-
فوق تخصص جراحی مغز و اعصاب معرفی کنید
چهارشنبه 11 بهمن 1402 13:35
دوستان نازنینم پیامی که دیشب یکی از بین خودتون برام فرستاد، بشدت غمگینم کرده .. اینجا مطرح میکنم شاید با کمک هم بتونیم یه جراح خوب معرفی کنیم . خواهر زاده ی هفت ساله ی دوستمون دچار تومور مغزی شده و متاسفانه سرعت پیشرفت بیماریش زیاده و جای تومور هم بسیار حساسه . بچه باید بسرعت و توسط یک جراح بسیار حاذق، جراحی بشه ....
-
آیلتس مهردخت / گزارش واریزی های همیاری
شنبه 7 بهمن 1402 14:00
برای دوست دارن کتاب : به پست نسرین عزیزم مراجعه کنید یه معرفی عالی داره اینجا رو کلیک کنید : معرفی یک کتاب خوب سند واریزی برای دخترمون به انتهای پست اضافه شد ********** گاهی وقتا برای چیزایی تلاش میکنیم که وقتی تلاشمون به ثمر میرسه ، هم خوشحالیم هم ته دلمون می لرزه .. داستان این روزایِ من و مهردخته . بالاخره پس از...
-
خاطره ای در ارتباط با پست قبل
شنبه 30 دی 1402 14:50
لطفاً پینوشت رو هم مطالعه کنید پینوشت دوم هم اضافه شد. برای اینکه از پست قبلی کم کم ( نه یکباره) عبور کنیم یه خاطره ی خیلی قدیمی رو براتون تعریف میکنم : یادمه مهرداد یکساله بود یعنی سال 62 مامان و بابا برده بودنش مطب یه جراح پلاستیک که اون وقتا خیلی معروف بود ( قبلاً گفتم که مهرداد لب شکری به دنیا اومده) وقتی برگشتن...
-
پخش یک نوع مثلث خااااص
دوشنبه 25 دی 1402 12:15
تو خونه ی ما معمولاً تی وی روشن نمیشه مگر اینکه بخوایم یه برنامه ی انتخابی ببینیم . یه سری از سریال های ایرانی رو من و مهردخت با هم می بینیم و یه تعدادی رو هم فقط من مشتریشون هستم . شب/که من/و / تو رو سالهای قبل خیلی دوست داشتیم برنامه هایی مثل فرازمینی ها یا کلینیک حیوانات و مسابقه های Dancing on ice و Americas Got...
-
"آنی یاب"
چهارشنبه 13 دی 1402 11:15
اول صبحه نشستیم پشت میزامون که پرستو با چهره ی نگران اومد داخل. - سلام بچه ها میدونید چی شده؟ همه چشم دوختن به دهن پرستو -سلام عزیزم ، نه چی شده ؟ چرا انقدر آشفته ای ؟ -دیشب تو خیابون بالایی حس کردم یه چیزی از کیفم افتاد ، هر چی نگاه کردم چیزی نبود ولی تو خونه متوجه شدم کیف پولم گمشده - وااای چی داشتی توش؟ - چزای مهمش...
-
ثبت تخلف شهرداری در سامانه +137
یکشنبه 10 دی 1402 11:58
سلام دوستان عزیزم من با اداره بازرسی شهرداری کل تهران آقای میرزایی صحبت کردم . بعد از پیگیری با من تماس گرفت و خواهش کرد که از طریق تلفن 137 گزارش تخلف کنم . اونجا هم یه خانمی شکایتم رو ثبت کرد و توضیح داد که این طرح نظر سنجی از طرف شهرداری در حال اجراست ولی به این صورت که شما میگید کاملاً غیر قانونی و تخلف محسوب میشه...
-
کلاهبرداری در روز روشن
شنبه 9 دی 1402 09:15
چهارشنبه بعد از ظهره ، آخر هفته س و همه مون خسته و بی رمق نشستیم پشت میزا و داریم به کارامون میرسیم ، مخصوصا که این هفته هم وسط آلودگی شدید هوا بودیم ... یهو پنج شش نفر با هم وارد سالنمون شدن . همراهشون یکی از پرسنل اومد ، نمیشناسمش ولی تو راهروهای اداره دیده بودمش . فکر کنم از پرسنل اداری بود. مدیرمونم اتفاقی داشت از...
-
یلدا مبارک / هوای سالمندان عزیزمون رو داشته باشیم
دوشنبه 4 دی 1402 16:50
برای پنجشنبه که شب یلدا بود، سه تا سفارش داشتم . چهارشنبه ساعت یک و نیم بعد از ظهر از اداره اومدم بیرون، سر راه به لوازم قنادی سر زدم و کم و کسری ها رو خریدم و رفتم خونه . با خودم فکر کردم که تقریباً ساعت دو نیم بعد از ظهره و وقت دارم، بهتره یکمی استراحت کنم و بعد مشغول کار بشم . به همین منظور چپیدم زیر لحاف ، تامی هم...
-
کمک کردل غیر از پول، دل هم می خواد
شنبه 18 آذر 1402 16:00
در جریان اینکه یه راهنمایی هایی برای پیگیری ویزای آذر بهش می دادم ، با من احساس صمیمیت میکرد، چند بار بهم گفت : کاش تا قبل از گرفتن جواب شوهر میکردیم !! دوبار به شوخی گرفتم و گفتم: آررره فقط مشکلمون شوهره . دفعه ی سوم که این حرفو زد ( دقیقاً هم از لفظ شوهر کردن استفاده میکنه نه ازدواج کردن ) با حرص و ناراحتی اضافه...
-
کلاهبرداری های دریافت ویزا
یکشنبه 12 آذر 1402 14:50
آذر تقریباًهم سن و سال خودمه، قبلن فقط میدیدمش اما حدود یکسالیه اومده نزدیک ما و گاهی هم کلام میشیم . از دیگران شنیده بودم که شخصیت عجیبی داره ولی خُب من اصلاً نمیشناختمش . میدونستم چندسالیه از همسرش جدا شده و یه پسر داره که از اواسط دوران دبیرستان رفته کانادا درس خونده بعد وارد دانشگاه شده و حالا هم مشغول به کاره ....
-
تامی و اقدامات مهاجرت
سهشنبه 7 آذر 1402 17:29
برای اون دسته از دوستانی که تازه به جمع ما اضافه شدن مینویسم : ایشون پسر کوچولوی خونه ی ماست، جناب آقای تامی خااان این تامی خان طبق محاسبات حدودی دامپزشک عزیزش، اسفند یا فروردین سال 1400 به دنیا اومده . من خواهش کردم تو شناسنامه ش تاریخ تولدش رو 15 فروردین ثبت کنند . بنابراظهارات حامی نازنینش دوست عزیزم فرناز جان ،...
-
داستان مهاجرت 2(بایومتریک -استانبول)
چهارشنبه 1 آذر 1402 17:05
اول تشکر کنم از اونهمه پیام های قشنگی که برام نوشتید . امیدوارم تو زندگی همه تون تن درستی و خیر و برکت جاری باشه. تنها دلیلی که برای رفتن تشویقمون میکنه ، شرایط نابسامان اقتصادی و امنیت اجتماعی و مسائل وابسته به همین هاست . و همه ی این مشکلات هم ناشی از ناکارآمدی یا بهتر بگم دزدی های بی حد و حساب مسئولین مملکته که...
-
داستان مهاجرت1
پنجشنبه 25 آبان 1402 12:00
اگر بهم بگن مهاجرت رو با رسم شکل شرح بده این عکس رو نشون میدم چند وقت پیش این پست رو نوشتم و خوندید ، حتماً حس بغض و گیجی رو همونطوری که نوشته بودم ، از لابلای متن دریافت کردید. راستش موضوع به مدتی قبل از اون برمیگرده .. نقش پررنگ داستان رو مهرداد و مهردخت بازی میکردند و البته حوادث تلخ و غمگینی که سال قبل گرفتارش...
-
فصل آخرِ همکاری با کشتیرانی
شنبه 20 آبان 1402 11:50
بعد از ظهر چهارشنبه هفدهم آبان ماهه ، دارم مدارک رو بررسی میکنم و اسناد رو پشت سر هم صادر میکنم . قسمتی ازعملیات، در شبکه ی داخلی و مابقی در سایتی که وابسته به اینترنته انجام میشه . صفحه رو باز میکنم . اطلاعات کشتی و سفر رو وارد میکنم و هیچ چیز باالا نمیاد . هی رفرش میکنم که اگر گیر و گوری داره رفع بشه ...که نمیشه. -...
-
نتیجه ی همیاری
سهشنبه 9 آبان 1402 12:20
سلام عزیزای دل مهربانو خدا رو شکر که تعداد حمایت هایی که انجام دادیم، به حدی رسیده که الان میخوام براتون درمورد یکیش بنویسم باید نشونی بدم تا یادتون بیاد . یادتونه چند .قت پیش اعلام کردم برای یه خانواده که متاسفانه دوتا از اعضای اون درگیر بیماری خاص شدن و درضمن یه دختر معلول هم تو این خانواده زندگی میکنه دنبال تهیه ی...
-
این مدت که نبودم
سهشنبه 2 آبان 1402 14:45
سلام به روی ماه تک تک دوستان نازنینم این مدت که نبودم ، دستم بندِ دخملی بود . مهردخت یه جراحی داشت که یه سری مقدماتش رو باید آماده میکردیم و بعدشم که جراحی انجام شد و به دنبالش نقاهت و ... خدا رو شکر حالش خوبه ، جراحیش از نوع زیبایی بود، و مشکل سلامتی نداشت . اخلاق مهردخت با من کاملاً متفاوته هر قدر من، در اطلاع رسانی...
-
حسش نیست
سهشنبه 18 مهر 1402 13:25
معلومه حرف زدنم نمیاد؟؟ میرسم اداره میگم بچه ها تو این سه چهار ساعتی که خواب بودم ، کسی رو نک/شتن؟ به کسی ت/جاوز نشد؟ کشوری به کشور دیگه حم/له نکرد؟ صبح ها حدود یکساعت تو ترافیک میمونم له و خسته میشینیم پشت میزمون . چقدر غر غر میکنم بیاید با هم معاشرت کنیم و بجای من شما یه چیزی بنویسید بلکه نطقم باز بشه . اهان راستی...
-
درد جدایی
یکشنبه 9 مهر 1402 12:16
خب جمعه هم از راه رسید و یکماه طلایی خانواده ی شمعدانی با حضورته تغاری عزیزمون "مهرداد" هم به پایان رسید . اگر بخوام دقیق تر بگم ، این پنجشنبه بود که شام آخر رو من میزبان خانواده بودم و لحظه های تلخ خداحافظی رو مزه مزه کردیم . به درخواست مهرداد کسی جز بردیا و آرتین ، فرودگاه نرفتند . راستش برای همه مون سخت...
-
یک دفاع رمانتیک
دوشنبه 3 مهر 1402 11:40
سلام من رو بعد از یه غیبت نسبتاً طولانی پذیرا باشید . تاریخ آخرین پستم یازدهم شهریور رو نشون میده، تقریباً همون روزی که مهرداد عزیزم اومده بود ایران و حالا تو آخرین روزهای اقامتش هستیم . بعد از ظهر جمعه هفتم مهر برمیگرده کانادا و معلوم نیست دوباره کی همو ببینیم . اینکه این مدت شلوغ تر از همیشه بودم یه دلیل برای این...
-
پایان نامه / مهردادعزیزم به ایران اومد
شنبه 11 شهریور 1402 16:20
نصف هفته ی پیش رو در عالم خواب و بیداری گذروندم . من که دیگه عقلم قد نمیده ، شماها راهی برای درمان "سندروم دقیقه ی نود" میشناسید؟؟ حدود یکساله مهردخت خانوم باید پایان نامه ش رو تکمیل میکرد و برای دفاع آماده میشد ، اما دریغ از ذره ای تلاش برای انجام چنین کار مهم و وقت گیری. عنوان پایان نامه هم این بود: طراحی...
-
معضلی بنام عمو ایرج
سهشنبه 7 شهریور 1402 15:05
پارسال همین موقع ها بود که من و مهردخت و تامی به خونه ی جدیدمون اومدیم . مجتمع 24 واحده در شش طبقه و ساختمون نسبتاً شلوغی بنظر میاد. من طبقه ی ششم زندگی میکنم . با دوتا واحد این مجتمع؛ نسبت فامیلی دور دارم . از گوگولی بودن مادر و خواهر ، هر قدر بگم کم گفتم. مهربون، محترم و بسیار دوست داشتنی هستند اماااا امان از همسر...
-
غم این وطن از سرم نرود
دوشنبه 30 مرداد 1402 12:30
پینوشت رو بخونید .. در آستانه سال تحصیلی به دردتون می خوره امروز اداره خیلی خلوته، شنبه ست و این عجیبه . البته صبح هم اتوبان ها نسبتا خلوت بود . فکر کنم مردم زیاد سفر میرن و میخوان از ته مونده ی وسط تابستون، نهایت استفاده رو ببرن . برادر افسانه و همسرش رفتن کنسرت داریوش و مرام گذاشتن دارن کل کنسرت رو برای ما فیلم...
-
دنیای خاکستری ما آدم ها
چهارشنبه 25 مرداد 1402 10:20
پینوشتِ "دل خنک کن "رو حتما بخونید . یکشنبه صبح صدای آلارم گوشیم بلند شده بود که مهربانو خانوم پاشو باید آماده شی بری سر کار . باد خنک روی صورتم میزد ، لحاف رو کشیدم رو صورتم یکمی بیشتر بخوابم . صدای دویدنِ نرمِ تامی به سمتم اومد.. و بعد هم پاستیلای نرمشو که میزد به سرم یعنی:" پاشو دیگه، حوصله م سر رفته...
-
بالاخره خسارت تصادف دریافت شد؟؟
شنبه 14 مرداد 1402 16:14
خُب دوستای گلم سلاملکوم ، حالتون خوبه؟ دماغتون چاقه؟ تعطیلات اجباری به خوبی و خوشی تموم شد؟؟ اصلاً فهمیدین چرا تعطیل شدیم؟ من که نفهمیدم ولی مطمئنم هر چی بود بخاطر اینکه ما مردم معمولی ، گرممون میشد و گرما برای پیر و جوون و بچه مون خطرناک بوده ، نبوده . حالا چه کاسه ای زیر نیم کاسه شون بوده ، خدا داند. ولی چه فرقی...
-
دزد ناشی و خوش شانسیِ مهربانو
شنبه 7 مرداد 1402 08:10
صبح چهارشنبه همراه بردیا رفتیم کلانتری، البته گفته بودن ساعت 9 که ما یکربع به 9 رسیدیم . از در وارد شدیم من نشستم روی صندلی انتظار، بردیا رفت پیش جناب سرهنگ بی مغز( اسم جدیدشه) -سلام جناب سرهنگ من و خواهرم رسیدیم خدمتتون فقط یه خواهشی دارم . - سلام . چه خواهشی؟ - اینکه خواهرم رو با این طرفی که ازش شکایت داریم، روبه رو...
-
همین شوخی های معمولی
سهشنبه 3 مرداد 1402 14:18
آقای کاوه مدیر ساختمون ، خیلی دوست داشتنی و نازنینه . عصر همون روز بهم تلفن کرد و گفت من همه ی فیلم ها رو براتون روی سی دی ، و یه دور هم تو فلش ریختم . انقدر کارش دوستانه و محبت آمیز بود که روم نشد بگم من خودم تو اداره انجام دادم . شب مینا به همه مون گفته بود شام بریم خونشون . به بردیا گفتم : لطف میکنی قبل از اینکه...
-
اندر احوالات عجیب و غریب تیرماهی جماعت
شنبه 31 تیر 1402 17:05
لطفاً پینوشت رو هم بخونید خُب، حالا که بیشترِ پست های اخیر درمورد متولدین تیرماه بوده، بذارید در آخرین روز این ماه تجربیات خودم و تیرماهی های دیگه رو درمورد زندگیمون به اشتراک بذاریم . واقعاً تصمیم داشتم دیگه به این موضوع فکر نکنم ولی اتفاقات روزمره یه جوری دست به دست هم میدن که این احساس رو در ما بیشتر تقویت میکنند ....
-
24 سالگیت مبارکم باشه/دارسی عزیزو فراموش نشدنی من
دوشنبه 26 تیر 1402 10:35
خاطرات 24 سال پیش رو شخم میزنم . چه خوبه که نمیدونیم روزگار برامون چه خوابی دیده، یا شاید بهتره بگم خودمون چه خوابی برای خودمون دیدیم ، چون آینده ی هر شخص، محصولِ تصمیمات و انتخاباتشه . 24 سال قبل تو این ساعت ها داشتم درد جانکاهِ مادر شدن رو تجربه میکردم . راستش جا خورده بودم و اصلاً آمادگی نداشتم جشنِ مادری رو انقدر...
-
وقتی حالم دگرگونه
سهشنبه 20 تیر 1402 16:15
برای پست تولد در صفحه ی اینستاگرامم نوشتم : غوغایی از اندیشه های نو دارم، فصل جدیدی آغاز شد ... نمیدونم چرا شب پنجاه سالگیم ، (درحالیکه خیلی از اندیشه های نویی که الان تو سرم داره وول میخوره و بعضی هاشون رو دارم عملی میکنم رو اصلاً در اون شب نداشتم، چنین جمله ای نوشتم)؟؟ به ضمیر ناخوداگاهم الهام شده بود؟ داریم مگه؟؟...
-
/نمیبخشیم و فراموش نمیکنیم /خبر های خوب داریم/ کتاب میخونیم و به هم کمک میکنیم/ آموزش موچی
یکشنبه 11 تیر 1402 17:05
کی میتونه فراموش کنه سارینا و ساریناهای ایران رو؟ دخترک معصومم اگر بودی امروز 17 ساله میشدی. نماندی و جاودانه شدی ******** خبر خیلی خوب داریم. هر چند که نسرین جون چند روز پیش موضوع رو لو داد ولی خب یه بار هم اینجا بخونید و کیف کنید. برای خرید آمپول های شیمی درمانی دنیز در تکاپو بودیم که یه فرشته ی بدون بال اعلام کرد :...