-
50 سالگی+ پینوشت
چهارشنبه 7 تیر 1402 16:20
یکشنبه ، چهارم تیر پنجاه ساله شدم . یادش بخیر ده سالِ قبل برای چهل ساله شدنم مهمونی نسبتاً بزرگی تو باغ خانوادگیمون گرفتم . شما که دوستان قدیمی من هستید حتماً یادتونه که روز تولدم در کمال ناباوری رگبار شدیدی بارید و مجبور شدیم برای باغ سقف بزنیم. اون وقتا دلمون خوش بود، خیلی هم خوش بود. مهمونای زیادی اومدن و بعداً...
-
پست تصادفی و شیرین
شنبه 3 تیر 1402 14:00
دوستان عزیزم یک دنیا از محبت و لطفی که بهم دارید ممنونم . خدا رو شکر مامان مصی دوشنبه بعد از ظهر مرخص شد. حالش خوبه . و عفونت خونش کنترل شده . راستش مامان چند سال پیش دچار هپاتیت B شده بود و به همین دلیل تحت نظر دکتر محرز بود و خدا رو شکر که بعد از درمان طولانی مدت کاملاً هپاتیت از بدنش ریشه کن شد ولی بعد از اون...
-
آسانسور ترمزم را کشید
شنبه 27 خرداد 1402 18:00
عرضم به حضور انور شما عزیزانِ،چهارشنبه عصر از اداره زدم بیرون به امید یه آخر هفته ی پر از شیرینی و رسیدگی به خانواده. در طول هفته طبق معمول بدو بدو زیاد داشتم . هم اداره، هم ورزش، هم رسیدگی به مامان و در کنارش تقریباْ هر رو سفارش شیرینی های مختلف خیلی خسته بودم . به همین مناسبت پنجشنبه رو گفتم نمیرم اضافه کاری و کمی...
-
اینجا همه چی درهمه
سهشنبه 23 خرداد 1402 12:20
لطفاً پینوشت رو بخونید درود بر همه ی دوستان عزیز مهربانو ضمن تشکر از همه ی شما عزیزانی که برای کمک به هزینه ی درمان دنیز کوچولو زحمت کشیدین و چه واریزی انجام دادید چه با معرفی و طرح اون در وبلاگ هاتون، اطلاع رسانی کردید یا الان برای تهیه ی داروی دنیز دارید تلاش میکنید، باید بگم ارکیده ی عزیز برای همه تون پیام قدردانی...
-
برای داروی دنیز کوچولو
جمعه 19 خرداد 1402 13:46
سلام عزیزای دلم امیدوارم همگی در سلامت و آرامش باشید. متاسفانه دنیز کوچولومون به دلیل عوارض داروی شیمی درمانی تب، تهوع و بی اشتهایی داره. الان هشت روزه نه شیر میخوره نه غذا فقط سرم می گیره و بیمارستان بستریه. البته سری دومه تو این دوهفته که بستری میشه . چند روز اومد خونه ولی دوباره حالش بد شد و برگشته بیمارستان....
-
من ارکیده هستم ، مادر دنیز کوچولو
شنبه 13 خرداد 1402 11:10
من ارکیده ام . سی و دو سالمه و دوازده ساله ازدواج کردم . شرایط زندگی من و همسرم از همون ابتدا جوری بود که تصمیم گرفتیم حالا حالا ها بچه دار نشیم . تا اینکه بعد از ده سال تصمیم گرفتیم پدر و مادر شدن رو تجربه کنیم و خدا دنیز رو به ما داد . دختری که با اومدنش انگار روی دیگه ای از زندگی رو بهمون نشون داد . زندگی مون پر از...
-
دنیز
چهارشنبه 3 خرداد 1402 14:20
لطفا پینوشت ها رو بخونید *********** انگار از زمین و آسمون آتیش می باره . اپلیکیشنِ تبسی، سوال میکنه از شرایط تهویه ی اتومبیل راضی هستید؟ دارم کباب میشم ، دستم میره سمت اینکه " نه اصلاً راضی نیستم " رو کلیک کنم ، یه نگاه به راننده ی سیاه چرده ی غمگین و پراید خسته و داغونش میندازم . " بله راضی هستم"...
-
"جا نمونی عموووو"
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 17:50
امروز یه جایی بطور اتفاقی درمورد سفر به قطب جنوب می خوندم که دیدم انگار برای این سفر از طریق ایران، تور مخصوص برگزار میشه . اولش باور نکردم ولی وقتی تو گوگل سرچ کردم تور سفر به قطب جنوب دیدم بعععله خدا رو شکر گردشگری "اسپیلت البرز" تور سفر به قطب جنوب رو برگزار میکنه ، اونم با چه کیفیت درجه یکی " کشتی...
-
وقتی بی تفاوت نیستیم/پسرِ افغانِ من/ دارسی قشنگم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 11:55
بیاید میخوام بهتون خبری بدم که خیلی خوشحالتون میکنه . یادتونه برای هزینه ی شیمی درمانی یه پدر دستامون رو به دست هم دادیم؟ انتهای این پست درخواست کمک رو نوشته بودم . دیشب دوست عزیزم خانم دکتر نازنین که ما رو با اون کیس آشنا کرده بود بهم پیغام داد : خلاصه دست تک تکتون رو میبوسم لطف کردید و با قلب بزرگتون، واریزی های...
-
بعد از مادر شدن ...
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 16:25
چند روز پیش یکی از دوستانم ،در اینستاگرام پستی رو از صفحه ای فرستاده برایم فرستاده بود که اتفاقاً صفحه ی پر مخاطبی هم بود. فکر میکنم تعداد کامنت هایی که مردم زیر اون پست نوشته بودند بالای ده هزارتا بود. پست ، عکسی از شکم یک مادر بود که روش نوشته بود: پسرای عزیزم، می دونید بعد از اینکه پدر شدید باید انتظار دیدن اینم...
-
مراکز ترک اعتیاد
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1402 11:30
دوستان عزیزم از احوال پرسی هاتون بابت مامان سپاسگزارم . خدا رو شکر درد سیاتیک و دیسک از همون ساعت اول که مامان از اتاق عمل آمد، ناپدید شده . فقط درد و مشکلات ناشی از جراحی مونده که طبیعیه و با استراحت و مراقبت ،داره به مرور بهبود پیدا میکنه . من و مینا بصورت شیفتی دو روز یا سه روز منزل مامان اینا می مونیم و بعد...
-
جراحی دیسک و تنگی کانال
شنبه 2 اردیبهشت 1402 14:45
دیروز از بیمارستان مرخص شد . کیو میگم؟ خب معلومه دیگه " مامان مصی" بقول خودش دیگه شبیه ترمیناتور شده ، بس که تو بدنش ادوات فلزی کار گذاشتن داستان این بار، جراحی و پروتز دیسک کمر و تنگی کانال بود . بعد از جراحی های متعدد بر روی ران پاش که خوشبختانه آخرین عملش خیلی خوب بود و مامان راحت تر راه میره ، درد دیسک...
-
من و فرشته ها
شنبه 19 فروردین 1402 13:45
این روزها که اغلب اوقات حال و حوصله ی درستی ندارم، دنبال یه چیزی می گردم که منو دوباره به زندگی برگردونه . تو یه بعد از ظهرِ غمگینِ تعطیل و به پیشنهاد مهردخت رفتیم کافه موزه ی گربه ایرانی یا به اصطاح" میوزه ی گربه ی ایرانی" . تو ساختمون موزه ، حدود سی تا گربه زندگی میکنند که هم از نژادهای معرف و هم DSH ها...
-
پایان تعطیلات رسمی فروردین 1402
دوشنبه 14 فروردین 1402 11:40
دیروز ظهرکه سیزدهمین روز فروردین بود ، داشتم با پسرعمو جان چت می کردم . هم اون تو خونه نشسته بود هم من . گفت یاد سیزده به دری افتاده که مامان من و یکی دیگه از زنعموها(بغیر از مادر خودش) نشسته بودن تو صندوق عقب (چون تو ماشینا براشون جا نبوده ) قابلمه ی قرمه سبزی هم کنارشون بوده، اون دوتا هم از لجشون تا برسن به مقصد،...
-
نوروز 1402 مبارک باد
شنبه 5 فروردین 1402 11:25
سینه ها زاینده ی فریاد باد سال نو، ایران ز غم آزاد باد عمونوروز، امسال کمی زودتر بیا . دیرتر برو ... امسال تا بخواهی زمستان داشتیم، تا بخواهی سرمای استخوان سوز داشتیم، تا بخواهی شب بدون آتش داشتیم . امسال محتاجیم به بهار. عمو نوروز، ما همان آدرس قبلی ایم. فقط از آن بار که آمدی یک چیزهایی عوض شده، درخت ها کمی زردند،...
-
کمی خلاق باشید
دوشنبه 22 اسفند 1401 16:31
چرا بعضی ها در مقابل فهمیدن مقاومت می کنند ؟ دو حالت داره : یا منافع و نونشون تو نفهمیدنه که در این صورت هر کاری کنی که بیدار بشن و بفهمند، فقط خودت رو اذیت کردی و نتیجه ای نمی گیری چون بقول معروف "کسی که خودش رو بخواب زده رو نمیشه بیدار کرد" یا بحث منافعشون نیست واااقعاً نمیفهمند ، اما نفهمیدنشون یه فرقی با...
-
در ادامه ی این جماعت عجیب
سهشنبه 16 اسفند 1401 17:09
سلام به روی گل همه ی دوستان عزیزم امیدوارم خودتون و عزیزانتون سلامت باشید، با وجودی که اسفند امسال شبیه هیچ سالی نیست و حال و هوای عید نداریم ولی انگار بصورت اتوماتیک حجم همه ی کارها چند برابر میشه . تقزیباً نیم ساعت پیش داشتم یه پرونده ی پیچیده رو پیش میبردم که یهو چشمم به پنجره و بارون نم نمی که شروع شده بود افتاد و...
-
"این جماعت عجیب "
سهشنبه 2 اسفند 1401 16:45
بنظرم پیچیده ترین موجودات کره ی زمین، انسانها هستند. در حالیکه می تونه پست ترین و رزل ترین باشه، میتونه به والاترین مقامات معنوی هم دسترسی پیدا کنه . کافیه یه نگاهی به دور و برمون بندازیم تا این تفاوت ها رو بهتر درک کنیم . من تو یه مجتمع 24 واحدی زندگی می کنم ، به دلیل مشغله های شخصی و ساعت هایی که بیرون از ساختمون می...
-
به همت وجود عزیزتون
یکشنبه 30 بهمن 1401 16:00
سلام دوستان نازنین و همراه . هفته ی قبل (سه شنبه ) وجهی که با کمک و همت شما عزیزای دلم جمع آوری شده بود رو برای اون خانم واریز کردم . تو این چند روز هم دوباره زحمت کشیدین و واریزی داشتین . دیشب براش پیغام دادم که بازم مبلغی جمع آوری شده . نگران وضعیت معیشتی اون خانم نیازمند بودم و تو چت ها متوجه وخامت اوضاعشون شدم در...
-
روسری هامونو برداشتیم؟؟
یکشنبه 23 بهمن 1401 15:40
در لحاف فلک افتاده شکاف پنبه می بارد از این کهنه لحاف میبینم که روسری هامونو برداشتیم وخیر و برکت تزولات آسمونی، دست از سر این مملکت بر نمیداره؟!! چی شد اون اراجیفی که سالها تو مُخ این ملت کردین؟؟ البته که ما فقط شمارو مسخره میکردیم ولی یه قشر بی سواد و هالو هم داشتیم این وسط که باورشون شده بود شما ناجی و دلسوز هستید...
-
تلخ و شیرین
پنجشنبه 13 بهمن 1401 16:45
الان که دارم براتون مینویسم ، عصر پنجشنبه ست.. هوا به نسبت اوایل هفته گرمتر شده و کمی از بارِ غصه ی دل وامونده ی من و لابُد خیلی از شما ها، کم شده. از اول هفته و شنبه ی لعنتیش که خوی زلزله اومد، هوا هر درجه ای که سرد شد، دل ما هم به هوای غم و بی پناهی هموطنانمون تو این سرما لرزید. این چند روزه با کمک خانواده و دوستان...
-
به برکت وجود پر مهرتون
چهارشنبه 5 بهمن 1401 12:15
سلام دوستان عزیز و نازنینم . امیدوارم حال شخصیتون تون خوب باشه، میدونم اکثریتمون حال اجتماعی مناسبی نداریم .دلایلش هم کاملاً مشخصه و عمومی ترینش اینه که قطار فروپاشی اقتصاد ایران با شیب تندی به سمت دره حرکت کرده ... کاری به اون عده ای که از همین سقوط پولدارتر میشن ندارم، بعید میدونم بین دوستان این صفحه چنین کسی وجود...
-
منیر و ماه و مراد
دوشنبه 26 دی 1401 10:40
سلام دوستان گل و کم نظیرم دوست دارم تک تکتون رو به مهر درآغوش بگیرم و دست های پر از لطف و صفاتون رو به گرمی بفشرم . ممنون که تو این شرایط سخت اقتصادی، مثل همیشه دعوتم رو جواب دادید . از همون لحظه که پست منتشر شده صدای پیامک واریز بحساب قطع نشده ... هر کی هر قدر در توانش بوده برای مشارکت در یاری رسوندن به همنوعش واریز...
-
نقطه ی عطف زندگی
چهارشنبه 21 دی 1401 17:15
یکسالی میشه که تو اینستاگرام، دنبال کننده ی پیج بِنُدرت هستم . یادم نیست کدوم یک از دوستان نازنینم بود که یکی از پست هاشو برام فرستاد و با خوندن چند سطر از اون پست عاشق محتوای صفحه شدم . یه جورایی آنتی بلاگر بود و حرفا و جهت گیریش کاملاً باب میل من . به ندرت (بندرت) که بین خودمون بنی صداش میزنیم ، بزرگترین هدفش این...
-
"دزد دوچرخه"
سهشنبه 13 دی 1401 15:50
تقزیباً دوهفته ی پیش یه روز جمعه، تنهابودم. مهردخت سر پروژه ی فیلمش بود، نفس رفته بود شمال. مامان و بابا هم شب قبل ، مهمونی بودن و میدونستم دوست دارن استراحت کنند، از طرفی خودمم به تنهایی و خلوت احتیاج داشتم. کمی شیرینی درست کردم و رفتم که بعد از مدت های طولانی، خودم رو بسپرم به تخت خواب و خواب نیمروزی. تامی هم پرید...
-
فرهنگ سازی
سهشنبه 6 دی 1401 16:25
سلام عزیزای دلم . امیدوارم تن درست ، پر امید و پر از انگیزه های خوب باشید . راستش داشتم فکر میکردم با بلایی که سالهای سال سرمون اومده از نظر فرهنگ و تمدن حدود صد سالی عقب افتادیم . الان وقتشه که روی خودمون و اطرافیانمون بیشتر کار کنیم ، ما برای رشد و داشتن ایرانی بهتر به فرهنگ درست هم احتیاج داریم . تصمیم گرفتم هر...
-
دوباره ...
چهارشنبه 23 آذر 1401 16:42
سلام دوستان نازنینم، امیدوارم همگی تن درست باشید. حالمون خوب نیست ولی خوب میشه... متاسفانه بلحاظ اقتصادی با سرعت وحشتناکی داریم ته جهنم سقوط می کنیم امروز دلار به 40 تومن نزدیک شد، سکه هم از 19 تومن عبور کرد .. در ماه های آینده از این بدتر هم میشه و این یعنی یکعالمه فقر و عوارض ناشی از اون که گریبان مردم عادی مثل ما...
-
دنیای کوچک ما
شنبه 5 آذر 1401 16:35
اوایل زمستون سال 99 بود که با یه مورد حمایتی آشنا شدیم . یه دخترک 15 ساله ای که بصورت مادرزادی کم شنوا بود و پدرش برای تهیه ی سمعک جدید، تقاضای کمک و حمایت داشت . مثل همیشه اولین قدم، راستی آزمایی بود. باید کسی رو پیدا میکردم که تحقیق کنه تا زنگ جمع آوری کمک ها رو میزدیم . دوستایی که چند ساله همراه این خونه هستند...
-
مراحل سخت تهیه ی دارو / مسکن مهر پیشی ها
چهارشنبه 25 آبان 1401 16:15
می دونید که داروهای خاص رو اگر آزاد تهیه کنیم قیمت هاش سر به فلک میزنه پس حتماً از داروخانه های دولتی باید تهیه بشن . داستان این پست درمورد تهیه ی داروهای دولتیه و اتفاقیه که چندبار باهاش مواجه شدیم . دکتر بابا چند تا آمپول خونساز براش نوشته که قیمت دولتیش سه هزارو پونصد تومنه و آزادش دو میلیون و پونصد تومن . دیروز...
-
همشهری های کوچولومون رو دریابیم
شنبه 21 آبان 1401 14:30
راستش وقتی میرسم خونه و میبینم تامی روی سنگ های ولرم ِ کفِ خونه که از زیرش لوله های رادیاتور رد شده خوابیده ، یادِ زندگی قبلیش میفتم که با اون جثه ی کوچولوش توی لوله ی آب تنها و بدون مادر قایم میشد و احتمالاً تا زمانی که فرنازجون ( امدادگرحیوانات) پیداش کنه و ببینه دُمش قطع شده ، شب و روزهای خیلی سختی رو تجربه کرده،...