دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود
دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

بازنده / قسمت هجدهم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بازنده / قسمت هفدهم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

پینوشت گره از روزگارم بگشا

دوستان عزیزم این دوروز که پشت سیستم نبودم (پنجشنبه و جمعه) واریزی زیاد داشتیم ، تعدادی از دوستان از طریق واتس اپ، بعضی ها ایمیل و بعضی تو پیج اینستاگرام و تعدادی هم همین جا کامنت گذاشتن ... متاسفانه چون یا درحال رانندگی بودم یا مشغول کارای منزل، همون موقع نتونستم اسامی رو وارد لیست کنم و الان که میخوام از این چند اپلیکیشن دربیارمشون میترسم اسم بعضی ها رو جا بندازم . لطفا به بزرگواری خودتون ببخشید و مطمئن باشید همه ی واریزی ها به گوشی تلفن همراهم اس ام اس میاد و همگی محفوظند

دست تک تکتون رو می بوسم 


خانم معصومه سعیدی فر با شماره  6037697574285711


نگار 5.000.000 تومان


نسرین 200 تومان

مهربانو 100 تومان 

نگیــن 100 تومان 

مهر ماه  100 تومان 

سهیـلا  50 تومان 

الــی  300 تومان

افـروز 50 تومان 

منیژه 50 تومان 

شادی 200 تومان 

الهـام  50 تومان 

هدا 100 تومان 

نیروانا 200 تومان 

مــاه  50 تومان

غ  50 تومان

س 50 تومان

بابا عباس 50 تومان

گره از روزگارم بگشا"


دارم پیغام پدر دخترکی که برایش سمعک خریدیم رو می خونم 


 یه دوست عزیزی داره به من و چند تا از دوستای مشترکمون تو یه گروه  در مورد مشکل زنی صحبت میکنه :

بچه ها این خانم حدود ای چهل سالگی ازدواج کرد. اگر چه با همسر خدا بیامرزش هم همیشه مشکل مالی داشتن ولی به هر حال هر چی بود یه دل خوش داشتن که بعد از فوت ناگهانی شوهرش همون دلخوشی نیم بند از بین رفت و این بنده خدا برگشت خونه ی پدریش. مادرش تو مزرعه ی مردم کار می کرد و پدرش هم فروشنده دوره گرد بود. مادرش هم مبتلا به سرطان شد و همین چند وقت پیش از دنیا رفت . خونه ای که توش زندگی می کردن بنام مادره بوده . 

خدا از برادرش نگذره که آدم بسیار ناتو و عوضیه . وقتی مادرش فوت کرد ،  اومد که این بنده خدا و پدره رو از خونه بیرون و خونه رو تصاحب کنه ( نمیدونم چطوری به قانون ارث اهمیت نمیده و میخواد خونه رو بگیره) داشت پدر و دختر رو از خونه بیرون می کرد که دیدن مادر خدا بیامرز یه کار عاقلانه کرده و اونم اینه که برای خونه و شوهرش ،  شرط عمرا گذاشته یعنی تا زمانی که پدر زنده ست حق انحصار وراثت ندارند و پدر باید تو همین خونه زندگی کنه . 

حالا  اگر چه برادره دیگه نتونسته اسباب این دوتا رو بریزه بیرون ولی شرایط زندگی خیلی سختی رو دارن و تو پرداخت هزینه های یومیه شون موندن. 

خونه حمام داره ولی ابگرمکن نداره  با داغ کردن آب ، خودشون رو حمام میکنن . حتی ظرف شستنشون هم تو حوضه . 


هم زمان نگار جان یه پیغام فرستاد:

مهربانو جان سلام ، لطفا اگر مشغول جمع آوری کمک برای کیس جدید هستید رو من هم حساب کنید . 

حال عجیبی بهم دست داد .. پیغام تشکر پدر دخترک ، پیغام دوستم دلنواز و معرفی کیس جدید و بلافاصله اعلام آمادگی نگار از همه جا بی خبر ،برای کمک !!!

خدایا شکرت که بهمون لیاقت کمک رسانی میدی.. شکر که نمیذاری بی تفاوت بمونیم .. و البته کاااش اصلا نیازمندی نبود و یا شرایط مملکت اینطوری نبود که انقدر نیازمند از در و دیوار بباره . 

حساب خیریه مون هم که همه دارید تقریبا:


خانم معصومه سعیدی فر با شماره  6037697574285711


نفس تو سینه هاتون حبس کنید ، میخوام از واریزی نگار جون رونمایی کنم 




خب  به امید خدا کیس جدید رو شروع می کنیم . امیدوارم گره از روزگار تک تک آدمای خوب دنیا باز بشه . 


1- نگار جون  5 میلیون تومان 

2- نسرین جون 200 تومن 

3-مهربانو 100 تومن 

3-متولد ماه مهر 100 تومان به نیت پدر نازنین درگذشته

4-افروز جان 50 تومن

5- الی جان 300 تومن

6-منیژه جون 50 تومن 



عزیزای من اصلا به مبالغ واریزی توجه نکنید .. من میدونم تک تکتون احتمالا کیس های مختلفی رو دارید حمایت می کنید بنابراین خودتون رو اذیت نکنید حتی واریزی 5 هزارتومنی هم گره گشاست ... یادتون باشه سمعک رو با همین کمک های کوچیک و بزرگ و اینکه دست به دست هم دادیم خریدیم و تازه دومیلیون و پانصد هم کمک دستی به پدر دخترک کردیم برای درمان کرونای مادر و هزینه های خورد و ریز ولی سرسام اور این روزها . 


دوستتون دارم 



بازنده / قسمت شانزدهم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.