دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود
دلنوشته های مهربانو

دلنوشته های مهربانو

اینجا خاطرات زندگی مشترک من و دختر نازنینم به یادگار نوشته میشود

"تا هستیم"

سه شنبه بعد از ظهر بود که خبر دادن عموی بزرگ و بیمارم فوت شده . 


همه ی خاطرات بچگی ، اون مهمونی های 50-60نفره ی فامیلی و بگو بخند ها و بزن برقص هاپیش چشمم ظاهر شد . گاهی حرف هایی که میزدن و همه از خنده غش و ریسه می رفتند و ما بچه ها هیچی ازشون نمی فهمیدیم ... 


حالا دیگه خیلی سال میشه که از این خبرا نیست .. اصلا دورهمی پیش نمیاد، اگر هم بیاد بین خودمون و خانواده ی خودمونه . دیگه کار به فااامیل نمی کشه مگر به رسم عزا و عروسی . 


الان بیشتر میعادگاه فک و فامیل شده اینستاگرام و پست هایی که آن لاین ، راست و دروغ از زندگی هم میخونیم . 


چهارشنبه صبح خاکسپاری بود و من برای شرکت در مراسم، اداره رو تعطیل کردم . دلم سوخت یه دختر عموی ناز دارم که ساکن سوئده و پنج سال بود که ایران نیامده بود . 

طفلک هر چی گفت منتظر بمونید فردا میام، همه گفتن ژانویه ست نمیتونی بلیط گیر بیاری و اتفاقا بلیطش رو هم خرید و باز برادرش گفت من همه ی هماهنگی هام رو انجام دادم پیش پرداخت هم دادم نمیتونم بهم بزنم. باز هرچیدختر عموم گفت همه ی خسارت ها رو من پرداخت میکنم، قبول نکرد.

 من خودم اصلا موافق به تعویق انداختن خاکسپاری نیستم ولی این طفلک واقعا فردا پنج صبح ایران بود 

یه آدم ( از نظر من بی ادب) هم تمام مراسم رو آنلاین براش فیلم گرفت و اون طفلک اون طرف بصورت آنلاین خودش رو تیکه پاره کرد . 

باباااا این چه کاریه، گناه داره، تنهاست اون فیلم رو پاک نمیکنه و تا ابد میخواد بشینه هی ببینه و این غم تکرار بشه . 


یه چیز دیگه هم بگم . پسر بزگ این عموی من ، شونزده سالش بوده که جنگ شروع میشه و فکر میکنم جزو نفرات اولی هست که شهید شده . انگار عموم ده روز قبل از فوتش میره سر خاک پسرش و خیلی باهاش حرف میزنه و همه رو فیلم گرفته بودن . دیروز تو مراسم سومش اون فیلم پخش شد و بازم این دختر طفل معصوم و البته همگی تحت تاثیر قرار گرفتن و هلاک شدن . 


نمیدونم، من به موندگاری و تشدید غم معتقد نیستم .. و بنظرم همه باید کمک کنند تا عزادار مراحل سوگواری رو با حداقل آسیب به خودش و کاملا محترمانه بگذرونه . با همدردی ، صحبت کردن و یادآوری از خاطرات قشنگ . 


امیدوارم تن خودتون و عزیزانتون سلامت باشه و وقتی که وقتش برسه .خدا بهمون صبر بزرگی بده تا بتونیم با این قسمت واقعی زندگی کنار بیایم . 


دوستتون دارم 

"در ادامه ی پست توبه شکستم"

دوستان شماره کارتی که اعلام شده بود ، غیر فعال بود . یه کارت دیگه رو  جایگزین کردم تو پست " توبه شکستم


6104-3379-5384-7587

 بنام دریا مهاجرانی عراقی 

"زندگی جدید"

بعله .. سمیرا و فرحناز عزیزم، درست گفتید . سال پیش این موقع زیر تیغ بودم .. الان آخرای عملم بوده دیگه . 


یادم میاد ساعت پنج صبح چه حس و حالی داشتم و با چه دلهره ای در خونه رو بستم .. 


حالا یکسال ازش گذشته،40 کیلو وزن از دست دادم و به زندگی جدیدم کاملا خو گرفتم. الان دیگه غذا خوردن جزئی از اولویت های اصلیم نیست . همه ش استرس و عذاب وجدان چی بخورم چی نخورم ،چرا خوردم، ندارم .

 برای ساعت ها پیاده روی هیچ مشکلی ندارم .  سلامتی که به واسطه ی اضافه وزن از دست داده بودم  رو بدست آورم.


 اونایی که تازه با هم آشنا میشیم ، سنم رو باور نمیکنن و میگن ده سال جوون تر نشون میدی.  یکعالمه لباس های خوشگل پوشیدم و عکس های قشنگ انداختم و یه چیز خنده دار اینکه مینا لباس هاس خوشگلش رو که دیگه نمیتونه بپوشه میده به من و انقدر اعصابش خورد شده که زنگ میزنه بهم میگه :" عنتر خانوم برات لباس گذاشتم"

یعنی دراین حد باور نمیکنه سایز من 38 شده خودش 40. 



البته که مهربانو همون مهربانوعه فقط جلدش عوض شده و میدونید که چقدر دوستتون دارم 



"توبه شکستم"

سلام عزیزای دلم . ما هنوز زنده ایم و زیر آسمون دود گرفته ی این شهر داریم نفس میکشیم . این روزها از نگرانی برای نفس هلاکم . نفسم که بخاطر اون کنسر کولنی که دوسال پیش درگیرش شد ، جزو  گروه پر از ریسکه و نباید هوای آلوده استنشاق کنه، ولی چه باید کرد ؟؟

امیدوارم عاقبتمون بخیر باشه . 


امروز هفتم دی ماهه، کیا یادشون میاد که حوالی این تاریخ چه اتفاقی برای من افتاده؟؟

اگه حدس زدید تو کامنتا بنویسید ، به زودی درموردش پست میذارم


درمورد عنوان پست که نوشتم " توبه شکستم" یادتونه تقریبا دوسال قبل یکی از دوستان مجازیمون کسی رو معرفی کرد بهش کمک مالی کنیم همه ی شما هم طبق معمول که روی من رو هیچوقت زمین نمیندازین کلی کمکش کردیم ولی چند وقت بعد متوجه شدیم متاسفانه همین دوست مجازیمون امانتدار نبوده و با هزار بدبختی و زحمت انداختن تعدادی دیگه از عزیزان از جمله نسرین جون تونستیم پول رو پس بگیریم و جای درستش خرج کنیم؟ 


خوب از اون تاریخ به بعد من اعلام کردم که دیگه کمک جمع نمیکنم و هر کس در اطراف خودش مورد مطمئنی میشناسه برای کمک رسانی اقدام کنه . حالا میخوام توبه م رو بشکنم ، البته نه کاملا چون هنوزم به کسی که بیاد بگه من یه موردی میشناسم تو بیا اعلام کن و کمک جمع کن مخالفم و انجام نمیدم ولی این مورد که الان میخوام مطرح کنم از طرف کسی توصیه نشده ، خودم می شناسمش و احتمالا بعضی از شما دوستان قدیمی باید یادشون بیاد . 


من سالها پیش با دوتا دختر دانشجو آشنا شدم که از شهرستان آمده بودند تهران ، درس میخوندن و برای گذروندن مخارج تحصیلشون کار شرافت مندانه ی نظافت منازل انجام می دادن . خیلی هم سخت بود چون جایی که مورد اعتمادشون باشه به آسونی پیدا نمیشد و ... 


اون سالها مهردخت کوچیک بود و وقتی دخترخاله ها پیشم می اومدن خیلی بهمون خوش میگذشت ، هم کار میکردیم هم گپ و گفت های دخترونه و قشنگشون رو گوش می دادم . یادش بخیر ... 

حالا یکیشون داره ازدواج می کنه و عروس قشنگ شیرازی ها میشه 

جایی دور از شهرآبا و اجدادی خودش.


خدا روشکر انقدر هنوز تو قلبشون جا دارم که برای حل مسائلشون ، من رو امین و محرم خودشون می دونن . بهش گفتم که آسون بگیره و به خودش و آقای دامادش سخت نگیره ..

 گفت : میدونی که اهل سخت گرفتن نیستم و واقعا اگر بودم هم با این قیمت ها نمیتونم . الان هم فقط ضروری ها رو تهیه میکنم تا بریم تو زندگی و با تلاش خودمون بقیه ش رو فراهم کنیم . 


خلاصه اینکه دوستای گلم ، باوجودی که میدونم درحال حاضر شرایط اقتصادی برای همه مون سخت شده ، اگر در توانتون هست کمکی به این دختر گلمون داشته باشیم . شرایط رو دقیق بدونید ، ایشون از طرف خودم معرفی شده نه هیچ واسطه ای و درضمن موضوع امر خیر ازدواجه و خدا رو شکر دوا و درمان نیست (میدونم بعضی ها صرفا خدمات درمانی رو حمایت میکنند و باید بگم این مورد درمانی نیست . 

پس با علم به شرایط اگر موافقید و در توانتون هست کمک هاتون رو 

به شماره کارت 

6104-3379-5384-7587

 بنام دریا مهاجرانی عراقی  واریز کنید . این کارت دست خودمه و واریزی ها و برداشت ها توسط خودم انجام میشه . 

دوستتون دارم



"یلدا مبارک"

سلام عزیزای دلم آخرین روز پاییزتون بخیر باشه . امیدوارم هر جای دنیا هستید ، امشب در جمع خانواده و دوستان خوش باشید و همگی با تن سلامت و دلی مملو از عشق و عاری از کینه  به استقبال یه زمستون زیبا و خاطره انگیزبریم .


 بفکر اونایی که سال قبل عزیزانشون رو در کنار داشتند یا اونایی که سرمای زمستون مثل جیب های خالی، براشون تلخ و گزنده ست باشیم . امشب دعا کنیم که برای کشورمونه و برای کل دنیا از زمستون فقط سفیدی و پاکیش که نشونه ی صلحه بمونه و سردی وجدایی و  مرز بندی دست منحوسش رو از سر کره ی زمینمون  برداره . 


مینا خانوم امشب مهمون خواهر سینا جان هستند . بردیا هم با خانوم و گل پسرش مسافرتند . مامان و بابا و مهرداد جون هم مهمون من و مهردخت و دارسی هستند . دلمون برای خانم مهرداد جان که الان یکسال و چهارماهه رفته کانادا خیلی تنگ شده و جاش پیشمون خالیه . امیدوارم یلدای سال آینده در کنار هم باشند و دیگه روزهای فراق و جداییشون سر برسه . 

من و مهردخت دیشب سفره ی یلدامون رو آماده کردیم و یکی از چیزایی که درست کردیم، گلدون کدو تنبل بود .

 فیلمشو براتون میذارم . کارای دستی برخلاف ظاهر پر کار و زیباشون خیلی خیلی راحت هستند ومیشه با صرف یه وقت کوتاه و چیزایی که در دسترس هست ، تنوع و شادی به خونه هامون هدیه بدیم . 



یه مقدار هم کوکی درست کردیم . مثلا همین کوکی ها انقدر درست کردنش راحته که وقتی اولین بار انجامش میدین خودتون باورتون نمیشه که بیسکوییت های به این خوشمزگی پختید . 

دستورشو براتون میذارم همین الان دست بکار بشید دو ساعت بعد کلی کوکی خوشمزه دارید (یکساعت باید خمیرش تو یخچال بمونه بعد بپزیدبرای همین میگم دوساعت)

کره 200گرم-شکر 1 پیمانه-تخم مرغ2 عدد -وانیل یکسوم ق چ-نمک یه سرسوزن(یعنی خیلی کم)آرد 3 پیمانه +4 تا ق سوپ خوری-بیکینگ پودر 2قاشق مربا خوری .

طرز تهیه کوکی کره ای: اول کره و وانیل و شکر رو با هم زن برقی 3 دقیقه می زنیم . بعد تخم مرغ ها رو اضافه می کنیم و 2 دقیقه دیگه می زنیم . 

بعد مواد آردی رو الک میکنیم و با قاشق آروم هم میزنیم . زیاد ورز ندید که به روغن میفته و سفت میشه . اگه دیدین خمیر  به دستتون می چسبه یه قاشق دیگه هم ارد اضافه کنید . 

 بعد خمیر رو بذارید تو کیسه فریزر و یکساع تو یخچال بذاریدش . بعد از یکساعت روی میزتون رو آرد بپاشید بعد خمیر رو با وردنه نازک کنید و با قالب کوکی هاتون رو قالب بزنید اگر قالب ندارید با یه استکان میتونید دایره روی خمیر در بیارید . 

کف سینی فر رو کاغذ روغنی بندازید و روش رو با روغن مایع بمالید . کوکی ها رو روی سینی بچینید و تو فر از قبل آماده شده یکربع ، بیست دقیقه بپزید . توجه داشته باشید که نمیدونم این خمیر چقدر به شما کوکی میده چون بستگی به اندازه قالبتون داره .
 ولی مواد رو میتونید نصف یا دوبرابر کنید . راستی میشه رنگ خوراکی رو به خمیر اضافه کنید یا با چنگال روی خمیر ها شکل بندازید . مثل اینا که تو عکس درست کردیم . اگر هم رنگ نزنید که رنگ بیسکوییت ها ، طبیعی میشه و خیلی هم خوبه . 



خوب اینم یه ذره از سفره با نمایی از کوکی های خوشگل و گلدون کدو حلوایی و ...  بعدا براتون عکس همه ی سفره رو می ذارم . 




امشب حسابی خوش بگذرونید و کلی عکسای خاطره انگیز بگیرید . 



دوستتون دارم