-
" یک هدیه ی بی نظیر"
یکشنبه 7 شهریور 1395 10:27
وقتی از یک دوست ندیده ، هدیه ای با این بار سنگین معنوی دریافت می کنید ، چه حالی بهتون دست میده؟؟ تلفن امروز از دبیرخونه ی اداره و اطلاع از اینکه" شما یک بسته ی پستی دارید "بهترین چیزیه که میتونه نه فقط یک روزتون رو بلکه کل هفته تون رو بسازه . علی اقای نازنین و مهربون ، دوست حقیقی سرزمین مجازی ،بابت هدیه ی بی...
-
" گاهی همه چیز با هم می آید"
شنبه 6 شهریور 1395 10:48
سلام عزیزهای دل من امیدوارم روزو روزگار خوب خوب باشه و ایام به کامتون شیرین باشه . راستش حالا که مدتی از ماجراها گذشته راحت تر میتونم درموردشون بنویسم . تابلوی کاشی شکسته ی مهردخت واقعا" خسته و کلافه مون کرد ، درست همون روزها بود که یه ویروس نامرد هم گرفت که با تب و لرز همراه بود ، مراجعه به کلینیک و سرم زدن و...
-
"هیچ چیز گرانبها تر از سلامتی نیست "
یکشنبه 31 مرداد 1395 08:46
سلام عزیزانم امروز برگشتم اداره ، خدا رو شکر اون دردهای وحشتناک خوب شدند . الهی بلا از همگی دور باشه." هیچ چیز گرانبها تر از سلامتی نیست " من رو می بخشید از اینکه کارهای انبارشده ی زیادی دارم و فعلا مفصل نمینویسم . برمی گردم و حسابی با هم گپ می زنیم . روی گل همه تون رو میبوسم که اینهمه محبت و عشقتون رو نثارم...
-
مهربانو بیمار میشود
سهشنبه 26 مرداد 1395 21:27
سلام دوستان عزیز من و مامان مهربانوم دیدید تو پست قبل نوشت وقت مریض شدن نداره؟ حالا مریض شده خیلی هم اساسی ،از دردشانه و ترقوه فریاد می زد من از ترس مردم ولی به داییم زنگ زدم بردیمش بیمارستان همه میگفتن تصادفی اوردن انقدر داد میزد . عکس و ام ار ای نشون داد عصب و عضله گردن و شانه درگیر شدن ،استراحت مطلق شده و با انواع...
-
محبت های بی چشمداشت
یکشنبه 17 مرداد 1395 14:58
سلام عزیزان من یکعالمه بابت همه ی لطفی که داشتید ممنونم ، همه ی ارزوهای قشنگتون برای من و مهردخت و نفس به جون و دلمون نشست . اونا رو مثل قاصدک دعاهای خیر به سمت خودتون فوت کردم تا خیر وانرژی مثبتش ، تو زندگی همه تون منتشر بشه متاسفانه هفته ی قبل مهردخت جانم ، به این ویروس های جدید مبتلا شد و انقدر تب و لرز بالایی داشت...
-
" اگر به گذشته برگردم"
دوشنبه 4 مرداد 1395 16:07
اعظم نازنین سوالی تو کامنت دونی پرسیده که بارها ذهنم رو مشغول کرده و فکر میکنم جواب دادن به این سوال ، تحت شرایطی که حدود سیزده سال از جدایی من و آرمین گذشته منطقی و درست بنظر میرسه . این روزها مرور خاطرات زندگی مشترکم که حدود ده سال طول کشید ، باعث میشه بدون خشم و غصه و آگاهانه رفتارها و عملکردهای هردومون رو آنالیز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 تیر 1395 09:55
اینم به افتخار نسرین جونم ، طرح و کار مهردخت .. البته چون دیگه کارش رو خونه نمیاره من به روز نمیتونم عکس بندازم .. جیگرم خون شد براش وقتی مژه هاش رو می چسبوند چون هر کدوم از اون تارهای مژه فقط چند میلی متره و انبر کلی دستشو گاز گرفته بود وقتی کاشی ها رو برش میزد
-
"بیست و ششم تیر ماه ، تولد دختر رویا های من"
یکشنبه 27 تیر 1395 09:18
"دختر رویا های من تولدت مبارک " چند کلمه برای تو و خانواده ام یادمون باشه همه چیز تو دنیا می گذره ، نه سختیاش موندگاره ، نه شادی هاش .. هفده سال قبل همین موقع ها با دردی جانکاه ، در بیمارستان مادران بستری شدم و همه ی ساعت رو تا دقیقا" یکربع به یازده شب ، برای زنده موندن نوزادم دعا کردم و درد کشیدم ......
-
"شاهکار نمایشی"
یکشنبه 20 تیر 1395 12:36
نمی دونم دوباره چقدر طول میکشه تا شاهد یه کار بی نظیر دیگه باشم .. "مجلس ضربت زدن " دیشب به دیدن این شاهکار درام - تاریخی رفتیم . وقتی نویسنده بهرام بیضایی باشه ، کارگردان محمد رحمانیان ، امیر جعفری و مهتاب نصیر پور و اشکان خطیبی هم بازیگر ، توقع در حد دیدن شاهکار پیش میاد که خدا رو شکر تحقق پیدا کرد . قسمتی...
-
"دعای دستجمعی"
سهشنبه 15 تیر 1395 12:57
سلام دوستان امیدوارم حال خودتون و همه ی عزیزانتون خوب باشه و برای لذت از تعطیلات در پیش ، اماده و قبراق باشید . میدونید که تو زندگی بعضی از انسان های دیگه، تعطیلات و تفریح و حتی خیال آسوده هیچ تعریفی نداره .. یعنی برای همه مون پیش میاد که بعضی وقتا اصلا" زندگی رو پاشنه ی عادیش نمیچرخه . خدا نکنه که این از روال در...
-
" توجه ، توجه روزه داری فقط نخوردن نیست"
یکشنبه 13 تیر 1395 16:34
مدیر عامل جدید ، از تیم مذاکره کننده و طرفدار پرو پا قرص کارمندان است و علی الخصوص خانم ها ، تحصیلکرده ینگه ی دنیا ست و تقریبا همون چیزیه که اکثرمون دوست داریم . از جمله اقدامات این عزیز به سیخ کشیدن کلیه کارمندان برای یادگیری زبان انگلیسیه ، دیگه خیلی باید کارت درست باشه که برای رفتن به کلاس ، اجبارت نکنند . کلاس ها...
-
" گذر از خواب های بچگی"
سهشنبه 8 تیر 1395 14:40
عزیزای دل من بابت تبریکای قشنگتون ممنونم ، هر بار می خونمشون دلم لبریز از شادی میشه . از چند سال پیش ، با مهردخت خانوم یه مشکل جدی داشتم . بعضی چیزا تو بعضی روابط ، خیلی پیش و پا افتاده ست .. ولی وقتی هی تکرار میشه ، تبدیل به یه مشکل جدی میشه . این مشکل من و مهردخت هم از همون مدل هابود . حتما" حسابی کنجکاو شدید و...
-
تولد هردوی ما مبارک
جمعه 4 تیر 1395 09:03
عزیزدل مهربانو نادی عزیزم امروز پایان چهل و سومین سال زندگی ماست و سومین سال دوستی ما نازنینم دیشب موقع فوت کردن شمع های کیکمون تو هم درکنارم بودی . دردنیای خیالم دست در دست هم ارزو کردیم،شمع ها رو فوت کردیم و کیک رو بریدیم. امیدوارم انسانهای بهتری از قبل باشیم و وجودمون در این دنیا مایه ی خیر و برکت باشد . "تولد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 تیر 1395 15:53
دوستان نازلی عزیز بحث جالبی راه انداخته برید بخونید و حتما نظر بدید
-
"اندر حواشی این روزها"
سهشنبه 1 تیر 1395 08:30
سلام عزیزای دل مهربانو ، حال احوال ؟ امیدورام خوب و سرحال باشید و تاثیر مثبت محبت و لطفی که به همنوعانتون دارید رو دیده باشید . روز شنبه زهرای عزیز با دختر کوچولوی نانازش به خونه مون اومد . یک روز عالی برای من و مهردخت رقم خورد ، البته اون موش موشک یکعالمه خواب بود و وقتی بیدار شد و شیرش رو خورد ، مهردخت بغلش کرد و...
-
"یک پرس غذا برای کودکان کار "
پنجشنبه 27 خرداد 1395 13:51
دوستان عزیزم ، زئوس جان این هفته برای کودکان کار شیرازی چلوکباب پرسی خرید میکنه . با رستوران قرار گذاشته غذا ها رو پرسی هفت هزارتومن بخره . اگر مایل به کمک در این راه هستید شماره کارت 6037691592182489 بنام خانم آناهیتا حسن پور در اختیار شماست .
-
"ادامه ..اوج استیصال یک مادر "
چهارشنبه 26 خرداد 1395 14:00
سلام عزیزانم امیدوارم خوب و سرحال باشید . پست "اوج استیصال یک مادر" رو یادتون میاد؟؟ درمورد همون مادر میخوام براتون بنویسم . تو جریان رد و بدل کردن شماره و پیدا کردن کار برای زهرا جان ( همون مادر مستاصل) با هم بیشتر آشنا شدیم و داستان زندگی غمگینش رو شنیدم که براتون می نویسم . زهرا خیلی کم سن و سال بوده که...
-
" میوه و غذا رسانی به کودکان کار "
سهشنبه 18 خرداد 1395 15:19
سلام دوستان نازنین و همراه زئوس عزیز یه حرکت عالی رو شروع کرده . الان فصل تابستونه و میوه های متنوع و خوشمزه تو بازار ریخته ، ولی قیمت های داره که برای بعضی از اقشار مردم نجومی حساب میشه . زئوس جان تصمیم گرفته هر پنجشنبه مقداری در حد توان ، پول روی هم بذاریم و میوه و مواد غذایی بخریم و بسته بندی کنیم و بین بچه های...
-
" اوج استیصال تازه مادر"
یکشنبه 16 خرداد 1395 12:45
توجه ،توجه بنا به پیشنهاد نسرین عزیز (در کامنتها)، دوباره آستین بالا میزنیم و دست " تازه مادر "رو می گیریم . بانک صادرات شماره کارت : ۶۰۳۷۶۹۱۷۸۸۳۷۰۰۹۶ بنام معصومه سعیدی فر ***************** می خواستم طبق معمول براتون بنویسم ولی یه کار فوری پیش اومد . انگار یه خانوم جوون،پیش مینا یه حساب پس انداز کوچیک داشته...
-
"زنده مانی نه زندگانی"
سهشنبه 11 خرداد 1395 16:14
وقتی به دهه ی پنجم عمر میرسی ، یعنی تقریبا" بعد از چهل سالگی ، یکی از بهترین تفریح های زندگیت ، دیدار دوستان قدیمی میشه . خانم و آقا هم نداره ، منظورم از دوستان ، دوستانی نیست که الان با هم همکارید یا به واسطه ی نسبت فامیلی تقریبا" هر یکی دو هفته همدیگه رو ملاقات میکنید، بلکه منظورم دوستان دوران دانشکده یا...
-
" نقطه ی عطف "
پنجشنبه 6 خرداد 1395 10:15
چند روزیه که بشدت در حال و هوای شونزده هفده سالگیم سیر می کنم . هر جایی که فکرم درگیر محاسبه و تصمیم و این چیزها نباشه ، به سمت بیست و شش ، هفت سال قبل پرواز میکنم . همونجایی که دوستی من و نازی شروع شد ، همون سالهایی که حس میکنی یک حجم انسان شکل داری ولی انگار یک چیز اساسی رو نداری . دست و پا و سرو چشم و دهان هست ولی...
-
"تبررررررررررریک "
دوشنبه 3 خرداد 1395 09:10
دیشب یه نازنینی داشتیم که از خود کن برامون لحظه به لحظه خبر می فرستاد ، با این اینترنت های ذغالیمون هم از طریق یوتیوب مراسم رو می دیدیم که قطع شد فکر کنید وقتی که اسم شهاب حسینی نازنین خونده شد من و مهردخت چقدر جیغ زدیم و بالا و پایین پریدیم جایزه بهترین بازیگری مرد برای نازنین "شهاب حسینی" جایزه بهترین...
-
"اخبار فرهنگی هنری "
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 14:13
نوروز امسال در ادامه ی جشنواره ی فیلم پر و پیمونی که گذشت ، همه ی فیلم های دلخواه و جامونده رو دیدیم و بسسسسی مشعوف گشتم . سال که تحویل شد مطابق رسم همیشه و هنوز رفتیم خونه ی پدری . یکمی که گذشت به مامان و بابا که اون ها هم انصافا" همیشه پایه ی سینما رفتن هستند ، پیشنهاد فیلم " ابد و یک روز" رو دادم ....
-
دلمون خوشه
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:43
راستش میخواستم یه موضوع خوب بنویسم ولی در حال حاضر عصبانیم و دلم میخواد من باب موضوع عصبانیتم درد و دل کنم . تو امور مالی مربوط به طرف های حساب اداره مون ، با دودسته طرف هستیم . یه دسته کسانی هستند که میان از ما کل کشتی رو اجاره میکنند که با نام اجاره کنندگان باهاشون طرفیم ، یه عده ی دیگه کسانی هستند که بخشی از فضای...
-
"فکر کنید ، پاسخ بدید"
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 13:57
فرض کنید برای یکی از نزدیکانتون خواستگار میاد . خواهر یا دخترتون مثلا" ... متوجه میشید که پدر و مادر داماد ، هر دو از بچه های شیرخوارگاه بودند و به فرزندی هم پذیرفته نشدن ، خودشون به سن رشد رسیدن اومدن بیرون و کار کردن و تشکیل خانواده دادن .. واکنش شما در این مورد چیه ؟ اصلا" درمورد بچه هایی که از شیرخوارگاه...
-
در حواشی نمایشگاه و جنگل انسان( قسمت دوم )
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 12:15
سری دوم مهمونا با گل و شیرینی از راه رسیدن . دوباره بازدید غرفه های مختلف و چشم های برق افتاده ی دوستانم که از دیدن کارها شگفت زده شده بودند ، شروع شد ... متاسفانه بازی پرسپولیس و استقلال هم همون روز بود و مهرداد و خانمش که از کرج میومدن تو ترافیک اتوبان مونده بودن . بالاخره ساعت یکربع به هفت بعد از ظهر شد و سوت پایان...
-
در حواشی نمایشگاه و جنگل انسان( قسمت اول )
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 12:16
بالاخره نمایشگاه با همه ی شور و نشاط و صد البته زحماتی که طلب می کرد ، به پایان رسید . پارسال من و مهردخت حواسمون نبود که قسمت سخت ماجرا همون روز آخره که یکربع زود تر همه ی بازدیدکنندگان رو به بیرون راهنمایی میکنند و بچه و اولیا شون رو نگه میدارند تا همه ، کار ها رو جمع آوری کنند و در واقع هنرستان رو برای نظافت و...
-
من و سوییچ و فاضلاب شهری
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 14:07
تا حالا شده دلتون برای خودتون بسسوزه؟؟ من همین چهارشنبه ی گذشته ، یعنی اول اردیبهشت همچین دلم برای خودم سوخت که می خواستم برم یه گوشه بنشینم و خودمو ناز کنم ، بگم عیبی نداره مهربانو جون ،حتما" یه حکمتی داشته غصه نخور سرت سلامت داستان از این قرار بود که بعد از اینهمه مدت تو خونه موندن و مامور خرید مهردخت خانوم شدن...
-
باز هم فصل نمایشگاه
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 13:23
سلاااام عزیزای دل مهربانو ، حااال احواااال ؟ اگر از احوال اینجانب و دختر عزیز تر از جانم بخواهید ، باید بگم مقادیر بسیار زیادی خسسسسسته ایم و خوابمان می آید . دیشب دیگه شب آخر بود و باید همه ی کارها رو امروز صبح تحویل می دادیم . (البته این چند روز به تدریج تابلو ها رو از قاب سازی تحویل گرفته بودیم و به مدرسه برده...
-
سلااااااام ، سال نو مبارررک
یکشنبه 22 فروردین 1395 09:54
سلام عزیزای دل مهربانو ، والله خودم میرم تاریخ آخرین پست رو میبینم ، کلی خجالت می کشم . اصلا" سابقه نداشته بعد از بازگشت ظفرمندانه م به بلاگستان ، اینهمه ازتون دور بمونم ... ولی یه خبر خوب دارم تعجب نمی کنید این موقع روز که باید اداره باشم براتون پست گذاشتم ؟؟ نه ، اشتباه نکنید ، مرخصی نیستم ، اداره م .. ولی خبر...