جمعه شبه البته شب که چه عرض کنم ُ ده دقیقه دیگه شنبه آغاز میشه .
این روزا خیلی خیلی بیشتر از قبل ُ قدر بازنشستگی رو میدونم ،شاید اوایل گیج بودم و برنامه ریزی مناسبی برای وقتم نداشتم . مثلا فکر میکردم خیلی باید کار کنم ُ همین باعث شده بود هر سفارش وقت و بی وقتی رو بپذیرم و ساعت کار برای خودم تعریف نکنم .
به خودم اومدم و دیدم همه دنیام شده کار و هر چیزی رو بر طبق کارم برنامه ریزی میکنم
ناخوداگاه خسته بودم و این خستگی تمرکز و آرامشم رو زایل کرده، چیزهایی که خودمم بلد بودم رو نیاز داشتم از کسی که بهش اعتماد دارم بشنوم و مثل خیلی وقتا رفیقم سینا به کمکم اومد و بهم گوشزد کرد که برنامه ریزی و وفاداری به اون و ثبات قدم چقدر برای سلامت ، راندمان بهتر کارم لازمه .
امروز سفارش هام زیاد بود ُ از صبح زود تا ساعت ۱۶ مشغول بودم بعد با بقیه خواهر و برادرا رفتیم خونه بابا اینا
معمولا یه سوژه که در چند روز قبل پیش اومده رو من میندازم وسط و اون موقعیت رو با طنز بازسازی میکنم . به نوعی ادای اون طرف رو درمیارم و بقیه هم غش و ریسه میرن. آخرشم که میگن : مهربانو دمت گرم . میگم: خوبه والا دلقکتونم که منم
این عادت یا یه رسم خانوادگی از نوجوانی منه .. اون وقتا وقتی حس میکردم خانواده کسل شده و نگرانی ها باعث شدن خنده های خانواده شمعدانی کم رنگ بشن دست بکار میشدم و یه برنامه کمدی اجرا می کردم
امشب که برگشتیم به بقیه گفتم : اگر اینطوری دور هم هستیم بخاطروجود عزیز ستون خانواده مون ، مامان و بابا ست بیاید قول بدیم از هم سوا نشیم .
این بازنشستگی عجب موهبتی بود برای من .
این روزا که به ساعت کاریم ، سروسامونی دادم ، اغلب مامان رو خرید میبرم ، عجله نمیکنم میذارم هر چقدر دلش میخواد بچرخه برای خودش ، استخر میبرمش ، تو آب همه ش حرف میزنیم انگار هزار سال حرف های نگفته داریم ،، میرم خونه شون مخصوصا از بابا سوالی میکنم که میدونم برای جوابش میتونه ساعت ها توضیح بده و این کار خیلی خوشحالش میکنه ، بابا سالها مدرس بوده و تو کشتی دانشجوهای زیادی رو آموزش داده پس این میل به آموزگاری در وجودش زنده ست و بهش حس ارزشمندی میده. به مامان میگم تازگیا از اینستا چیزی یاد نگرفتی؟ اونم تبلتش رو میاره میره قسمت ذخیره ها که بهش یاد دادم پست هایی که علاقه منده چجوری ذخیره کنه و البته همه رو اشتباهی ذخیره کرده و یه چیزی رو پیدا میکنه و شروع میکنه درموردش صحبت کردن .
هفته پیش خونه شون برام نون دال عدس درست کرد ، چند روز بعد بهش گفتم : مامان من نتونستم درست کنم ، نون ها خراب شدن میشه تو درست کنی من ببینم یاد بگیرم؟ با شور و اشتیاق درست کرد و مو به مو توضیح داد آخرش حس میکردم چشماش برق میزنه من میگم کاش بتونم منم مثل تو خوب درستش کنم .
میدونید من خیلی موقعیت ها رو تو ذهنم بر اساس شناختی که از طرف دارم باز سازی میکنم ، خودمو میذارم بجاش و فکر میکنم چی خوشحالش میکنه یا تو این روزا چی ناراحتش میکنه .
تقریبا همه جواب ها به ناتوانی و عدم کارایی و حس بی ارزشی برمیگرده ، بنظرم با ار بین بردن این حس بد و پر کردن ساعت های طولانی که میگذرونند خیلی کیفیت زندگیشون بهتر میشه .
اگر والدین سالمندی دارید که دوستشون دارید و وجودشون براتون مهمه ، خاطرات کودکی قشنگی باهاشون دارید حواستون بهشون باشه . کدوممون از دستشون دلخور نشدیم؟ کدوممون گاهی فکر نکردیم در حقمون ظلم یا بی انصافی نکردن؟ همونطور که من تو چندتا پست قبل نقب زدم به خاطرات تلخی که مامان تو نوجوونیم برام رقم زده بود و میدونم اغلبمون از این دست خاطرات کم نداریم اما اگر قابل بخششه، در حقشون تعلل نکنیم . وجودشون مثل همین برگ های سست روی شاخه هاست . هیچکس خبر از سرنوشت نداره ، تا هستیم و هستند قدر بدونیم
****
کدوماتون کتاب قشنگ جلد دوم از خداحافطی نسرین جون رو خرید و خوند؟؟
براش تو سایت انتشارات نظر نوشتین؟ نوشتن نظر زمان کمی میبره ولی برای نسرین باعث دلگرمی و البته امتیاز مهمی در رزومه نویسندگیش داره
پینوشت: دنیز دختر کوچولویی که پارسال برای تامین هزینه های درمانش کمک کردیم رو به خاطر دارید؟ اینجا رو بخونید
دوستتون دارم
ممنون عزیزم
سلامت باشی عزیزم
امیدوارم سالیان طولانی در کنار هم و شاد باشین.
ممنونم لیمو جانم
سلام عزیزم
ممنون میشم اگر دکتر ارتوپد خوب جهت پارگی رباط و تاندم پا می شناسید بهم معرفی کنید.
سلام رهگذر جان . بلا دور باشه عزیزم
دکتر یگانه رو ما خیلی قبول داریم
این سایتش که میتونی مطالعه کنی https://draliyeganeh.com/
بالاتر از ونک خ والی نژاد نبش کوچه تلاش پ 3 واحد 10 تلفن 88881082
09128308050
سلام ، مرسی که این پست رو نوشتید ، من متاسفانه زود کلافه میشم ، انگار لازم داشتم یکی تلنگری بهم بزنه . خدا براتون جفتشون رو حفظ کنه با تن و روح سالم و عمر با عزتِ طولانی
سلام دوست من

درک میکنم عزیزم زندگی هامون بیش از اندازه سخت وپیچیده شده، کم طاقت شدیم و… اما اونا هم ترس و نگرانی های سن خودشونو دارن اونا هم خیلی کُند شدن والبته خیلی دل نازک
ممنونم برای همه دعاهای قشنگت
سلام .مطمئنم کمکم میکنین
مشتاقانه منتظر پست جدیدم من بعد از پست آقای دکتر باهاتون آشنا شدم و اومدم و بیشتر مطالبتون رو خوندم و لذت بردم به غیر از همین علاقه به آشپزی خیلی مشترکات دیگه هم بین شما و خودم حس کردم امیدوارم بتونم با کمک و راهنمایی شما قدم های موثری بردارم
سلام به روی ماهت عزیزم .



چه خوب که آقای دکتر باعث شدن دوست خوبی مثل تو داشته باشم
به نکتههای خیلی ظریفی اشاره کردی !
کاش منم بتونم اجراشون کنم ولینمیدونم چرا هروقت کنارم هستن یه جورایی انگار گارد میگیرم در مقابلشون!
میدونم که چند ماه بیشتر کنارم نیستن ! میدونم اگر برگردن ایران دیگه نمیدونم کی قسمت میشه دوباره ببینمشون ولی بازم عین خر قدر لحظهها رو نمیدونم
عزیزم تا حدودی حق داری و درکت میکنم.. شما مهاجرت کردین دنیاتون متفاوت شده از خیلی جهت ها ، علاوه بر این تفاوت نسل ها و افزایش سن، توقعاتی که پدر و مادر ها با بالارفتن سنشون پیدا میکنند ، گاهی رفتارهای بچگانه ، غیر منطقی که دارن ... همه این ها اون اصطحکاک و دلخوری ها رو باعث میشه، ولی همونطور که خودت اشاره کردی به این دنیا هیچ اعتباری نیست مخصوصا که والدینت مدتی مهمانت هستند و دوباره برمیگردن ایران و دوری و جدایی سهمتونه
پس لطفا آستانه صبرت رو بالا ببر و بذار این مدت پر از خاطرات خوشایند باشه براشون، راستش اونا پر از خلا های عاطفی هستند، در تمام طول سال نیاز دارن خیلی از روزها شما رو در کنار خودشون ببینند ، باهاتون رو در رو حرف بزنند ، از همه مهمتر لمستون کنند، بجاش هر وقت شما ایرانید یا اونا پیش شما هستند، یه مدت محدود میخوان همه این نیاز های سرکوب شده رو پاسخ بدن ، یادشون میره که شما کار و زندگی یا برنامه های دیگه هم دارید
میدونی چیه؟ لعنت به باعث و بانیانش
صد در صد از ایران کمک نرسیدن مالی برای نیازمندانی که ما معرفی می کنیم قابل درکه. از بس هر ساعت قیمتا نجومی میرن بالا و حقوق ها سر جای قبلشه
کلا در ایران ریالی حقوق می گیرید و یورویی باید هزینه زندگی رو بپردازید.
بعد از اونهم، هر کسی دور و برش یک یا چندتا نیازمند سراغ داره و دوست داره به همونها مرتب کمک کنه دیگه جایی برای "دنیز" ها باقی نمی مونه متاسفانه.
برای همه آرزوی سلامتی میکنم
متاسفانه همینطوره عزیزم
آمییین
مهربانو جان سلام .میشه با قلم زیبات برامون بنویسی از کی علاقه پیدا کردی به پخت و پز چجوری یاد گرفتی و حرفه ای شدی کلا دوست دارم بدونم مسیرو چجور اومدین که الان یک هنرمندین کسی دلش میخواد بدونه کع بسیار علاقه متده ولی نمیدونه از کجا شروع کنه چجور مدرک بگیره و چطور بتونه شروع بکار کنه اطلاعاتی در مورد آموزشگاهها یا مراکز فنی و حرفه ای دارین؟خیلی دوست دارم شما راهنماییم کنین چون هم دل مهربونی دارین هم خیرخواهین نسبت به بقیه هم با تجربه
خلاصه اگه بشه یه پست مفصل بهش اختصاص بدین ممنونتون میشم
سلام عزیز دلم
خیلی ممنونم که انقدر به من لطف داری
راستش چقدر دلامون یکی بود با هم چون دقیقا همچین پستی تو ذهنم بود البته دوست دارم درمورد اینکه اصلا چرا تا اینهمه قنادی هست، به قنادهای خونگی سفارش بدیم شروع کنم .
حتما پست بعدی رو در همین زمینه مینویسم عزیزم و هر آنچه کمک از دستم بربیاد دریغ نمیکنم
سلام و درود
واقعن هر دفعه که آدم از این وبلاگ رد میشه درس زندگی می گیره.....بسیار پخته و باسنجیده عمل می کنید. خوشا به سعادت پدر و مادرتون بابت تربیت همچبن فرزندی. عمرتون مستدام.
سلام به روی ماهت دوست عزیزم

خیلی به من لطف داری سیتا جانم
راستش تو یکی از اون نازنین دوست هایی هستی که بابتش خیلی افتخار میکنم
سلام مهربانوی عزیز
چقدر به شنیدن این حرفها در مورد ایجاد شوق و حس مفید برای پدر و مادر هامون احتیاج داشتم،
دلت پر مهر و آرام
سلام عزیز دلم:قلب
قربونت فایزه جان همه مون احتیاج داریم انقدر زندگیامون شلوغه گاهی فراموشمون میشن
سلام
شما خیلی خوش قلب و مهربون هستین
از صورت زیبا تون هم معلومه

چقدر عالى
منم آخراى عمر مادر بزرگم ، وقتى پیشش میرفتم چون درد زیاد داشتن ، با پرسیدن سوال هاى مختلف سعى میکردم مثلا حواسش و پرت کنم
یک بار پرسیدم مربا به چطورى درست کنم ؟
خدا بیامرز یکم توضیح داد بعد خسته شد و گفت : من که استعداد تو درست کردن مربا و ترشی نداشتم
تو هم خیلی شبیه منى پس بی خود مواد از بین نبر
خدا حفظ کنه مادر و پدر گرامى تونو
سلام عزیز دلم


همه صورتم قلب قلبی شد.



محبت داری بهم نازنین
آخی روحش شاد باشه چه خانم بزله گویی بودن
مرسی از دعای قشنگت ، عزیزانت به سلامت باشند
خوشحالم که وقت خوبی با مامان میگذرونید، این اتفاق برای خیلیها پیش نمیاد و آرزو شده. نوش جانتون هرلحظه که با خانواده و عزیزان میگذرونید
ممنونم عزیزم و متاسفانه میدونم این حقیقت تلخ رو
من خیلی خوش شانس بودم که هستند و بازنشسته شدم
مهربانو جان نظرت درباره مادرشوهر چیه با اون باید چه رفتاری داشت
خواهرشوهرای من زیاد به مادرشون اهمیت نمیدن چون خیلی زبون پر نیش و کنایه ای داره هر بار یکی بیاد بره تهمت دزدی میزنه بهش من سعی میکنم احترامشو نگه دارم چون تنها زندگی میکنه گاهی میاد خونه ما چند روز میمونه درصورتی که بچه های دیگه تو خونشون راه نمیدن مادرشون رو میشه کنایه و نیش رو تحمل کرد ولی خب بینهایت کثیفه و بیاختیاری ادرار داره درسته یه نوع بیماریه شاید منم وقتی پیر شدم بهش دچار بشم ولی حداقل میتونه بگه من اینجوری شدم با لباس نجس نشینه روی تشک و فرش و مبل ایندفه مجبور شدم همه جا رو بشورم تصمیم گرفتم دیگه نزارم بیاد خونمون به نظرت راه دیگه ای هم دارم چون هر چی هم باهاش حرف میزنی لج میکنه کار خودشو میکنه ایزی لایف استفاده نمیکنه میگه دوست دارم
ارزو جانم چه خانم صبور و مهربونی هستی
راستش من کاری به مادر شوهر بودنش ندارم ، هر کسی میخواد باشه ، رفتارش خیلی ازاردهنده ست .
حالا تو میگی با نیش زبونش میشه کناراومد اما با کثیفیش نمیشه . هردوش برای من خیلی غیر قابل تحمله حالا اگر رفتار مناسبی داشت میتونستم تحملش کنم .
تو پستم خیلی تاکید کردم اگر میتونید ببخشیدشون ، چون میدونم بعضیاشون واقعا جایی برای بخشیدن نذاشتن
ایشون هم مطمینم جوانی هاش ادم خوش رو و بی ازاری نبوده ،، الان بدتر شده. خودخواه و پر از بر زبانی
سلام بر بانوی مهر
عزیزم از شما خیلی می آموزم. همیشه دعاگوی شما هستم و بهترینها را براتون آرزو می کنم
سلام فرحناز جانم


قربون محبتت عزیزم ، این حس کاملا متقابله
سلام مهربانو جان
خیلی از نوشتنت ونظرت درمورد والدین لذت بردم. منم دقیقا نظر شمارا دارم .انشاله عاقبت به خیر باشی مهربانوی مهربون
سلام لیلا جانم
فدای تو عزیز دلم ، همچنین دوست من
سلام عزیزم
چقدر قشنگ نوشتی واقعا که مادروپدرها احتیاج دارند که حس بهتری داشته باشن وبتوانن مثل قبل یه کارهایی انجام بدن خدا پدرومادرتون رو حفظ کنه سایشون مستدام
وقتی از کارهاتون میگید یاد خواهرم میافتم خواهر منم مثل شما کلی ادا بازی این مدلی درمیاره برای دورهمی هامون کلی همه میخندیم وشاد میشیم خدا شما رو هم حفظ کنه ایشالا جمع های خانوادگی پراز عشق باشه وکلی لذت ببرید
مراقب دل مهربونتون باشید
سلام نرگس جان

ممنونم عززیزم
آخی خدا برای هم نگهتون داره . برای شما هم همینطور باشه
سلام
امیدوارم توی همه مراحل زندگی موفق باشید و سایه پدر و مادرتون تا سالها بالای سرتون باشه.
سلام
ممنونم شما هم موفق باشید . سایه پدر مستدام و روح مادر شاد باشه
خیلی خوشحالم که تونستم به عنوان یک دوست انجام وظیفه بکنم و الان زمان کارَت روی روال افتاده و خوشحال هستی. یادمه چند هفته پیش از شدت خستگی و کلافگی در آستانه کنار گذاشتن کارت بودی.
قربانت دوست عزیز من

آرره واقعا، به دادم رسیدی
ممنون از تعریف همیشگی حرفا و گفتن تجربیاتت عزیزم. قدرتو می دونم
در مورد پدر و مادر، هر چقدر هم بهشون برسیم کمه. برای من "بعدها" شده و همش فکر میکنم اگه هنوز زنده بودن چه کارهایی براشون می کردم... مرسی که هستی و گوشزد می کنی.
ممنون بابت معرفی و حالا هم یادآوری کتابم. واقعا نظرات شما توی سایت برام خیلی ارزش دارن چون اون دیگه شناسنامه ی کارمه. منفی یا مثبتش مهم نیست اون فید بک چراغ راهنمای من میشه.
بازم ممنونم
متاسفانه حتی یک نفر نه اینور دنیا نه اونور برای مشکل جدید دنیز هنوز پا پیش نگذاشته.
عزیز منی نسرین جانم


روحشون شاد باشه . اون قسمت های کتابت که مامان اومده بود پیشت رو واقعا دوست داشتم
انجام وظیفه ست.
خیلی متاسفم اینجا کاملا قابل درکه بس که فشار اقتصادی کمر شکنه