خرداد ماهه و فصل امتحانات پایان سال تحصیلی ..
امسال هم با همه ی هیجانی که داشت گذشت ، یاد اول سال تحصیلی بخیر
من بین فروشگاه های تخصصی لوازم کار مهردخت و لیستی که به سفارش هنرستان دستم بود ، مات و مبهوت بودم دلم میخواست ابزاری که تو لیست بود رو به انگلیسی مینوشتند تا بتونم بخونمشون، چون اصلا" وارد نبودم حتی اسمشون رو درست بگم .
به هر ترتیب ، گذشت و ما به شکل زندگی جدیدمون عادت کردیم ،
"عاااادت " ...
بدون شک یکی از معجزات خلقت انسان ها همین عادت کردنشونه .. حالا دیگه به قیمت های سرسام آور مواد اولیه عادت کردیم ، عادت کردیم تا پاسی از شب ، تو دفاتر فنی منتظر بمونیم تا یه طرح روی فلش مموری تبدیل به پلات بشه ..
عادت کردیم که با همه ی دقت و احتیاط باز هم رنگ روی وسایل خونه بشینه ...
همه ی این ها، چون بخاطر مهردخت بود شیرین و دوست داشتنی شد ..
همه ش به این امید که در طول زندگیش خوشحال باشه و راضی ..
اینکه مثل ما نسل سوخته ای ها به اجبار درس نخونده باشه ، به اجبار رشته انتخاب نکرده باشه و به اجبار تو شغلش قرار نگرفته باشه ...
برای امتحان مبانی هنر باید کارت عروسی طراحی ، و در اون بصورت غیر مستقیم به موضوع ازدواج اشاره می کرد .
که نتیجه ی کار این شد :
عکس اول داخل کارته که توصفحه دست چپ دوتا چمدون رو نشون میده که از دسته ی یکیشون کراوات آ.یزونه و روی چمدون عکس سیبیل داره ...و اون یکی چمدون از دسته ش گردنبند جواهر اویزونه و روش هم پاپیون داره
تو صفحه مقابلش هم ، جا حلقه ای همراه حلقه ها آویزونند .
زیرشم عکس برج پیزاست یعنی ما میخوایم ماه عسل بریم اونجا
عکس دوم هم پشت کارت رو نشون میده که یه گل لاله ست ، روش هم پر از قلب های کوچولوست .
دوستتون داریم کجایید خونه مون خیلی سوت و کوره
پاپیون نه روبان
زیبا بووووووووووووووووووووووووود
نه
زیبا هسسسسسسسسسسسسسسست
:)
@}-----