سلام عزیزانم .
قول داده بودم که درمورد جراحیم براتون بنویسم .
البته همین اول عنوان کنم کسی دچار سوء تفاهم نشه و فکر نکنه نوشتن این مطالب حمل بر تشویق من برای انجام چنین کاریه .
میدونید گاهی خدای نکرده مشکلی پیش میاد و به پزشک مراجعه میکنیم و نظر قطعی اینه که باید بدون فوت وقت روی شما جراحی انجام بشه .
اینجا تکلیف بیمار کاملا مشخصه و تصمیم گیری شخصی ،معنایی نداره ولی وقتی صحبت از عملی برای بالابردن کیفیت زندگی میشه ، دیگه همه چیز بستگی به نظر و تصمیم قطعی خود فرد داره .
مثل تمام جراحی های زیبایی .
حالا من میخوام درمورد کاری که خودم کردم براتون بنویسم ،صد البته که اصلا" ربطی به جراحی زیبایی نداره ولی چیزیه که نظر و تصمیم شخص خودم، دلیلش بود .
چند سال پیش بود که متوجه شدم برای درمان چاقی ، عملی بر روی معده انجام میشه . اون موقع این کار ، خیلی جدید بود و کمتر کسی درموردش اطلاعات کافی داشت .
تا اینکه بعد از تعطیلات نوروز که به اداره برگشتیم متوجه شدم ، یکی از همکاران خیلی لاغر شده و تقریبا " سی کیلو از وزنش رو ازدست داده .
همکارای دیگه داشتن ازش می پرسیدن که چکار کردی انقدر وزن کم کردی ؟
و ایشون در کمال تعجب جواب داد: یه مدتیه شام رو حذف کردم . همینطور که از کنارش رد میشدم ، دوستم گفت : مهربانو کاش دوربین داشتم ازت عکس می گرفتم .. پوزخندت محشر بود .
گفتم : والا دست خودم نبود .. آخه با این جوابی که داشت به بقیه میداد ، خوبه فقط پوزخند تو صورتم دیدی .
یکی نیست بهش بگه اگه بلد بودی شام رو کم کنی و سی کیلو وزنت پایین بیاد چرا زودتر این کار رو نکرده بودی؟؟
دوستم گفت : بنظرت واقعا چکار کرده ؟ گفتم : صد در صد جراحی کرده .
چند روز بعد کاشف به عمل اومد که ایشون جراحی کردند و اتفاقا" پزشک اداره ی خودمون که متخصص جراحی عمومی با حوزه ی دستگاه گوارش هستند عملش کردن .
بالاخره یه روز از دکتر وقت گرفتم و برای مشاوره پیشش رفتم .
اون روز دکتر قد و وزنم رو گرفت و گفت : BMI(شاخص توده بدنی) تو ، به چهل نمیرسه و اگر بخواهی عمل کنی ، همه ی هزینه رو باید خودت بپردازی و بیمه تامین اجتماعی و بیمه ی تکمیلی قبول نمیکنه .
ازش هزینه ی عمل رو پرسیدم گفت حدود 25-26 میلیون میشه .
راستش چند سال قبل این عدد خیلی زیاد بود .
به دکتر گفتم : یکی از مشکلاتم اینه که خانواده م قبول نمی کنند .. اونا معتقدند که این کار از تنبلیه و آدم باید اراده داشته باشه و بتونه وزنش رو پایین بیاره .
من بارها شده وزنم رو تا 25 کیلو هم پایین آوردم ولی خسته شدم و با یه غفلت کوتاه همه چیز خراب شده و دوباره به وضع قبل دراومده .
گفت : اونایی که این حرف رو میزنن رو بیار من باهاشون صحبت کنم .
تو همون هفته ، هم با نفس درموردش صحبت کردم ، هم با بابا اینا ..ولی هیچکدوم نظر خوبی نسبت به این کار نداشتن .
واقعیت این بود که خودمم هنوز یکعالمه سوال بی جواب داشتم و حتی نمیدونستم ادامه ی زندگی بعد از عمل به چه صورت میشه ..
یعنی مثلا" کسی که این کار رو میکنه بعد ها دچار چه عوارضی میشه ؟ هزینه ش هم بنظرم خیلی زیاد بود و همین ها باعث شد تا از فکرش بیام بیرون .
چند سالی گذشت ، من درمورد این جراحی و محاسن و معایبش کلی تحقیق کردم .
بهاره رهنما در بیمارستان عرفان با دکتر فرهمند عمل اسلیو معده انجام داد و خوشبختانه در صفحه اینستاگرام و کانال تلگرامش خیلی دراین مورد نوشت و شفاف سازی کرد .
یکسال بعد از اون ، نعیمه نظام دوست رو هم تشویق به انجام این کار کرد و نعیمه جان هم با همون پزشک این کار رو انجام داد و من همچنان دنبال تحقیق بودم .
در این سالها BMI من بالا تر رفت و نزدیک عدد 40 شد ..
پارسال در جریان رستورانی که باز کرده بودیم با دختر خانم نازنینی آشنا شدم که با توجه به 24 سال سنی که داشت گرفتار چاقی مفرط بود .
تصمیم خودش رو گرفته بود و می گفت مهربانو جون من در اولین فرصت، اسلیو می کنم فقط میخوام مامانم رو راضی کنم .
تقریبا" دوماه بعد از اینکه از هم جدا شدیم بهم زنگ زد و گفت یک هفته ست جراحی رو انجام داده .
تو اداره هم چند نفر دیگه این کار و کردند و من بیشتر تشویق شدم .
وقتی یکماه و نیم قبل یکی دیگه از دوستانم عمل شد و 48 ساعت بعد که تو خونه رفتم دیدنش و کاملا سرحال و بدون هیچ دردی نشسته بود و گپ میزد، دیگه تصمیمم برای عمل کاملا " قطعی شد .
چون دیگه عدد BMI به 40 رسیده بود می دونستم بیمه تا حدودی هزینه های جراحیمو پوشش میده .
اتفاقا" همون شب منزل بابا اینا بودیم و بابا گفت : مهربانو جان من با توجه به دیابت مامان و اضافه وزن تو خیلی نگرانتم ..
گفتم : بابا جون اگر توقع داری باز رژیم بگیرم و ورزش کنم 5 کیلو کم کنم و چند وقت بعد 10 کیلو برم بالا ، دیگه نمیتونم .. خسته شدم همه ی عمرم به رژیم و حسرت گذشت .
من چند سال پیش خواستم معده م رو عمل کنم هیچکدومتون حمایت عاطفی نکردید . پس دیگه بی خیال شید .
فردای همون روز بابا زنگ زد گفت : عزیزم اگر تصمیمت رو گرفتی برو جلو ما در کنارتیم .
از طرفی نفس هم گفت : من به تصمیمت احترام میذارم و همراهتم ، برو به امید خدا .
حالا دو تا گزینه روی میز داشتم . دوستم که با دکتر پکنه و در بیمارستان پارسیان عمل کرده بود و هزینه ش بین 30 تا 32 تومن بود و دکتر موسوی نایینی که همکار تو رستورانمون در بیمارستان نیکان اقدسیه عمل کرده بود و هزینه ش بین 20تا 22 تومن بود؟
هم این اختلاف ده میلیون تومن مهمه و دلت میخواد کمتر هزینه کنی ، هم پیش خودت میگی نکنه بخاطر ده میلیون کار به این حساسی رو به جراح حاذق نسپرم و پشیمون بشم .
اون دوستی که با دکتر پکنه عمل کرده بود روز پنجم آذر میخواست بخیه هاش رو بکشه به من گفت دوست داری برای مشاوره با من بیای؟ من قبول کردم و باهاش رفتیم مطب .
از دکتر سوال هایی که داشتم پرسیدم و بهم اطمینان خاطر داد که با عمل اسلیو ، صرفا" قسمت بزرگ و اضافه ی معده برداشته میشه و از بدن بیرون میاد و قسمت باقیمانده تقریبا" ده برابر کوچیکه .
شما دوهفته نوشیدنی مصرف میکنی و دوهفته غذاهای به شکل پوره و در پایان ماه به غذای سفره بر میگردی ولی با اندازه معده ی کوچیک .
به هر حال این عمل به بیمار این شانس رو میده تا مثل یه آدم استاندارد بشه یعنی : کم بخوره ، حتما ورزش کنه و شاداب و سلامت و دور از بیماری های رایج چاقی ، مثل دیابت ، چربی های خون و فشار مفاصل ادامه ی زندگی بده .
اونشب دکتر برام اندوسکوپی و سونو گرافی و آزمایش های خون رو نوشت .
از فردا شروع به انجامشون کردم . هنوز موضوع ده میلیون ارزونتر وسوسه م میکرد .
یاد منصوره دوستم افتادم که سوپروایزر حاذق و با سابقه اییه ..
قبلا هم درمورد این جراحی باهم صحبت کرده بودیم و کلی تشویقم کرده بود . بهش زنگ زدم .
-: سلام منصوره جون .
-سلام عزززیزم حالت چطوره؟
-: خدا رو شکر خوبم تو چطوری؟
-: منم خوبم .. منصوره یه خبر دارم برات .
-: زود بگو .
-: برای عمل اسلیو تصمیم گرفتم .
-: ای وااای خوشبحالت مهربانو بهترین کار رو میکنی . دخترخاله های منو یادته ؟
-: اونایی که همه شون پزشک بودن ؟
-: آررره .. چهارتاشونم جراحی کردن .. الان دو سه ساله . زندگیشون متحول شده . میدونی که من تازه خونه خریدم دستم تنگه بی ام آیمم به 40 نمیرسه همه رو باید خودم بدم . دعا کن منم دستم باز بشه و بتونم عمل کنم .
-: ان شالله که درست میشه منصوره جون ... ولی من الان بین دوتا دکتر موندم یکی 32 می گیره یکی 22 . هردو تا هم خوبن و دوستام پیششون عمل کردن راضین .
-: والا این دختر خاله های من یکیشون خودش متخصص بیمارستان نیکانه . هر چهارتاشون رو دکتر تو اون بیمارستان عمل کرد .
-: اسمش چیه منصوره؟؟
-: دکتر موسوی
-:
جدددی میگی ؟؟ موسوی نایینی .
-: آره انگار دنباله ش همین بود چطور؟؟
-: هیچی .. یکی از اون دوتا دکتری که من گیر کردم بینشون برای تصمیم گیری همینه و اتفاقا ده تومن کمتر می گیره .
-: عه .. چه خوب پس خیالت راحت باشه دیگه .. چشم بسته برو .. دکتر خوبیه .
خیلی خوشحال شدم .. تصمیمم رو گرفتم .
با کل جواب هایی که گرفته بودم رفتم مطب دکتر موسوی و بهش گفتم که قرار بوده با دکتر پکنه عمل کنم ولی تصمیمم عوض شده .
همه ی مدارک رو نگاه کرد و گفت : تصمیم داری اسلیو کنی یا بای پس ؟؟
گفتم اسلیو به دلیل عوارض کمترش ..
چون میدونم تو بای پس ، بخشی از روده رو هم برمیدارید و جذب خیلی پایین میاد و مریض مجبوره همه ش مکمل مصرف کنه درضمن من دیابت یا چاقی خیلی خیلی زیادی ندارم که ناچار باشم بای پس کنم . ولی مگه شما نظر نمیدین ؟؟
گفت : همه ی حرفات درسته ولی ما تصمیم نهایی رو میذاریم با خود بیمار باشه .
یعنی از نظر من شما باید اسلیو کنی ولی الان اگر اصرار کنی بگی بای پس میخوام هم من طبق درخواست شما انجام میدم .
گفتم : نه ممنونم همون اسلیو نظرمه .
دکتر برای بیمه تامین اجتماعی نامه نوشت و تقاضا کرد BMI من رو تایید کنند .
وقت عمل رو برای روز شنبه 24 آذر گرفتم . چون سال مالی بیمه ی ما، دی ماه به دی ماه عوض میشه ، میخواستم عملم تو آذر ماه بشه که وقتی دی ماه از راه رسید مشمول قرار داد جراحی برای یکسال آینده باشم .
فردا صبحش رفتم رو به روی پارک لاله تامین اجتماعی در عرض 5 دقیقه پریدم رو ترازو یکعالمه لباس هم تنم بود . پزشک تامین اجتماعی با سخاوت کامل عدد رو نوشت 42 
روز دوشنبه 19 هم بود که احساس میکردم ته گلوم میسوزه ..
فکر کنم آخرین بار شش سال پیش بود که سرما خوردم . از ترس اینکه وقت عمل کنسل نشه سریع رفتم درمانگاه ..
پنی سیلین و دارو های دیگه داد برگشتم خونه . اونشب رسما" مرگ رو به چشمم دیدم ، از تب میسوختم و بعد از لرز چنان تکون می خوردم که مهردخت بغلم می کرد تا یکم آروم بشم .
چهارشنبه رفتم زیر سرم و همچنان بد حال بودم . وقت عمل کنسل شد وقت جدید رو برای 29 آذر گرفتم مطمئن بودم که خوب میشم .
ولی نشدم . دومین وقتمم کنسل شد .
اعصابم خیلی تحت فشار بود چون بعضی از همکاران حرفای نامربوطی میزدند که بجز انرژی منفی هیچ فایده ی دیگه ای نداشت
مثلا" می گفتن : مهربانو بیا از خیر عمل بگذر .. اینا نشونه ست .. حتما" قراره زیر عمل اتفاق بدی برات بیفته و خدا میخواد با این سرماخوردگی تو رو منصرف کنه .
میگفتم : این حرفا رو نزنید من تصمیمم بخاطر بیماری موقت، تغییر نمیکنه .. فقط اعصابم رو خورد می کنید .
مهردخت هم مریض شد .. اون هم مثل خودم سه بار رفت کلینیک و سرم زد ..
بیماری وحشتناکی ما دوتا رو مبتلا کرده بود و دست از سرمون بر نمی داشت .
بالاخره کوتاه اومدم و وقت عمل رو برای شنبه هشتم دی گرفتم .
که خوب البته شما در جریانید .
روزهای قبل از عمل با استرس و سختی گذشت .. همه ش میترسیدم باز به یه ویروس آلوده بشم و کار عقب بیفته ولی خدا رو شکر تا شب قبل از عمل همه چیز به خوبی گذشت ..
قرار بود ساعت پنج و نیم صبح بیمارستان باشم ... به ساعت موعود نزدیک می شدیم و من یه احساس بین ترس و غم گیر کرده بودم ...
ادامه در پست بعدی ..
دوستتون دارم 
سلام عزیزای دلم .
امیدوارم همگی خوب باشید . هفته ی پیش، شنبه هشتم دی ماه جراحی انجام شد و یکشنبه برگشتم منزل .
امروز روز اوله که اومدم سر کار .
دوستتون دارم 



سلام غمگین من رو پذیرا باشید . حالمون هیچ خوب نیست . کانال دانشگاه علوم تحقیقات رو دارم و گزارش های لحظه به لحظه رو می خونم . دیشب با مهردخت کلی اشک ریختیم . نیم ساعت بعد از اینکه هرکدوممون تو تخت خودمون رفته بودیم اومد بالا سرم و گفت : مامان میشه امشب پیشت بخوابم ؟
آغوشم رو باز کردم و گفتم : بیا عزیز دلم . چی شده حالت خوبه ؟ باز زد زیر گریه و گفت : احساس ناامنی میکنم .. از فکر این بچه ها نمی تونم بیرون چرا آخه ماماااان !!!
کلی بوسیدمش و نازش کردم و گفتم : حالت رو می فهمم حق داری مادر جون .
گفت : میشه صبح باهات بیام اداره ؟
گفتم :آره عزیزم ولی اذیت میشی اینهمه وقت .
.....
صبح بیدارش کردم گفتم : مادر جون میخوای بخواب هر وقت بیدار شدی دلت خواست بیا اداره . گفت باشه .
یکساعت پیش زنگ زدم یکمی بهتر بود گفت : فعلا میمونم کارهامو میکنم .
********
دیشب یه متن از دوست قدیمی و بسیار خوش قلممون " خارخاسک هفت دنده" میخوندم .
مطلب قابل تاملی نوشته براتون میذارم اینجا :

هلوووو ، هاو آر یو ؟؟
والا خودم فکر می کنم این چند روز مُردم و بر اساس نظریه ی تناسخ ارواح، الان یه جایی تو غرب کره ی زمین به دنیا اومدم 
همونطور که می بینید اتاق عمل نرفتم و همچنان پشت میز اداره تشریف دارم . 
چهارشنبه شب دوباره رفتم کلینیک و گفتم من هیچ فرقی که نکردم هیییچ ، بدترم شدم . خوابوندنم و یه سرم بهم وصل کردن و توش دو سه تا آنتی بیوتیک و داروهای دیگه ریختن بعدم گفتن باری کلا دختر خوب برو خونه تون مواظب خودت باش احتمالا زود خوب میشی .
منم رفتم خونه و مهردخت عین دخترای خوب مواظبم بود و چشمتون روز بد نبینه هر لحظه بدتر شدم . دیگه دیشب از زور سنگینی قفسه سینه و تنگی نفس و تب و ... نشستم گریه کردم .
بردنم بیمارستان اونجا متخصص داخلی گفت شما یک نوع عفونت باکتریایی سمج گرفتین . همونجا یه آمپول ضد التهاب بهم زدن و بعد هم 6 تا دونه قرص آزپین 500 میلی گرم تجویز کزد گفت دوساعت بعد از اینکه شام خوردی و معده ت خالی بود دو تا از این رو باهم بخود ولی بقیه رو 24 ساعت به 24 ساعت . اومدیم خونه ، ساعت 11 شب دوتا رو خوردم و
وااااای ... دل درد شدید ، تهوع ، طپش قلب ، سرگیجه و هزار مشکل دیگه .. به مهردخت گفتم برو اون بروشور قرص رو بخون ببینم چی بود .
مهردخت گفت مامان هزار تا عارضه داره 
دیشب تا صبح این احوالات بد رو داشتم نمیدونم کی خوابم برده ولی ساعت 6 که بیدار شدم تقریبا" هفتاد درصد آنفولانزای خوکیم
خوب شده بود .
خلاصه من و کائنات از دوشنبه داریم مُچ میندازیم که امروز عمل بشوم یا نشوم .. ظاهرا" من تسلیم شدم و عمل برای چند روز به عقب افتاد .
مسئول پرونده ی جراحیمم انقدر گوگولیه یا بهم زنگ میزنه یا اس ام اس میده که چطوری؟ بهتری؟ نگران نباش هر وقت احساس خوبی داشتی فرداش عمل میشی 


این بود شرح حال چهارشنبه تا امروز ...
راستی پل خونه رو دوباره درست کردیم و با کلی صرفه جویی و انجام بخشی از کار به وسیله ی خود بردیا ، حدود 800 تومن خرج برداشت . 

پینوشت : الان موارد مصرف آزپین 500 رو سرچ کردم این اومد

بعد رفتم سرچ کردم که عفونت کالامیدیا چیه ؟؟ این یکی اومد 

ای تُف به روشون ، آخرشم ما رو بستن به مرضای خاک تو سری . 

نمیذارن آدم با مرضش پُز بده بی تربیاااا
... من شدیدا" هر گونه نسبتی رو با این امراض تکذیب می کنم 
سلام دوستان عزیزمن 
امیدوارم خوب باشید و روزگار بر وفق مرادتون پیش بره ، اگر هم گاهی اونطور که انتظار دارید پیش نرفت ، نگران نشید مطمئن باشید در هر موضوعی خیری نهفته ست که ممکنه ما ازش بیخبر باشیم .
دو سه هفته ست بابت دریافت وام و تغییر اسناد ملکی ، بدو بدو میکنم گاهی خیلی استرس داشتم و از اون بدتر خیلی خسته شدم .
از طرفی ، سال مالی بیمه ی تکمیلی اداره ما از اول دی ماه هر سال ، به روز میشه و معمولا کارمندا تصمیم می گیرند جراحی و یا کارهای دیگه ی پزشکیشون رو تا قبل از شروع دی ماه انجام بدن تا از باز پرداخت هزینه های پزشکی سال برخوردار باشند .
من چندین سال بود به یه جراحی کاربردی فکر میکردم ولی تصمیم قطعی نگرفته بودم تا تقریبا" اوایل آذر ماه که تصمیمم قطعی شد . بابت مشاوره با چند جراح و چک های قبل از عمل هم خیلی رفت و آمد داشتم و همین ها خیلی خسته م کرده بود .
اینطوری شد که مهربانو که معمولا سرما نمیخوره، دوشنبه آنچنان سرمایی خورده که نگو و نپرررس . تقریبا" هفت سال قبل بود با این شدت سرما خوردم که بابا بردم بیمارستان و با سرم های آنتی بیوتیک درمان شدم .
وقت عملم شنبه 24 آذرماه تعیین شده و من دوشنبه تو اداره دیگه خیلی حالم خراب بود . سر راه رفتم دکتر و پنی سلین زدم کلی هم لیمو شیرین و پرتقال خریدم و رسیدم خونه .
اونشب خیلی سخت گذشت تب و لرز وحشتناک بود خدا رو شکر مهردخت تند تند آبمیوه و سوپ گرم بهم میداد ولی خیلی اذیت شدم .
سه شنبه رو که اداره نرفتم اما امروز صبح یکمی بهتر شدم ( یعنی تب و لرزم افتاده ولی سینه م هنوز خیلی خرابه ) بیدار شدم و تصمصم گرفتم برم اداره .
چون متاسفنه قانون اداره ی ما اینطوریه که اگر چهارشنبه مرخصی باشی پنجشنبه و جمعه رو هم اتوماتیک مرخصی حساب می کنند. منم برای عملم مرخصی هامو لازم دارم و نمیخوام به جای یک روز سه روز بحسابم بره .
خلاااصه با سختی بلند شدم و اماده شدم رفتم حیاط ماشینمو گرم کردم . در حیاط رو با ریموت باز کردم چون خونه مون سر پیچه منتظر شدم که ماشینا بیان و برن.. همینکه ماشینو از حیاط بردم بیرون زاااارپ با جفت چرخا محکم افتادم تو جوب !!!!
اولش گیج بودم یعنی چه !!! از ماشین پیاده شدم و .....

بعععله پل خونه رو دزدیده بودن ، منم از همه جا بیخبر ...
تا یکساعت بعد سیزده تا مرد تلاش کردند تا ماشین رو از جوب بیرون بیارن .. چون یکی از چرخا خیلی تپل بود قالبی رفته بود ته و بیرون نمی اومد .

از بلند کردن ماشین گرفته تا نشستن روی کاپوت و سنگین کردن جلوی ماشین ، همه رو امتحان کردند ولی نشد .
آخر یه آقای جوون با یه ماشین شاسی بلند اومد که تو ماشینش دوتا جک حرفه ای داشت اونا رو زدن زیر ماشیم و کاملا پشتش اومد بالا بعد جوب رو پر از آجر کردن و جک ها رو درآوردن و ماشین رو تونستم ببرم تو حیاط .
دست همگیشون درد نکنه . آخرش اسنپ گرفتم و اومدم اداره .
جالب اینجا بود که اصلا نه ناراحت شدم نه عصبانی .( برخلاف همیشه )
مطمئنم یه خیری رو این موضوع بوده که ازش خبر ندارم . وقتی موضوع رو نوعی دیگر نگاه کردم دیدم همه ی کارها بهتر پیش میره . الانم با دکترم تماس گرفتم و گفتم مریض شدم .
گفت : تا جمعه شب با هم در تماسیم اگر علائم بیماریت رفع شد همون شنبه عملت میکنم و اگر نشد میذاریم یه روز دیگه .. به هر حال تا پنجشنبه هنوزم تو آذر ماه هستیم و میتونی از بیمه ی تکمیلی امسالت استفاده کنی .
گفتم دکتر همه ی تلاشمو کردم که بشه آذر ماه ولی اگه نشد اصلا مهم نیست دی ماه عمل می کنیم .
گفت نگران نباش خوب میشی . 
***********
بعد از اینکه عمل کردم و نقاهتم تموم شد درموردش مفصل توضیح میدم 
منتظر انرژی های مثبت و دعاهای قشنگتون هستم 

