-
" به کودکان دروغ نگوییم"
دوشنبه 29 مهر 1398 12:38
جمعه شب صدای مهردخت کمی تغییر کرده بود . نصفه شب از صدای عطسه هاش از خواب بیدار شدم . رفتم بهش قرص سرماخوردگی و آب ولرم دادم . دیروز صبح که می اومدم اداره ، قبلش رفتم بهش سر زدم ، خدا رو شکر تب نداشت . از همون موقع که پام رسید اداره تا ظهر همگی داشتیم بصورت اورژانسی روی یه سری سند که براشون مشکل سیستمی پیش اومده بود...
-
" دارسی مهمونِ خونه یِ مادر بزرگ"
شنبه 20 مهر 1398 15:12
مدتیه مامان اینا از فشم برگشتن و تهران هستن . پنجشنبه شب مامان زنگ زد گفت : مهربانو فردا میخوام قلیه ماهی درست کنم شما هم بیاید دور هم باشیم . گفتم : مامان جون هر چی ناهار باشه میایم چون خیلی دلمون تنگ شده . گفت : باشه عزیزم ولی خواهش میکنم حتما دارسی رو هم بیارید ببینم خیلی دلم برای اون فسقلیتون تنگ شده . خندیدم و...
-
" دنیای مجازی و اینستاگرامش"
یکشنبه 14 مهر 1398 11:13
سلام عزیزای من . امیدوارم خوب باشید . و پاییز قشنگتون رو به خوبی و با دلی پر از امید و انگیزه شروع کرده باشید . درمورد اینستاگرام و صفحه های فعال تو این مقوله چی می دونید و چی فکر می کنید ؟ من تا همین چند وقت پیش علاقه ای به این موضوع نداشتم و یه صفحه ی شخصی داشتم که بیشتر خانوادگی و دوستانه بود . مطالبی که توش...
-
"پست بشوره ببره"
دوشنبه 8 مهر 1398 16:22
سلام عزیزای دلم . امیدوارم خوب خوب باشید . کامنتای پست قبل رو که خوندم ، واقعا متاسف شدم .. خیلی هاتون تو دوران سوگواری هیچ درک و تسلایی از اطرافیانتون نگرفتید که هیچ ، کلی هم دلتون شکسته تر شده و حتی دچار مشکلات جدی شدید . امیدوارم در هر سن و شرایطی که هستیم ، مراتب انسانیت و همدردی متناسب با اون رو رعایت کنیم . محمد...
-
"احترام به شخص سوگوار "
چهارشنبه 3 مهر 1398 14:56
سلام عزیزای من . امیدوارم حال دلتون خوب باشه . پاییزتون هم مبارک . نمیدونم شما هم مثل من رفت و آمدهاتون سخت تر شده با این حجم ترافیک یا نه ؟؟ بالاخره محمد جان یکشنبه برگشت سر کار . تو اداره ی ما رسمه که یکی دوتا از همکارهای نزدیک شخص سوگوار صبح میرن منزل دنبالش و به اتفاق میان اداره . طبقه ی هم کف اداره هم که نمازخونه...
-
"در مورد آمپول های لاغری"
شنبه 30 شهریور 1398 11:12
سلام عزیزانم روز و هفته تون بخیر باشه . کامنت هاتونو خوندم ولی هنوز فرصت تایید پیدا نکردم . خیلی درمورد آمپول ها سوال پرسیدین . میام براتون با جزییات می نویسم فقط لطفا یکمی صبور باشید چون محمد هم نیست ، کارهای اداریِ من بیشتر شده، ضمن اینکه فردا باید بریم دنبالش بیاریمش اداره و درگیر هماهنگی های مربوطیم . آخر ماه هم...
-
"برای حواس پرتی ، چقدر مجازیم"؟؟
چهارشنبه 27 شهریور 1398 11:27
سلام عزیزای دلم . می خوام یه جریانی رو براتون تعریف کنم که انقدر ذهنتون رو در گیر کنه تا تلخی پست قبل از بین بره . فقط هشدار بدم که خوندن این پست موجب اختلال حواس میشه بس که موضوع پیچیده ست . اگر حال و حوصله شو ندارید بی خیال بشید و ویدیوی دارسی رو ببینید مامانِ من ، چیزی حدود سی ساله در گیر بیماری دیابت نوع دو ست ....
-
"یکشنبه ی تلخ"
دوشنبه 25 شهریور 1398 11:14
هفته ی پیش، مامانِ محمدِ نازنینمون دیگه برای ادامه ی زندگی ، وابسته به دستگاه ها شد . شب تاسوعا بود که عصاره ی دوتا بلدرچین روبه همون طریق که برای نفس جان، تو دوران نقاهتش درست میکردم ، همراه با آب پاچه برای پدرِ محمد که سه هفته ست جراحی لگن انجام داده و براش پروتز گذاشتن ، درست کردم . شب میخواستیم با مهردخت ببریم...
-
"آخر قصه"
شنبه 23 شهریور 1398 12:53
عزیزای دلم سلام و روزتون بخیر باشه . امیدوارم همگی سرحال و با نشاط هفته ی جدید رو شروع کرده باشید .. تعطیلات هم که رو به اتمامه و من امسال پاییز رو خیلی زودتر احساس میکنم . هم خنکی هوا رو ، هم غم پنهان در سطر های شهریور رو به پایان . نمیدونم ، شاید هم احساسم ناشی از احوال تلخمه . داشتیم سر به سر محمد میذاشتیم و می...
-
"وقتی سن پدر و مادر بالاس ، بچه دار شدن یا نشدن "
شنبه 16 شهریور 1398 12:45
دوستان نازنینم ، متنی که میخونید به هیچ عنوان با هدف قضاوت والدین محمد ، یا هیچکس دیگری نیست . و بازگو کردن شرایط محمد صرفا به دلیل عنوان سوژه ی پست و تعامل بین همدیگه ست . پس فکر نکنید که حتما باید کسی رو قضاوت کنید .لطفا" نظر شخصی خودتون رو در این مورد برای من و بقیه ی دوستان بنویسید ************** این روزها...
-
"مهناز بخونه"
چهارشنبه 13 شهریور 1398 09:13
سلام مهناز عزیز شما کامنت می فرستی اگر من تایید نکنم به حالت خصوصی می مونه . من یه راه ارتباطی با خود شما هم لازم دارم . ایمیلت رو لطفا برام بذار
-
" به تاریخ دوازدهم شهریور "
سهشنبه 12 شهریور 1398 14:17
سلام عزیزای دل روزتون بخیر و شادی . اونایی که سالهاست تو این خونه مهمون هستن و دیگه حکم صاحبخونه رو دارند ، ممکنه یادشون باشه که این تاریخ در زندگی من از اهمیت خاصی برخورداره . همین دوازدهم شهریور 72 بود که تازه دوماه بود بیست ساله شده بودم که با آرمین اشنا شدم (سن الان مهردخت ) و همچین روزی هم بود که سال 82 تازه...
-
"هشت ماهگی اسلیو، بوی پاییز ، دارسی کوچولو"
یکشنبه 10 شهریور 1398 10:23
سلام عزیزای دلم . امیدوارم خوب خوب باشید و از روزای آخر تابستون 98، بهترین استفاده رو ببرید . من که بوی پاییز رو به وضوح احساس میکنم . یادم نیست سالهای قبل هم به همین زودی فکر پاییز بودم یا دیر تر از این بوده . امروز دهم شهریوره و دو روز قبل ، پایانِ هشتمین ماه زندگی بعد از عمل اسلیوِمن بود . شصت کیلو شدم با سایز 38 ،...
-
"مواظب باشیم رفاقتمون درد نگیره "
چهارشنبه 6 شهریور 1398 11:14
دار ه با تلفن صحبت می کنه و از حرفاش می فهمم یه دوست قدیمی که خیلی سال از هم خبر نداشتند سرو کله ش پیدا شده و حسابی خوشحالش کرده . تلفن رو قطع میکنه و با خوشحالی برامون تعریف کرد که دوستم رو خیلی سال میشه که ندیدم و از هم خبر نداشتیم حالا گشته و با یکی از اپلیکیشن ها ی دنیای مجازی پیدام کرده . قرار گذاشتیم فرداشب بریم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 شهریور 1398 14:55
کجااایید آدم وحشت میکنه انقدر صدای زوزه ی باد تو خونه می پیچه قربونتون برم امیدوارم هر جا هستید خوش و سلامت باشید دوستتون دارم
-
" مثل آذر باشیم"
چهارشنبه 30 مرداد 1398 12:35
سلام به تک تک عزیزانم امیدوارم خوب خوب باشید و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه . فقط یکماه از تابستون باقی مونده و جاده ها با حجم بیشتری میزبان مسافران عزیز هستند . امیدوارم همگی بی خطر و پر خاطره سفر کنید و هیچ کس دچار حوادث ناگوار نشه . یکی از دوستانم ،خانم میانسال و با تجربه اییه . و با توجه به اینکه دختر بزرگ خانواده...
-
" پرستوی من ، خوش آمدی"
شنبه 26 مرداد 1398 08:53
بیست و نه سال قبل ، پرستوهایی با صورت های استخوانی و چشمانی که به گود نشسته بودند به میهن بازگشتند ، همه ورودشان را تبریک گفتند اما نفهمیدند به سالهای با ارزش جوانی از دست رفته شان چه گذشت ...
-
"سفر نوشت"
چهارشنبه 23 مرداد 1398 09:45
بالاخره با اصرار مهردخت و مهرداد و مینا راضی به سفر شمال شدم . نمیدونم چرا ، برای سفر به شمال رغبت چندانی ندارم ! شاید چون سه سال مازندران و سه سال گیلان زندگی کردم و گاهی تو بارون ها و روزهای خاکستری که یکماه طول می کشید گرفتار شدم . شاید چون اون موقع ها کودک و نوجوون بودم و احساس میکردم همه ی دوستان و فامیلمون ،...
-
"برگشتم دوباره ، کنج همین خونه ی ساده و صمیمی"
سهشنبه 22 مرداد 1398 09:29
سلام عزیزای دلم . از سفر برگشتم و امروز اومدم اداره . با اینهمه برنامه های موبایلی نظیر تلگرام ، واتس اپ ، اینستاگرام و ... من دلم ضعععف میره برای همین خونه ی ساده و صمیمیم . دلم براتون تنگ شده ، میز اداره م رو می بینم و فعلا در مرحله ی" عجب غلطی کردم" به سر میبرم . بس که کااار داریم . انگار من نبودم پرونده...
-
دلم پیشتونه
شنبه 19 مرداد 1398 21:15
سلام عزیزای دلم من یه مسافرت کوچولو اومدم .حالمون خیلی خوبه و دلم پیشتونه . مواظب خودتون باشید دوستتون دارم
-
"روز خسته کننده ی من "
سهشنبه 15 مرداد 1398 12:45
سلام دوستای عزیزم ممنون از همگی برای آرزوی سلامتی و انرژی های مثبتی که فرستادین و همه ش بهم رسیده همچنان مشغول ادامه ی درمان و فهمیدنِ دلایل مربوط به رسوب کلسیم تو استخوان لگن هستم و دیروز اسکن استخوان که تصویر برداری هسته ای محسوب میشه ، انجام دادم . پروسه ی طولانی داشت . ساعت سه وقت داشتم ، تقریبا" دو و نیم از...
-
" این روزها"
شنبه 12 مرداد 1398 12:44
سلام عزیزای دل . امیدوارم حال جسمتون خووب و ساز دلتون هم کوک کوک باشه این روزها مطابق معمول اداره میرم ,ولی بعد از ظهرام منحصر شده به فیزوتراپی رفتن راستش مدتیه (تقریبا دوماه و نیم)که پای چپم ، اون قسمتی که رون به لگن متصل میشه مفصلش دردناک شده بود .. هی امروز و فردا کردم تا هفته ی قبل یه ارتوپد خیلی خوب بهم معرفی...
-
"سلام من دارسی هستم "
دوشنبه 7 مرداد 1398 15:46
سلام من دارسی هستم ، دختر کوچولوی خانواده میدونم مامان مهربانو قبلن درمورد من براتون نوشته . دیشب مهردخت و مامان منو بردن هم اولین واکسن رو زدم ، هم شناسنامه برام گرفتن . اینجا داریم میریم بیرون .مامان منو بغل کرده ، اگه اون موقع میدید چطوری دارم بهش نگاه میکنم دوتا ماچ گنده ازم می گرفت ولی حواسش به مهردخت بود که داشت...
-
"انتصاب و استعفای هیولاها"
یکشنبه 6 مرداد 1398 14:28
تو اداره ولوله بپا شده ... هر کی به هر کی می رسه میگه : خبرو شنیدین ؟ از دیروز زمزمه ها شروع شد و اواخر ساعت اداری، مثل بمب همه جا ترکیده بود : "مدیر عامل استعفا داد" نشستم کارمو انجام میدم و حرف های صد من یه غاز و قضاوت های شخصی ، جسته و گریخته به گوشم میرسه . سایت های مختلفی ، دلایل عجیب غریب و ناجوری در...
-
"صفر تا صد"
جمعه 4 مرداد 1398 19:36
این روزها با آرامش نسبی و صد البته زحمت مضاعف ، خوش می گذره . باورم نمیشه من که اینهمه سال نسبت به داشتن حیوون خونگی مقاومت میکردم ، به این زودی شیفته و وابسته ی یه دختر کوچووی 810 گرمی شدم . احساس میکنم نیومده ، یه جریان ملایمی از عشق و برکت به زندگیمون وارد کرده . مطمئنم تردید های قبلیم ، زمینه ساز احساس مسئولیت و...
-
"ماندن یا رفتن؟ "
دوشنبه 31 تیر 1398 10:30
سلام عزیزان من لطفا بهم کمک کنید تصمیم بگیرم از بلاگ اسکای به بلاگفا کوچ کنم یا نه ؟ این آمار وبگذر رو که نمیتونم درج کنم داره خیلی اذیتم میکنه چند سال پیش با اختلالی که تو بلاگفا پیش اومد و همه ی مطالب رو از بین برد مجبور شدم اینجا اسباب کشی کنم
-
"مهمون داریم ، چه مهمووونی"
شنبه 29 تیر 1398 09:17
سلام ... نفس ها رو تو سینه حبس کنید : نفس باز هم حماسه ی عشششق آفرید هنوز داشتم بر سر داشتن یا نداشتن گربه با خودم کلنجار می رفتم که چهارشنبه ، بیست و ششم تیر ماه که تولد مهردخت بود گذشت . این هفته اسمم رو برای اضافه کار روز پنجشنبه رد نکرده بودم ، حوااالی ظهر بود که نفس تماس گرفت: - مهربانو جان میخوام تا جایی برم و...
-
"بیست سالگی"
چهارشنبه 26 تیر 1398 08:41
به تاریخ بیست و ششمین روز از تیر ماه هفتاد و هشت ، تو ای جان شیرینم به دنیا آمدی و عاشقی آغاااز شد . بیست سالگیت مبارک ، آفتاب روشن زندگی ام 26/04/98 پینوشت: عزیزای دلم ، چون فاصله ی پست دیروز و امروز کوتاهه میخواستم برای نوشتن کامنت زحمتتون کم بشه و کامنتای این پست رو بسته بودم ،که وقتی برای پست قبل کامنت میذارید ،...
-
"گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود "
سهشنبه 25 تیر 1398 14:50
باید برای گرفتن تاییدیه از یه سازمانی ، سه شنبه هفته ی قبل یعنی هجدهم ، مراجعه می کردم . قبل تر ها که اونجا رفت و آمد داشتم کسی مسئول این کار بود که خیلی با شخصیت و انسان به نظر می رسید ولی کار من دست ایشون نبود . چند وقت پیش شنیدم که یه خانمی اونجا مسئول شده که بسیار سختگیره و در ضمن اخلاق تندی داره . تو راه که می...
-
" شکر گزاری"
یکشنبه 23 تیر 1398 09:39
"این متن رو روز سه شنبه نوشتم ، خدا رو باز هم شکر که پنجشنبه کاری که قرار بود رو انجام دادم با نتیجه ی خیلی خوب و الان درآرامشم و دلم برای همگی تنگ شده " کسی میدونه چرا قالب وبلاگ خود به خود عوض شده ؟؟ ********* در حالی که همین یکساعت قبل ، در کمااال خوش شانسی ، از گرفتن یه تاییدیه که باعث میشه 15-16 میلیون...