-
هفته اول مهاجرت
شنبه 19 مهر 1404 02:40
همونطور که گفتم، روز آخری که مهردخت ایران بود، به دندانپزشکی و بستن چمدون ها گذشت . نفس برای آخرین شام قبل از سفر، رستوران شاندیز خیابان جردن رو درنظر گرفته بود،آخه اون رستوران محبوب هر سه تای ماست و همه این سالها بارها با هم به این رستوران رفته بودیم . ساعت یکربع به ده شب بود، نفس دوباره تماس گرفت و گفت: اماده اید...
-
پرنده ی قشنگم به آسمون رویاهاش پر کشید
شنبه 12 مهر 1404 12:10
با خودم قرار گذاشته بودم وقتی به انجام رسید و جوجه پرطلاییم، بال پرواز باز کرد و رفت بیام و بنویسم ، اما امشب شب سوم بود و تا همین چند دقیقه پیش برای نوشتن، دست دست میکردم . نمی دونم چه مرگم شده؟ یعنی فکر میکردم اگه درموردش بنویسم، به این معنیه که دیگه رفتنش رو پذیرفتم؟ مثلا اگر ننویسم در کلیت ماجرا تغییری حاصل میشه؟؟...
-
مسافر شکلاتی من
دوشنبه 6 مرداد 1404 08:00
گاهی بعضی از سفارش ها فقط یه کیک نیستن.. یه جور دل سپردگی ان. یه آزمون ، یه چالش، یه سفر بی تکرار با همراهی تجربه و شیرینی ... فیروزه جون یه کیک شکلاتی ساده سفارش داد، بدون هیچ فیلینگ و کاوری ، اما میخواست برای جشن تولد استفاده کنه ، -عه پس چرا انقدر ساده عزیزم؟ این که میگی در حد یه کیک عصرانه ست که!! -آرره .....
-
آن ۱۲ روز
دوشنبه 16 تیر 1404 15:19
سلام دوستان عزیز و نازنینم . امیدوارم همگی خوب باشید . یک دنیا از کامنت ها و پیام هایی که از راه های مختلف برام فرستادید ممنونم ، دونه به دونه شون به قلبم نشست و حالم رو بهتر کرد. حال دل همگیتون خوب باشه چه می کنید؟ به زندگی عادی برگشتید؟ یا هنوز از ترس و ناامیدی چیزی تو دلتون باقی مونده؟ دوازده روزی که گذشت، و عموما...
-
۵۲ ساله شدم
جمعه 6 تیر 1404 05:20
عزیزای من سلام . امیدوارم همگی، خودتون و عزیزانتون سلامت باشید. امسال غمگین ترین سالروز تولدم رو تجربه کردم . دلم برای جان های بی گناهی که از کف رفت، دل هایی که داغدار شد و آواری که بجا ماند هلاک بود. برام خیلی فرقی هم نداره این اتفاق تلخ کجای دنیا باشه . البته دروغ چرا، که هرقدر هم نخوام متعصب باشم ، نمیتونم نسبت به...
-
منطقه امن فشم
سهشنبه 3 تیر 1404 00:02
سلام دوستان نازنینم. من ۳-۴ روزه به نت دسترسی ندارم خوشبختانه هنوز میتونم اینجا رو داشته باشم فشم تا این لحظه کاملا امن بوده . براتون شماره هایی که اتاق و منزل اجاره میدن رو میذارم ضمن اینکه حسینیه رو بصورت رایگان در اختیار مردمی که به این منطقه پناه اوردن گذاشتن ولی نمیدونم ایا هموزم جایی داره یا نه چون اینجا وحشتناک...
-
برای دوستان نازنینم
چهارشنبه 28 خرداد 1404 11:50
دوستان عزیزم سلام برای تک تکتون نگرانم، جمعه شب که همون شب اول باشه ساعت ۲ و نیم صبح بعد از اینکه به تیلی غذا دادم از خستگی بیهوش شدم . هنوز چیزی نگذشته بود که با صدای زنگ تلفن همراهم از خواب پریدم . صدای وحشت زده مامان رو شنیدم که میگفت : سالمید؟ گفتم : اره مامان چی شده؟ گفت : تو نشنیدی صدا رو؟ جنگ شده ، اینجا رو زدن...
-
جان دوباره
یکشنبه 18 خرداد 1404 04:50
پنجشنبه بعد از ظهر بود ، خیلی بی حوصله بودم . اکثر دوستانم و حتی مینا و سینا رفته بودن ارتحالیدی . میخواستم برم به مامان و بابا سر بزنم ولی انگار دوتا وزنه سنگین به پاهام بسته بودن . یه کیک شکلاتی رژیمی (بدون شکر و روغن) درست کردم و نصف بیشترشو گذاشتم تو ظرف و بهشون تلفن کردم ببینم خریدی چیزی ندارن؟ دیدم حوصله ی اونا...
-
یک تجربه قنادی و یک شب شیرین
شنبه 10 خرداد 1404 01:40
سلام به همه دوستان عزیزم . امیدوارم خودتون و عزیزانتون همگی در سلامتی و آرامش باشید. خیلی ازتون ممنونم که با محبت و صمیمیت خالصانه احوال مامان و بابا رو می پرسیدین و برای سلامتشون آرزو می کردید همونطور که میدونید این مدت به دلیل مراقبت از مامان و بابا، از قنادی و شیرینی پزی فاصله گرفته بودم ، البته بطور کامل که نه ولی...
-
مامان شمعدونی ها در خانه
شنبه 27 اردیبهشت 1404 04:10
سلام دوستان عزیزم ، مرسی که انقدر بهم لطف دارید و اینهمه کامنت و پیام گذاشتید و تماس گرفتید. پست قبل رو که مینوشتم واقعا حالم بد بود و خودم رو باخته بودم . درد و بلا از خودتون و عزیزانتون دور باشه . بامداد سه شنبه ، بعد از اینکه پست رو نوشتم ، رفتم زیر دوش ، مغزم داغ کرده بود، چشمام از خستگی میسوختن ولی آروم و قرار...
-
مامان شمعدونی ها
سهشنبه 23 اردیبهشت 1404 06:08
خب بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید : این یک کیک سنتی، از کشور نروژه که خودشون به نام (بهترین کیک دنیا)معرفیش می کنند. تشکیل شده از یک نوع خاص کیک و کیک پایه و مرنگ بادامی روی سطح اون . کیک رو به دو قسمت می کنند و لایه زیرین رو با مارمالاد توت فرنگی دست ساز و خامه پنیری با طعم فراوان لیمو میپوشونند . روش رو هم که مشخصه...
-
غم وطن ... خواهر گرفتار
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1404 03:51
بابا عباس به خانه آمد، هزار دریغ و افسوس که بندر عباس به خون و آتش نشست . دوشنبه ظهر ، بابا رو مرخص کردیم و ادامه مراقبت تا بهبودی کامل، در منزل انجام میشه .کاش همه ی کسانی که مثل ما عزیزشون در بیمارستان بستریه، با دل خوش و حال خوب مرخصش کنندو هیچ امیدی نا امید نشه . ****** این چند روز همه ش به روزایی فکر می کردم که...
-
بیمارستان و مطب
شنبه 6 اردیبهشت 1404 03:20
سلام دوستان عزیزم ، امیدوارم درد و بلا از خودتون و عزیزانتون به دور باشه . خیلی خیلی از پیام های محبت آمیزتون ممنونم . همه جا پیام های مهربون و احوال پرسیاتون رو دارم و چقدر لطف دارید واقعا امروز پنج روز تمام شد که بابا عباس بیمارستانه . دلمون براش تنگ میشه و این صحبت های کوتاه تلفنی و دیدار های چند دقیقه ای اصلا کافی...
-
آخرین روز فروردین
دوشنبه 1 اردیبهشت 1404 04:20
سلام از آخرین روز فروردین زیبای ۴۰۴ امیدوارم این ماه رو با دل خوش و تن درستی و برکت سپری کرده باشید و به استقبال اردیبهشت بی نظیر سرزمینمون بریم. زنعمو جون یک هفته منزل من موند و خونه م رو پر از نور و برکت کرد. همه چیز با وجودش خیلی بهتر بود ، من قبلا چنین تجربه ای نداشتم. مامان مهین( مادر بزرگ پدریم) چند سال آخر عمرش...
-
نیمه اول فروردین
شنبه 16 فروردین 1404 11:55
شونزده به درتون مبارک امیدوارم امروز که زندگی رسما به حالت عادی برمیگرده، برای همه مون پر از خیر و برکت و اتفاق های خوب باشه خوب شروع شد و کاش خوبتر تموم بشه و یازده ماه و اندی دیگه بگیم : آخیییش، خستگیمون دراومد **** یه چند روزی قزوین بودیم که خیلی خوب بود. خب خیلی سال بود که دیگه اونجا نرفته بودیم ، یه روزی قزوین...
-
نوروز فرخنده باد
دوشنبه 4 فروردین 1404 19:25
اول نوشت: این عبارات رو قرار بود اول فروردین منتشر کنم، ولی همینطور که میبینید شد امروز که چهارمه. آخه یه سفر کوتاه خیلی خوب به شهر زیبا و باستانی قزوین پیش اومد که نتونستم پست رو بفرستم و الان که تازه رسیدم تهران ، نشستم پای لپ تاپ ******* سلام پر از عشق من رو از اولین روز بهار و سال جدید پذیرا باشید جونم براتون بگه...
-
آخرین پست ۱۴۰۳
چهارشنبه 22 اسفند 1403 04:30
سلام عزیزای دلم، وقتتون بخیر. حقیقتا نمیدونم الان باید بگم شبتون بخیر، یا صبحتون؟ چون ساعت ۳ دقیقه به بامداد روز چهارشنبه ۲۲ اسفنده. عقلم میگه صبحه ولی دل واموندم که عاشق خلوت و حال و هوای شبه، میگه هنوز شبه مهربانو ، راحت باش ، با دوستای خونه ی مجازیت خلوت کن و بی خیال ساعت ها شو راستش فقط بابت نسرین نگرانم که بابت...
-
شیرینی های نوروز ۱۴۰۴
یکشنبه 5 اسفند 1403 03:35
سلام دوستان عزیزم ، می بینم که زندگی رو دور تند افتاده و تقریبا همه به فراخور موقعیت و شرایط روحی و جسمی و توان مالی به استقبال بهار میرن. تن سلامت و دل خوش الهی برای کمک های ثابت و ماهیانه ای که در دو پست قبل نوشته بودم، گروهی در واتس اپ تشکیل شد و دوستانی که بصورت خصوصی شماره تلفن هاشون رو به من داده بودند عضو شدن....
-
سال شیرین مهربانو
یکشنبه 28 بهمن 1403 13:45
سلام به رفقای عزیزم امیدوارم تک تکتون عالی باشید. ما هم خوبیم خدا رو شکر . راستش میخوام بنویسم : باورتون میشه کمتر از ۴۰ رود دیگه نوروز از راه میرسه؟ ولی بابتش معذبم چون حس میکنم خیلی این جمله کلیشه شده و هر سال داریم میگیم. ولی وااقعا امسال یه جور دیگه باورم نمیشه که سال داره تموم میشه نمیدونم چی شد واقعا؟ شاید تاثیر...
-
هییییچ چیییزی از هیییچ کسی بعید نیست
دوشنبه 22 بهمن 1403 12:30
گفته بودم فوبیای دیر رسیدن دارم؟ خب اگه نگفته بودم، الان گفتم دیگه . اینجانب یک فرد با فوبیای دیر رسیدن هستم . لطفا احوال خرابش رو رعایت کنید، خرابتر نشود. البته خدا رو شکر نوع رابطه من و شما، نیاز به رعایت نداره . فکر کنید من دختر بابا عباس و مادر مهردختم که این دو نفر پرودگار {دیرکردن} هستند. حالا چرا پست رو با این...
-
شناسنامه مهربانو
جمعه 12 بهمن 1403 20:40
خیلی وقت بود دلم می خواست شناسنامه م رو عوض کنم . تو همه این سالها و بخاطر هزاران بلایی که سرش اومده بود ( یکیش این بود که آب ریخته بود روش ) حسابی از شکل و شمایل افتاده بود. بالاخره نوزدهم تیر ماه، رفتم یکی از این پیشخوان های دولت که شعبه ثبت احوال هم بود و فرم تقاضای تعویض رو پر کردم، قبلا هم تو سایت خونده بودم که...
-
یه تصادف کوچولو
شنبه 29 دی 1403 19:33
سلام عزیزای دلم . امیدوارم خوب باشید و تو این سرما، دلتون گرم و قرص باشه تو این مدت یه تصادف کوچولو به پرونده تصادفاتم اضافه شد . یه شب( در واقع یه چهارشنبه ای) از خونه مامان اینا برمیگشتم ، اتفاقا تنها هم بودم . خونه من تو دومین کوچه از یه خیابون اصلیه. از سر کوچه اول که میگذشتم دیدم یه موتور داره به سمت سر کوچه که...
-
چرا قنادی خونگی رو انتخاب میکنیم؟ (ادامه پست قبل)
چهارشنبه 12 دی 1403 11:55
سلام به دوستان عزیزم که هنوز لطف دارید و به این خونه سر میزنید. راستش چند شب فرصت میکردم میخواستم پست جدید بذارم ولی بلاگ اسکای به فنا رفته بود. یه شبم کلی نوشتم و یهو با خارج شدن اسکای از علائم حیاتی، نوشته های منم پرید الان هر خطی مینویسم ذخیره میکنم که دوباره اون بلا نازل نشه . قرار بود تو این پست درمورد اینکه چرا...
-
دنیای شیرین من
شنبه 24 آذر 1403 15:25
سلام دوستان عزیزم، امیدوارم حال همگی خوب باشه ما هموطن های مقیم مرکزتون که خیلی خوبیم. هر روز کلی سرب و مازوت استنشاق میکنیم، برقامون هم بصورت نامنظم و "همین الان ییهووو " میره . یه مدت برای قطع برق خبر می دادن، مثل سیستم های عوضی، اما باکلاس برامون پیامک میشد که فلان مشترک برق، درفلان ساعت قراره برقتون بره...
-
بازنشستگیم با مامان و بابا
شنبه 10 آذر 1403 01:39
جمعه شبه البته شب که چه عرض کنم ُ ده دقیقه دیگه شنبه آغاز میشه . این روزا خیلی خیلی بیشتر از قبل ُ قدر بازنشستگی رو میدونم ،شاید اوایل گیج بودم و برنامه ریزی مناسبی برای وقتم نداشتم . مثلا فکر میکردم خیلی باید کار کنم ُ همین باعث شده بود هر سفارش وقت و بی وقتی رو بپذیرم و ساعت کار برای خودم تعریف نکنم . به خودم اومدم...
-
مهربان باشیم و باقی بمانیم
شنبه 3 آذر 1403 11:53
دوستان لطفاً این کامنت پست قبل رو ببینید که اینجا منعکس کردم این دوست مهربانمون شماره واتس اپشون رو هم در اختیار من گذاشتن و اگر میبینید لازمه بگید بهتون میدم ولی چون همسر عزیزشون درحال استراحت هستند به هیچ عنوان نمیتونن تلفن رو پاسخ بدن فقط پیام واتس اپ رو چک میکنند . سلام خانم مهربانو من 15 آذر برای تهیه داروهای...
-
مربوط به پست قبل
جمعه 25 آبان 1403 22:40
خب به حمدلله انگار دوستان داخل ایران هم از امروز کامنت دونی براشون باز شد . فکر میکنم دو روز بود که جز اونطرف آبی ها نمیتونستند کامنت بذارند. البته من تا زمانی که چند نفر از دوستان تو وا/ت/س اپ یا ای/نس/تاگ/رام بهم پیام ندادن که " نمیتونند اینجا کامنت بذارن" متوجه موضوع نشده بودم . چیز عجیبی هم نیست واقعاً ....
-
حریم شخصی و دوخبر خوب و درخواست کمک از دست های سبز
شنبه 19 آبان 1403 23:55
چند سال پیش زن و شوهری از دوستانم که دوتا دختر بالای 25 سال داشتند، متوجه شده بودند که گاهی دخترانشون بوی سیگار میدن .. بهم ریخته بودند و نمیدونستندباید به روی دخترا بیارند یا نه . نگران بودند که اگر واکنشی به این موضوع نشون بدن ، پرده ی حرمت بینشون پاره بشه و اگر هم هیچ عکس العملی نداشته باشند ، احمق بنظر بیان و بچه...
-
از سورپرایز تولد برادر با چاشنی رفاقت های با ارزش تا طعم کوکی کره ای حرف سین و شیرینی های هالوین
سهشنبه 15 آبان 1403 03:30
چند وقت پیش ، یک پیام خصوصی دریافت کردم، دوستی که نویسنده ی یکی از وبلاگ های دوست داشتنیمه، ازم درخواست کرده بود که برای تولد برادری که دور از ولایتشون زندگی میکنه کیک تولد درست کنم و در روز تولدش با ارسال کیک به صورت سورپرایز، خوشحالش کنم خب منم که عاشق همکاری در همین امورم . بله شاید داستان کیک تولد سورپرایز رو در...
-
دل خوشی های ساده ولی با ارزش من
شنبه 5 آبان 1403 20:30
بالاخره مهرداد به سلامتی همه تون دیروز ساعت 15:30 از آسمان ایران پرواز کرد . میگم بالاخره چون هم جراحش بهش گفت باید پروازشو عقب بندازه و هم بخاطر شرایط ناامن مرزهای هوایی، پروازها هی لغو میشد و داستان های دیگه . این طفلکی هم هر روز نشسته بود به رییسش ایمیل میزد و توضیح می داد که الان دکترم گفته نرو، الان کشورهای دیگه...