چه کار خوبی کردی
حوصله ش سر نمیره؟
سالمندان خیلی به خونه های خودشون وابستن

سلام طیبه جانم
آره واقعا و زنعمو یکی از خوشرو ترین و خوش صحبت ترین آدمای روزگاره
نه با هم گپ میزنیم، بیرون میبرمش ، تی وی میبینیم ، با تامی بازی میکنه.
البته من از خونه ش نیاوردمش ، یکماهی بود که خونه ی پسر خواهرش مونده بود . متاسفانه خیلی پیر و فرسوده شده و دیگه بودجه ش هم نمیرسه تهران زندگی کنه حدود یکسال و نیمه رفته پردیس زندگی میکنه و به همین دلیل افسرده و بیمار شده . حالا داریم تلاش میکنیم برگردونیمش تهران
وگرنه آدمی نبود که بمونه خونه کسی .

اسرین شنبه 16 فروردین 1404 ساعت 12:57 ب.ظ

سلام
من کارشناس کنترل پروژه و ایزو می خوام
اگر تمایل داشت لطفا رزومه ش رو برام ایمیل کنه لطفا
ممنونم

سلام
ارسال شد دوست من

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد