دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود
دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

روسری هامونو برداشتیم؟؟

در لحاف فلک افتاده شکاف 

پنبه می بارد از این کهنه لحاف 


میبینم که روسری هامونو برداشتیم وخیر و برکت تزولات آسمونی،  دست از سر این مملکت بر نمیداره؟!!

چی شد اون اراجیفی که سالها تو مُخ این ملت کردین؟؟ البته که ما فقط شمارو مسخره میکردیم ولی یه قشر بی سواد و هالو هم داشتیم این وسط که باورشون شده بود شما ناجی و دلسوز هستید و نمی فهمیدند کلاه گشاد خرید و فروش بهشت و جهنم رو با تعداد تارهای موها برسرشون میذارید .. البته که هیچوقت از تبادل اطلاعات و معجزه ی دنیای مجازی که دست های آلوده تون رو براشون رو کرد دل خوشی نداشتید . 

همون خدایی که ازش شرم نکردید و هر کثافتی رو به اسمش انجام دادید و مردم رو از ساده ترین حقوقشون محروم کردید، دستتون رو رو کرد و از همه ی پستو ها و خلوت های گناه آلودتون انواع تجاوز ها و خیانت ها بیرون افتاد .. 

*** 

لعنت به شما که آسمون کشورم می باره و من بجای لذت بردن از این همه زیبایی ، برای حال و روز هموطنان زلزله زده م زانوی غم به بغل گرفته م .

***

قبلاً از صفحه ی خوب و فرهنگ ساز" بِنُدرَت "تعریف کرده بودم براتون . روز جمعه خبر تلخی از فروش کلیه ، نیمی از کبد و مغز استخوان مادر بدهکاری که برای بقای زندگی فرزندش در واقع دست به تن فروشی زده ، داد .


 به محض اینکه از موضوع با خبر شدم شماره کارت گرفتم و به اندازه ای که فکر می کردم مناسبه واریزی انجام دادم  به امید اینکه صفحه پر مخاطبه و خیلی زود تامین وجه میشه 



ولی متاسفانه دیشب که خبر گرفتم ، میزان کمک ها خیلی ناچیز بودند .. البته که دلیل اصلیش موضوع هموطنانمون در خوی  و شرایط نامساعد زندگیشونه ولی نمیشه از تنگ دستی و مشکلات معیشتی مردم عادی هم بگذریم . 

برای بندرت عزیز نوشتم من این موضوع رو اطلاع رسانی میکنم و امیدوارم بتونیم همه با هم مشکل  رو حل کنیم . 



نسرین عزیزم طبق معمول قبول زحمت کرده و داره لیست واریزی ها رو تکمیل میکنه ، لطفاً واریزی ها رو که انجام میدیدن برای نسرین جون کامنت بذارید تا اسمتون تو لیست باشه .. من و نسرین جون با هم چک میکنیم که چیزی از قلم نیفته . 



دوستتون دارم 


تلخ و شیرین

الان که دارم براتون مینویسم ، عصر پنجشنبه ست.. هوا به نسبت اوایل هفته گرمتر شده و کمی از بارِ غصه ی دل وامونده ی من و لابُد خیلی از شما ها، کم شده. 

از اول هفته و شنبه ی لعنتیش که خوی زلزله اومد، هوا هر درجه ای که سرد شد، دل ما هم به هوای غم و بی پناهی هموطنانمون تو این سرما لرزید. 


این چند روزه با کمک خانواده و دوستان دیگه ای جز شما نازنین ها، از منابع خصوصی برای خوی پوشک و نوار بهداشتی و کنسرو  و دوتا پتو فرستادیم .

 تا اینکه نیک یوسفی هم اعلام کرد مردمی که تمایل دارند   جناسشون رو به آدرسی که اعلام کرده بود  برسونند تا بفرسته خوی .

 یکی از دوستانمون ( مریم  جان) هم استوری کرد :



" یعنی من عاشق حس همدلی بین آدما هستم .. مریم میدونست خیلی ها نمیتونن خودشون رو به آدرس برسونند ولی تو این ترافیک تهران و بنزینی که یا باید سهمیه داشته باشی یا لیتری 3 تومن پول بدی چنین زحمتی رو متقبل شد. 


خُب راستش منم حیفم اومد خیریه مون سهمی تو این کار نداشته باشه . این بود که با اجازه ی همگی من 500 هزارتومن از صندوق خیریه واریز کردم  برای مریم که بره خرید .



هر چند که  میدونم خیلی از شما ها که برای خیریه مون پول واریز کردید، خودتون هم برای خوی کمک فرستادید . 


 استوری مریم رو خودم هم استوری کردم و خوشبختانه چند نفر هم به  موقع استوری من رو دیده بودن و اونا  هم  به حساب مریم  پول واریز کردن .




مریم جون فاکتور خریدها  رو ارسال کرد :






******

خُب بریم سراغ یه خبر دیگه 


اگه گفتید این پرداخت بابت چیه؟

تاریخ و ساعتشو ببینید داغِ داغه هااا قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن انجامش دادم .


دلم نمیاد که زیاد معطلتون کنم .. بعله بالاخره بعد از کلی اینور اونور کردن و قیمت گرفتن ، از این آقا (امیر محمد صبوری ) که تو بازار لوازم برقی مربوط به آرایش و زیبایی دارن خرید کردم که البته همون خانم دنیا کاویان که مربی کلاس زهره جون بود معرفیشون کرد و طی تحقیقات من قیمتشون مناسبه و اجناسشون گارانتی داره . 

آدرس اداره رو دادم که بیارن همینجا و با خودم ببرم که برسونم دست زهره جون دیگه خیالش از بابت ابزار کارش راحت باشه تا به مرور براش مواد (رنگ و کراتین و چیزای دیگه) هم تهیه کنیم.

 


یعنی برای یه کارشناس مالی فاکتور فرستاده که از نظر من دو زار نمی ارزه 



به هر حال اگر خواستید ازشون خرید کنید این شماره شونه 

09361142999

آقای صبوری . بگید از شاگردهای دنیا کاویان هستید که هم تخفیف خوب بگیرید هم جنس با کیفیت . 


و اما خبر آخر اینکه کتاب عزیز دلم نسرین جان به دستم رسید . 



اگر علاقمند به تهیه ی کتاب با قیمت 50 هزارتومان هستید به سایت نشر چهره مهر مراجعه یا با تلفن  خانم پورنگ ناشر کتاب به شماره 

 09113438732   تماس بگیرید . 


دوستتون دارم ممنون که باعث حال خوبم هستید 




به برکت وجود پر مهرتون

 سلام دوستان عزیز و نازنینم . امیدوارم حال شخصیتون تون خوب باشه، میدونم اکثریتمون حال اجتماعی مناسبی نداریم .دلایلش هم کاملاً مشخصه و عمومی ترینش اینه که  قطار فروپاشی اقتصاد ایران با شیب تندی به سمت دره حرکت کرده ... کاری به اون عده ای که از همین سقوط پولدارتر میشن ندارم، بعید میدونم بین دوستان این صفحه چنین کسی وجود داشته باشه . ما که اینجا دور هم جمع شدیم همگی سوار همین قطاریم . با این وضعیت که روز به روز و ساعت به ساعت در حال فقیر ترشدنیم و امید ها و انگیزه هامون برای ادامه ی زندگی به باد هوا تبدیل شده ، دیگه حال اجتماعی خوبی برامون نمونده . 

با این وجود از لحظه ای  که برای هزینه ی 36 میلیونی شیمی درمانی بیماری که بهمون معرفی شده، پست گذاشتم تا همین چند روز پیش، دست از مساعدت برنداشتین . باور می کنید واریزی هفت هزارتومنی داشتیم ؟ این هفت هزارتومن ارزش خیلی زیادی داره چون هیییچ دلیلی نداره بجز شرافت و همدلی. 

دوست عزیزی که این وجه رو به همنوع بیمار خودت هدیه کردی ، باید بدونی خیلی آدم حسابی هستی . 

خوشبحالت که دلت دریاست و با وجودی که خودت در تنگنای زندگی گیر افتادی ، نتونستی به درد هموطنت  بی تفاوت باشی 

****

با خانم دکتر (دوست عزیز این خونه و کسی که بیمار رو بهمون معرفی کرده بود) صحبت کردم. تقریباً شش میلیون خودشون به این بیمار اختصاص دادند ، منم سی میلیون از طرف خودمون  و از محل کمک های جمع آوری شده در صندوق خیریه مون توسط شما، براشون واریز کردم . 






دو میلیون هم در صندوق باقی مونده که  با اجازه تون میخوام برای زهره  که در این پست درموردش نوشتم ، سشوار و اتوی مو تهیه کنم چون تو همین دوره ی دستیاری داره مدل میبره سالن و داره کم کم مشتری می گیره .مطمئنم این دختر  زندگی خودش و خانواده ش رو متحول میکنه 

اگر در زمینه ی این دوقلم وسیله آشنایی دارید که با قیمت و کیفیت مناسب  تهیه ش کنیم ، ممنون میشم معرفی کنید . 



راستی اگر تمایل دارید زهره تو سالنی واقع در بلوار اندرزگوی تهران و زیر نظر مستقیم استادش براتون خدمات زیبایی مو نظیر رنگ و لایت و کراتینه انجام بده،  برام کامنت بذارید تا شرایطش رو بهتون بگم و هماهنگ کنم . 


دوستتون دارم دوستان مهربونم 


منیر و ماه و مراد

سلام دوستان گل و کم نظیرم 

دوست دارم تک تکتون رو به مهر درآغوش بگیرم و دست های پر از لطف و صفاتون رو به گرمی بفشرم . ممنون که تو این شرایط سخت اقتصادی، مثل همیشه دعوتم رو جواب دادید . از همون لحظه که پست منتشر شده صدای پیامک واریز بحساب قطع نشده ... هر کی هر قدر در توانش بوده برای مشارکت در یاری رسوندن به همنوعش واریز کرده (حتی ده هزارتومن)که بسیار با ارزشه . 

اما بشنویدکه باز هم یه خبر خوبِ دارم

دومین کتاب نسرین عزیزم با عنوان "منیر و ماه و مراد" در نشر چهره مهر منتشر شد . 

قیمت کتاب رو تا حد ممکن پایین آوردن (قیمت 50 تومانه)تا همه ی علاقمندان بتونند به راحتی خریداری کنند . راه خرید هم بصورت سفارش آنلاین و از طرق سایت انجام میشه . 

مینوتیداینجا کلیک کنید یا تو گوگل فارسی تایپ کنید نشر چهره مهر ( فی/لتر شکن خاموش باشه)

یا اینکه با شماره 

09113438732   خانم شیوا پورنگ ، تماس بگیرید یا پیامک بدید. 


لازم به ذکره تمام سهم نسرین عزیزم از فروش (بدون در نظر گرفتن هزینه ی چاپ) به صندوق خیریه مون " مهر ایران" واریز میشه . 



درباره کتاب منیر و ماه و مراد

داستان منیر و ماه و مراد عاشقانه‌ای دیگر از نسرین مولا است، از عاشقانه‌های این نویسنده. اگر چه این کتاب ساختاری متفاوت با ترمه رنگی مادربزرگ دارد، اما داستان‌هایی را روایت می‌کند که خواننده را به پرسش وامی‌دارد. پرسش‌هایی در مورد آدم‌ها و تنهایی‌های بی‌پایانشان.



**********

هنوز مشغول جمع آوری کمک ها برای مورد بیمار پست قبل هستیم . اگر کسی رو میشناسید که دوست داره کمک کنه ولی نمیدونه به کجا و کی، لطفاً شماره کارت رو در اختیارش بذارید . 

تو انتشار پست قبل هم اگر کمک کنید، برای نزدیک شدن به مبلغ کامل  موثره . 

دوستتون دارم


نقطه ی عطف زندگی

یکسالی میشه که تو اینستاگرام، دنبال کننده ی پیج بِنُدرت هستم . 

یادم نیست کدوم یک از دوستان نازنینم بود که یکی از پست هاشو برام فرستاد و با خوندن چند سطر از اون پست عاشق محتوای صفحه شدم . یه جورایی آنتی بلاگر بود و حرفا و جهت گیریش کاملاً باب میل من . 

به ندرت (بندرت) که بین خودمون بنی صداش میزنیم ، بزرگترین هدفش این بود که تولیدکنندها ، مخصوصاً اونایی که با هنرمندی و تخصصشون محصولی رو خونگی تولید میکنند رو حمایت کنه . 

حرفی که خودم همیشه می زدم : حییف نیست با این زحمت چیزی تولید می کنید، بعد هر استوری 15 ثانیه ای رو میلیون میلیون به بلاگر های بی هنر پول میدین که براتون تبلیغ کننید؟؟ 

بحثش مفصله کاری به اون نداریم .  

چیزی که به واسطه ی وجود بندرت و پیج مفیدش اتفاق افتاده مربوط به فاطمه خانوم و زهره (دختر نازنینشه) که اگر یادتون باشه چند ماه پیش و سرِ اسباب کشیِ من ، درموردشون نوشتم . 

زهره سال تحصیلی گذشته دیپلمه شد و از فرمِ دانش آموزی بیرون اومد. وقتی برای کمک به اسباب کشیِ من همراه مامانش میومد، باهاش آشنا شدم . دختر ظریف و معصومی که قدردان مادر فداکارشه و بزرگترین آرزوش این بود که برای خودش کسی بشه تا بتونه مادرش رو از کار کردن تو خونه ها بازنشست کنه . 

هم زهره و هم فاطمه خانوم از من مشورت خواستند که برای آینده زهره چه راهی رو انتخاب کنه. 

نظر من برخلاف نظر فاطمه خانوم، عدم ادامه ی تحصیل بود. از نظر مادر ، تنها راه موفقیت زهره، دانشگاه رفتن بود ولی من چنین عقیده ای نداشتم و ندارم . 

از نظر تحصیلی زهره در شرایط معمولی بود . به فاطمه خانوم گفتم: احتمال قبولی زهره تو دانشگاه های دولتی زیاد نیست . چرا اصرار داری دخترت چهار سال از زندگیشو به دانشگاه هایی بره که میزان دانشیِ که به آدم یاد میدن هییییچ تناسبی با هزینه ی تحصیل نداره. بعد هم تمام که شد کو کااار؟؟ 

پیشنهاد من بهشون این بود که یه هنر و حرفه ی خدماتی یاد بگیره و از حالا جذب بازار کار بشه . خودم دوست داشتم با افتخار بهش شیرینی پزی رو آموزش بدم ولی موضوع اینجاست که قنادی ابزار کار وسیعی لازم داره و مدت زمان بازدهیش طولانی تره . 

از روزی که در این مورد صحبت کردیم فکر زهره و آینده ش از ذهنم دور نشد .. تا اینکه در کمال خوش شانسی ، بندرت در مورد دنیا جون و اینکه دوباره داره برای کلاس اقتصادی ثبت نام میکنه نوشت . 

دنیا یه دخترخانم آرایشگره که در محدوده ی بلوار اندرزگو سالن آرایش و زیبایی داره . قلبش مثل دریا زلال و مهربونه و برای خانم های علاقمند که توان شرکت در کلاس های روتین رو ندارند کلاس های اموزش با تقریبا یک چهارم قیمت واقعی، برگزار میکنه . کاملاً واضحه که این کلاس ها با ظرفیت محدود و گاهی اوقات برگزار میشه . 


سریع رفتم و دیدم بعله ، این دخترِ نازنین، دوباره کلاسِ پنج روزه ی  صفر تا صد رنگ و لایت گذاشته .



 بهش پیغام خصوصی دادم و شرایط زهره جان رو گفتم . 




دنیا کلی باهام حرف زد و گفت خیلی ازش مطمئن شو که دل به کار بده و براش مهم باشه . گفتم : میشناسمش کاملاً و میدونم این نقطه ی عطف زندگیشه . 

گفت: اگر اینطوره واقعا براش مناسبه چون آموزش از صفر تا صد هست و میتونه بلافاصله با مدل های رایگان کارشو شروع کنه و تجربه کسب کنه . 

هزینه ی کلاس رو  واریز کردم ، برای خط تلفن زهره هم شارژ خریدم و ازش خواستم اپلیکیشن های لازم رو نصب کنه و بتونه با دنیا در ارتباط باشه . 



زهره هنگ کرده بود فکر میکنم بیش از ده بار برام پیغام های مختلف فرستاد که همه شون حاوی قدردانی و شادی بابت ثبت نامش در کلاس بود . براش نوشتم :





زهره با یک دنیا شادی و انگیزه کلاسش رو شروع کرد. 



روز سوم کلاس از دنیا پرسیدم از زهره راضیه؟ و در ضمن بهش گفتم نمیخوام این موضوع فقط به کلاس رفتن ختم بشه . 




و سورپرایز اصلی اینه که زهره از روز یکشنبه ی این هفته بعنوان دستیار در یکی از سالن های خوب منطقه ی 1 تهران، مشغول شده . 

****

واقعیت اینه که بخاطر فشار های شدید اقتصادی که بی تعارف رو زندگی همه مون سوار شده، مدتیه کیس ها رو با کمک دوستان نزدیک و خانواده، یاری کردیم . هزینه ی کلاس و مدرک فنی حرفه ای زهره به لطف نسرین نازنینم پرداخت شد . واقعاً نه وقت جمع آوری کمک بود نه روی مطرح کردنش رو داشتم چون میدونم چقدر همه تحت فشار هستیم . 

متاسفانه هفته ی قبل ، توسط یکی از دوستان قدیمی این خونه با یه مورد بیمار  سرطانی آشنا شدم و قول دادم برای هزینه های درمانش پست بنویسم . 



قرار بود دیروز پست بنویسم که متاسفانه نتونستم . 




بازم از روی شما شرمنده م ولی اگر درتوانتون هست و میتونیم مثل همیشه دست به دست هم بدیم و دلی رو شاد کنیم و به سلامتی پدر یه خانواده کمک کنیم خیلی خوب میشه . 

مثل همیشه شماره کارت برای واریز محبت های نقدی تون 



دوستتون دارم . خودتون میدونید چقدررررر