-
قاتل آزاد
شنبه 30 تیر 1403 01:00
چند وقتیه که از یه پرونده ی جنایی متاثر کننده خبردار شدم ، عجیب اینکه تقریباً پنج سال از وقوع جنایت میگذره و من تازه متوجهش شدم و اینکه به اطرافیانم که گفتم هیچکدوم خبرنداشتن. جنایت تکان دهنده ای که نه به واسطه ی خودِ جرم، ( که ما از این دست جنایات در ایران کم نداریم ) بلکه به دلیل رفتار پلیس و دستگاه قضایی خیلی عجیب...
-
جماعت خطرناکی شدیم
شنبه 16 تیر 1403 14:20
مهم : آح آخ یگی از عکس ها رو جا انداخته بودم که خیلی مهم بود. دوباره بخونید اصلا بدون اون متوجه توهینش نمیشید -------- اومدم یه تجربه ی جدید از ارتباطات اجتماعی رو باهاتون درمیون بذارم . راستش من با وجودی که همیشه روابط عمومی زیادی داشتم، با ادم های عجیب زیادی روبه رو نشدم . نمیدونم شما ها هم مثل من هستید یا برعکس ؟؟...
-
درس امروز/ 51 سالگی
یکشنبه 10 تیر 1403 21:20
الان که دارم براتون مینویسم بعد ازظهرِ روزِ یکشنبه دهم تیره . یکساعتی میشه که از خواب بیدار شدم و رفتم تو آشپزخونه و خورشت کدو رو بار گذاشتم . البته خورش کدویی که باب میل مهردخت باشه یعنی با کمی لپه و مرغ طبخ بشه ، معمولاً هم برای دل شکموی خودم یه دونه بادمجون سرخ کرده هم میذارم کنار کدو، ولی الان حوصله نداشتم . شایدم...
-
شبکه خانگی
سهشنبه 29 خرداد 1403 11:45
سلام و صد درود به دوستان گلم .اومدم خونه رو آب و جارو کنم چه گرد و خاکی نشسته اینجا حال و احوالتون چطوره عزیزای دلم ؟ چرخ روزگارتون به روال می چرخه ؟ امیدوارم جواب همگی مثبت باشه من و خانواده شمعدانی هم خوبیم و روزگارمون مثل سابق میگذره. برای باز شدن باب گفتگو چیزی که این مدت فکرمو مشغول کرده، سریال افعی تهرانه......
-
پرستاران/ گیاهخواری/ بیمار مورد حمایتیمون
شنبه 12 خرداد 1403 10:55
هفته ی پیش رفته بودم دیدن دوستم که مترون یکی از بیمارستان های دولتیه . (مترون همون رییس کل پرستارهاو ماماهای یک بیمارستانه که شیفت صبح کار میکنند و اتاق اختصاصی دارند و کارشون دفتری و مدیریتیه.) وقتی یه فرصت کوچولو پیدا کردیم تا بتونیم دو کلام با همدیگه صحبت کنیم ، بهش گفتم : منصوره جان من خیلی بیجا میکنم میگم 23 سال...
-
مراسم ویولت/قرارهای بهاری و معرفی کیس حمایتی
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 12:15
همین پنجشنبه گذشته بود که صبح با خیریه خانه عماد و بهنام دهش پور تماس گرفتم تا برای بعد از ظهر که میخوام برم مراسم ویولت عزیزمون، بنری هم سفارش داده باشم . زیبایی گل های طبیعی و حس خوبی که در همه ایجاد میکنند، غیر قابل انکاره ولی میدونید که من ترجیح میدم هزینه ای که صرف میشه، در جهت خیر باشه . مخصوصاً که موضوع به...
-
دنیای واقعیِ، مجازی ها
دوشنبه 17 اردیبهشت 1403 14:45
پنجشنبه 20 اردیبهشت ساعت 16 الی 18 سالن زمرد هتل کوثر واقع در بلوار کریم خان زند نرسیده به میدان ولیعصر کوچه مولایی هتل کوثر ******** سلام به دوستان عزیزم از هفته ی پیش سه شنبه بعد از ظهر تا دیروز بعد از ظهر که یکشنبه بود ، سفر بودم . میدونید که من سفرهای نوروزی رو بعلت شلوغی شهر ها و اب و هوای ناپایدار و عمدتاً سرد...
-
دنیای کوچک ما
شنبه 8 اردیبهشت 1403 11:45
سلام دوستان نازنینم ، تنتون سلامت و ایام بکامتون باشه تو این مدت تقریباً یک هفته ای چند تا موضوع جالب پیش اومد که گوشه ی ذهنم یادداشت کرده بودم که حتماً بیام براتون تعریف کنم . تقریباً یکی دوماه قبل از پایان سال که بازنشستگی من قطعی شده بود، یه روز با مامان که صحبت میکردیم گفت : پیش از تو داشتم با فرنوش صحبت میکردم...
-
مامان خانومی و مهمونیش
شنبه 1 اردیبهشت 1403 17:10
چون خیلی تو کامنت ها آدرس پیج شیرینی دال رو خواستین daalpastry@ ************* برای دیروز که جمعه بود مامان مصی خانواده ی خاله رو دعوت کرده بود . خاله چهارتا بچه داره که همه متاهلند . از ته تغاریش نوه نداره ولی از دوتا دخترش، سه تا نوه داره و از اون یکی پسرش هم دوتا . بچه های خاله م یه پسر عموی نازنین بنام امیر دارند...
-
زندگی با طعم وانیل
دوشنبه 27 فروردین 1403 09:50
این پست باید روز قبل یعنی یکشنبه آپلود میشد اما اینترنت انقدر بازی درآورد که شد دوشنبه ***** سلام دوستان عزیزم، امیدوارم که در این آخرین روزهای اولین برجِ سال جدید ، تنتون سلامت باشه و حال روحیِ خودتون و عزیزانتون خوب باشه . البته منظورم نسبت به اوضاعی که توش گیر کردیمه هاااا. نوسانات دلار و قیمت های گزافی که برای...
-
نوروز 1403 مبارک باد
سهشنبه 7 فروردین 1403 02:20
دوستان نازنینم نوروز مبارک باد. پر از تن درستی شادی و آرامش باشید. چهارشنبه 23 اسفند آخرین روزکار من در اداره بود. البته که بلحاظ سازمانی از طرف تامین اجتماعی پایان کارم 25 اسفند ثبت شده بود، ولی بیست و پنجم جمعه بود، پنجشنبه ش رو هم که روز اضافه کارمون بود ،گفتم نمیام ،پس عملاً چهارشنبه میشد روز آخر. همون سر صبح...
-
و اینک " بازنشستگی"
چهارشنبه 23 اسفند 1402 12:15
بالاخره چهارشنبه 23 اسفند 1402 از راه رسید و امروز آخرین روز کارمندیِ من محسوب میشه . البته پایان خدمت همیشه 25 اسفند ه ولی امسال این 25 جُم مصادف شده با جمعه ، پنجشنبه هم که اداره طبق روال تعطیله ، من میتونم بیا اضافه کاری ولی خب نمیام چون مشغول آماده سازی سفارش های شیرینی هستم همیشه دلم میخواست برای رفتنم ، همکارای...
-
خبر از این بهتر؟
چهارشنبه 9 اسفند 1402 12:20
دلم که خیلی خیلی براتون تنگ شده، ولی همه چیز روی دور تند افتاده و حسابی مشغولم تو اداره، تو خونه و دم فر چند روز پیش خبر دار شدم زهره ، اون دختر خانم گلی که فرستادیمش کار با مواد رو یاد گرفت، بعد براش سشوار و اتوی مو خریدیم و یکمی تجهیزش کردیم ، داره خوب کار میکنه و دستش رفته تو جیب خودش و عااااااااااااااااالیه اوضاع...
-
رضایتمندی و عدم رضایت مندی ذاتی
شنبه 28 بهمن 1402 15:10
دوشنبه 23 بهمن این سلفی رو از خودم گرفتم و استوری کردم و نوشتم ماه دیگه همچین روزی ، آخرین روز کارمندیمه . اون تعدادی از شما عزیزان که پیج اینستاگرام من رو دارید احتمالاً دیده باشید . بله دارم به روزای آخر کارمندیم نزدیک میشم و بابتش خیلی هیجان دارم .. از حالا کلی برنامه و طرح برای سال جدید و زندگی جدیدم دارم ،...
-
اگر شاهد ظلم باشید ولی ...
سهشنبه 17 بهمن 1402 11:30
دوستان نازنینم از محبت و لطف تک تکتون ممنونم که برای کوچولوی عزیزِ پست قبلی ، جراحان حاذقی رو معرفی کردید. من کمابیش از خاله ی بچه که ازمون درخواست معرفی جراحان رو داشت خبر دارم . برای تک تکتون سلام و عشق فرستادو گفت در اولین فرصت میام از همه ی دوستان تشکر میکنم . کاملاً قابل درک که این روزها چقدر گرفتارند . امیدوارم...
-
فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب معرفی کنید
چهارشنبه 11 بهمن 1402 13:35
دوستان نازنینم پیامی که دیشب یکی از بین خودتون برام فرستاد، بشدت غمگینم کرده .. اینجا مطرح میکنم شاید با کمک هم بتونیم یه جراح خوب معرفی کنیم . خواهر زاده ی هفت ساله ی دوستمون دچار تومور مغزی شده و متاسفانه سرعت پیشرفت بیماریش زیاده و جای تومور هم بسیار حساسه . بچه باید بسرعت و توسط یک جراح بسیار حاذق، جراحی بشه ....
-
آیلتس مهردخت / گزارش واریزی های همیاری
شنبه 7 بهمن 1402 14:00
برای دوست دارن کتاب : به پست نسرین عزیزم مراجعه کنید یه معرفی عالی داره اینجا رو کلیک کنید : معرفی یک کتاب خوب سند واریزی برای دخترمون به انتهای پست اضافه شد ********** گاهی وقتا برای چیزایی تلاش میکنیم که وقتی تلاشمون به ثمر میرسه ، هم خوشحالیم هم ته دلمون می لرزه .. داستان این روزایِ من و مهردخته . بالاخره پس از...
-
خاطره ای در ارتباط با پست قبل
شنبه 30 دی 1402 14:50
لطفاً پینوشت رو هم مطالعه کنید پینوشت دوم هم اضافه شد. برای اینکه از پست قبلی کم کم ( نه یکباره) عبور کنیم یه خاطره ی خیلی قدیمی رو براتون تعریف میکنم : یادمه مهرداد یکساله بود یعنی سال 62 مامان و بابا برده بودنش مطب یه جراح پلاستیک که اون وقتا خیلی معروف بود ( قبلاً گفتم که مهرداد لب شکری به دنیا اومده) وقتی برگشتن...
-
پخش یک نوع مثلث خااااص
دوشنبه 25 دی 1402 12:15
تو خونه ی ما معمولاً تی وی روشن نمیشه مگر اینکه بخوایم یه برنامه ی انتخابی ببینیم . یه سری از سریال های ایرانی رو من و مهردخت با هم می بینیم و یه تعدادی رو هم فقط من مشتریشون هستم . شب/که من/و / تو رو سالهای قبل خیلی دوست داشتیم برنامه هایی مثل فرازمینی ها یا کلینیک حیوانات و مسابقه های Dancing on ice و Americas Got...
-
"آنی یاب"
چهارشنبه 13 دی 1402 11:15
اول صبحه نشستیم پشت میزامون که پرستو با چهره ی نگران اومد داخل. - سلام بچه ها میدونید چی شده؟ همه چشم دوختن به دهن پرستو -سلام عزیزم ، نه چی شده ؟ چرا انقدر آشفته ای ؟ -دیشب تو خیابون بالایی حس کردم یه چیزی از کیفم افتاد ، هر چی نگاه کردم چیزی نبود ولی تو خونه متوجه شدم کیف پولم گمشده - وااای چی داشتی توش؟ - چزای مهمش...
-
ثبت تخلف شهرداری در سامانه +137
یکشنبه 10 دی 1402 11:58
سلام دوستان عزیزم من با اداره بازرسی شهرداری کل تهران آقای میرزایی صحبت کردم . بعد از پیگیری با من تماس گرفت و خواهش کرد که از طریق تلفن 137 گزارش تخلف کنم . اونجا هم یه خانمی شکایتم رو ثبت کرد و توضیح داد که این طرح نظر سنجی از طرف شهرداری در حال اجراست ولی به این صورت که شما میگید کاملاً غیر قانونی و تخلف محسوب میشه...
-
کلاهبرداری در روز روشن
شنبه 9 دی 1402 09:15
چهارشنبه بعد از ظهره ، آخر هفته س و همه مون خسته و بی رمق نشستیم پشت میزا و داریم به کارامون میرسیم ، مخصوصا که این هفته هم وسط آلودگی شدید هوا بودیم ... یهو پنج شش نفر با هم وارد سالنمون شدن . همراهشون یکی از پرسنل اومد ، نمیشناسمش ولی تو راهروهای اداره دیده بودمش . فکر کنم از پرسنل اداری بود. مدیرمونم اتفاقی داشت از...
-
یلدا مبارک / هوای سالمندان عزیزمون رو داشته باشیم
دوشنبه 4 دی 1402 16:50
برای پنجشنبه که شب یلدا بود، سه تا سفارش داشتم . چهارشنبه ساعت یک و نیم بعد از ظهر از اداره اومدم بیرون، سر راه به لوازم قنادی سر زدم و کم و کسری ها رو خریدم و رفتم خونه . با خودم فکر کردم که تقریباً ساعت دو نیم بعد از ظهره و وقت دارم، بهتره یکمی استراحت کنم و بعد مشغول کار بشم . به همین منظور چپیدم زیر لحاف ، تامی هم...
-
کمک کردل غیر از پول، دل هم می خواد
شنبه 18 آذر 1402 16:00
در جریان اینکه یه راهنمایی هایی برای پیگیری ویزای آذر بهش می دادم ، با من احساس صمیمیت میکرد، چند بار بهم گفت : کاش تا قبل از گرفتن جواب شوهر میکردیم !! دوبار به شوخی گرفتم و گفتم: آررره فقط مشکلمون شوهره . دفعه ی سوم که این حرفو زد ( دقیقاً هم از لفظ شوهر کردن استفاده میکنه نه ازدواج کردن ) با حرص و ناراحتی اضافه...
-
کلاهبرداری های دریافت ویزا
یکشنبه 12 آذر 1402 14:50
آذر تقریباًهم سن و سال خودمه، قبلن فقط میدیدمش اما حدود یکسالیه اومده نزدیک ما و گاهی هم کلام میشیم . از دیگران شنیده بودم که شخصیت عجیبی داره ولی خُب من اصلاً نمیشناختمش . میدونستم چندسالیه از همسرش جدا شده و یه پسر داره که از اواسط دوران دبیرستان رفته کانادا درس خونده بعد وارد دانشگاه شده و حالا هم مشغول به کاره ....
-
تامی و اقدامات مهاجرت
سهشنبه 7 آذر 1402 17:29
برای اون دسته از دوستانی که تازه به جمع ما اضافه شدن مینویسم : ایشون پسر کوچولوی خونه ی ماست، جناب آقای تامی خااان این تامی خان طبق محاسبات حدودی دامپزشک عزیزش، اسفند یا فروردین سال 1400 به دنیا اومده . من خواهش کردم تو شناسنامه ش تاریخ تولدش رو 15 فروردین ثبت کنند . بنابراظهارات حامی نازنینش دوست عزیزم فرناز جان ،...
-
داستان مهاجرت 2(بایومتریک -استانبول)
چهارشنبه 1 آذر 1402 17:05
اول تشکر کنم از اونهمه پیام های قشنگی که برام نوشتید . امیدوارم تو زندگی همه تون تن درستی و خیر و برکت جاری باشه. تنها دلیلی که برای رفتن تشویقمون میکنه ، شرایط نابسامان اقتصادی و امنیت اجتماعی و مسائل وابسته به همین هاست . و همه ی این مشکلات هم ناشی از ناکارآمدی یا بهتر بگم دزدی های بی حد و حساب مسئولین مملکته که...
-
داستان مهاجرت1
پنجشنبه 25 آبان 1402 12:00
اگر بهم بگن مهاجرت رو با رسم شکل شرح بده این عکس رو نشون میدم چند وقت پیش این پست رو نوشتم و خوندید ، حتماً حس بغض و گیجی رو همونطوری که نوشته بودم ، از لابلای متن دریافت کردید. راستش موضوع به مدتی قبل از اون برمیگرده .. نقش پررنگ داستان رو مهرداد و مهردخت بازی میکردند و البته حوادث تلخ و غمگینی که سال قبل گرفتارش...
-
فصل آخرِ همکاری با کشتیرانی
شنبه 20 آبان 1402 11:50
بعد از ظهر چهارشنبه هفدهم آبان ماهه ، دارم مدارک رو بررسی میکنم و اسناد رو پشت سر هم صادر میکنم . قسمتی ازعملیات، در شبکه ی داخلی و مابقی در سایتی که وابسته به اینترنته انجام میشه . صفحه رو باز میکنم . اطلاعات کشتی و سفر رو وارد میکنم و هیچ چیز باالا نمیاد . هی رفرش میکنم که اگر گیر و گوری داره رفع بشه ...که نمیشه. -...
-
نتیجه ی همیاری
سهشنبه 9 آبان 1402 12:20
سلام عزیزای دل مهربانو خدا رو شکر که تعداد حمایت هایی که انجام دادیم، به حدی رسیده که الان میخوام براتون درمورد یکیش بنویسم باید نشونی بدم تا یادتون بیاد . یادتونه چند .قت پیش اعلام کردم برای یه خانواده که متاسفانه دوتا از اعضای اون درگیر بیماری خاص شدن و درضمن یه دختر معلول هم تو این خانواده زندگی میکنه دنبال تهیه ی...